
تبیین حقیقت اختیار در انتخاب میان امور متساوی
تحلیل فلسفیِ ترجیحِ فاعل در انتخابِ یکی از دو امرِ مشابه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مسئله «ترجیح بلامرجح» و نحوه انتخاب انسان در مواجهه با امور متساوی میپردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز میشود که تحقق حوادث بدون مرجح خارجی را به معنای وجود بخت و اتفاق میدانند. در ادامه، ضمن اشاره به تأثیر نفوس فلکی و سلسله علل عالیه در نظام عالم، این پرسش مطرح میشود که آیا انتخاب انسان در میان دو امر کاملاً مشابه، مصداق ترجیح بدون مرجح است یا خیر. ایشان با ارائه پاسخی فنی و دقیق، تبیین میکنند که نیت و قصد فاعل، همواره به «نفسِ وجود» و «رفع حاجت» تعلق میگیرد، نه به مصداق خارجیِ خاص. بدین ترتیب، اختیار انسان در انتخاب یکی از دو امر متساوی، نه از باب اتفاق، بلکه ناشی از انطباقِ فعل با غایتِ باطنی و قصدِ نفسانی است که در قالبِ یک طبیعتِ مهمله محقق میشود.
تبیین حقیقت اختیار در انتخاب میان امور متساوی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مسئله «ترجیح بلامرجح» و نحوه انتخاب انسان در مواجهه با امور متساوی میپردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز میشود که تحقق حوادث بدون مرجح خارجی را به معنای وجود بخت و اتفاق میدانند. در ادامه، ضمن اشاره به تأثیر نفوس فلکی و سلسله علل عالیه در نظام عالم، این پرسش مطرح میشود که آیا انتخاب انسان در میان دو امر کاملاً مشابه، مصداق ترجیح بدون مرجح است یا خیر. ایشان با ارائه پاسخی فنی و دقیق، تبیین میکنند که نیت و قصد فاعل، همواره به «نفسِ وجود» و «رفع حاجت» تعلق میگیرد، نه به مصداق خارجیِ خاص. بدین ترتیب، اختیار انسان در انتخاب یکی از دو امر متساوی، نه از باب اتفاق، بلکه ناشی از انطباقِ فعل با غایتِ باطنی و قصدِ نفسانی است که در قالبِ یک طبیعتِ مهمله محقق میشود.
تبیین حقیقت اختیار در انتخاب میان امور متساوی
8تلمیذ: أحدهمای معیّن یا غیر معیّن؟!
استاد: معیّن. فعلاً در مورد معیّن میگوییم بعد در مورد لا معیّن [خواهیم گفت]. پس در مورد معیّن که این دو شیء با همدیگر تفاوت دارند فرض کنید شما از قم حرکت میکنید میخواهید به ساوه بروید. برای رفتن به ساوه دو راه وجود دارد؛ یک راه اینکه سر سه راهی بروید و به طرف ساوه بروید که یک ساعت یا یک ساعت و نیم طول میکشد و یک راه این است که به طهران بروید و از طهران به ساوه بروید. شما کدامیک از این دو راه را انتخاب میکنید؟! راه اول را انتخاب میکنید. میگویید که چون راه اول بهواسطۀ قِصَر مسافت مزیت دارد پس این راه اول را بر راه دوم انتخاب میکنم. حالا یک جا قضیه عکس میشود. یک شخص مهپیکر دلآرایِ دلآرام کذایی در کنار شما نشسته است و شما میخواهید این را به ساوه برسانید. به ساوه که برسانید دیگر [باید] خداحافظی کنید. شما چهکار میکنید؟! بهجای اینکه این راه را بروید میروید کربلا دور میزنید و به ساوه میروید! چون قضیه به ساوه که میرسد دیگر تمام میشود! ـ بلاغت که خواندهاید و درسش را هم میدهید! ـ چرا در اینجا مسافت أبعد را اختیار میکنید؟! لِمصلحةٍ! آن مصلحت همان مصاحبت با این است. پس معلوم میشود در موارد مختلف فاعل بهلحاظ آن قصد باطنی أحدهما را چون منطبق با آن قصد میداند اختیار میکند لذا اگر من بهجای او بودم بهجای اینکه به طهران و مشهد برود و به ساوه برگردد میگفتم که خیلی خر هستی! واقعاً باید خیلی آدم احمقی باشد! به تو وقت دادند تا... این مسئله خیلی مهم است ها! حالا این را مزاحاً گفتیم ولی در جدی خیلی مسائل از این قضیه بیرون میآید! این مربوط به آن جایی است که هردو ملاک متفاوت است؛ یکی قِصَر مسافت و یکی بُعد مسافت بهلحاظ آن اختیار و قصدی که آن شخص دارد.
