اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد نظریه بخت و اتفاق در نظام هستی

تحلیل جایگاه علل غایی و مرجحات خفیه در افعال الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه کسانی می‌پردازند که وقوع حوادث در عالم را ناشی از بخت و اتفاق می‌دانند. بحث با تبیین اقوال مختلف درباره ترجیح بلامرجح آغاز شده و با نقد این رویکرد ادامه می‌یابد که جهل انسان به اسباب و علل پنهان، نباید منجر به نفی اولویت و نظام علّی در هستی شود. در ادامه، با اشاره به نمونه‌هایی از تأثیرات اوضاع فلکی و هیئات استعدادی، بر وجود مرجحات خفیه در عالم تأکید می‌گردد. سپس دیدگاه انباذقلس درباره بخت و اتفاق و توجیهات شیخ اشراق و صدرالمتألهین در این زمینه مورد واکاوی قرار می‌گیرد. در نهایت، با تبیین دقیق نحوه تعلق جعل الهی به وجود و تفاوت آن با ماهیت، این نتیجه حاصل می‌شود که در نظام هستی، هیچ امری بدون علت و مرجح رخ نمی‌دهد و نسبت دادن اتفاق به افعال الهی، ناشی از عدم درک صحیح جایگاه علل غایی است.

نقد نظریه بخت و اتفاق در نظام هستی

1
  • درس دویست و چهل و هشتم

  • بیان اقوال در باب علت ترجیح أحد الطرفین در یک امر (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • ظلمةٌ وهمیةٌ:

  • المُستَحِلّونَ تَرجیحَ أحدِ المتساویینِ بِلا سببٍ تَشعَّبوا فی القولِ

  • فَفرقةٌ قالت إنَّ الله سبحانَه خلَقَ العالم فی وقتٍ بِعینِهِ دونَ سائرِ الأوقاتِ مِن دونِ مخصَصٍ یَتخصصُ بهِ ذلک الوقت.1

  • افرادی که ترجیح أحدِ المتساویین را جایز می‌شمارند به اقوالی اختلاف پیدا کرده‌اند؛ گروهی معتقدند که خداوند عالم را در یک وقت مخصوص در غیر از سایر اوقات و بدون ترجیحی که موجب تخصیص این وقت برای خلقت بشود خلق فرمود و این دلالت بر صدفه بودن و اتفاق می‌کند.

  • و فِرقَةٌ زَعمَت أنَّ اللهَ سبحانَهُ خَصصَ الأفعالَ بِأحکامٍ مخصوصةٍ مِن الوجوبِ و الحَظرِ و الحُسنِ و القبحِ مِن غیرِ أن یکونَ فی طَبائعِ الأفعالِ ما یقتضی تلکَ الأحکام.

  • گروهی دیگر در ناحیۀ تشریع آمدند این مطالب را فرمودند که خداوند احکامی را به وجوب، حرمت، حسن، قبح، مستحب، مکروه و امثال‌ذلک بدون اینکه در طبیعت بعضی از افعال این احکام وجود داشته باشد مخصوص کرده است. فرض کنید در قتل نفس یا در اخذ مال یتیم این حرمت و حظر و قبح وجود دارد ولی در صلاة و صوم یک هم‌چنین وجوبی کشف نمی‌کنیم. حالا ارادۀ باری بر بعث او تعلق گرفته است یااینکه نسبت به بعضی از محرمات ارادۀ باری بر زجر او تعلق گرفته است. این مطلبی است که ما از روی تعبد آن را متعبد می‌شویم ولی در خودِ نفسِ فعل الزامی را احساس نمی‌کنیم.

  • و کذلکَ الهارِبُ مِن السَّبُعِ إذا عَن لهُ طریقانِ متساویانِ مِن کلِّ الوجوهِ و الجائعُ المُخیرُ بینَ رَغیفینِ متساویَینِ کذلک یَخصُصُ أحدَهما بِالاختیارِ مِن غیرِ مُرجِح.2

  • راجع به مسائل عادی هم مثال می‌زنند؛ آن کسی که از چیزی فرار می‌کند وقتی که برای او دو راه متساوی پیش بیاید خب او دراین‌صورت بدون ترجیح أحدهما را انتخاب می‌کند. آن‌هم هکذا و آن احد رَغیفینِ متساویینِ را بدون تخصیص تناول می‌کند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 208.
    2. همان، ص 208 و 209.