اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد نظریه بخت و اتفاق در نظام هستی

تحلیل جایگاه علل غایی و مرجحات خفیه در افعال الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه کسانی می‌پردازند که وقوع حوادث در عالم را ناشی از بخت و اتفاق می‌دانند. بحث با تبیین اقوال مختلف درباره ترجیح بلامرجح آغاز شده و با نقد این رویکرد ادامه می‌یابد که جهل انسان به اسباب و علل پنهان، نباید منجر به نفی اولویت و نظام علّی در هستی شود. در ادامه، با اشاره به نمونه‌هایی از تأثیرات اوضاع فلکی و هیئات استعدادی، بر وجود مرجحات خفیه در عالم تأکید می‌گردد. سپس دیدگاه انباذقلس درباره بخت و اتفاق و توجیهات شیخ اشراق و صدرالمتألهین در این زمینه مورد واکاوی قرار می‌گیرد. در نهایت، با تبیین دقیق نحوه تعلق جعل الهی به وجود و تفاوت آن با ماهیت، این نتیجه حاصل می‌شود که در نظام هستی، هیچ امری بدون علت و مرجح رخ نمی‌دهد و نسبت دادن اتفاق به افعال الهی، ناشی از عدم درک صحیح جایگاه علل غایی است.

نقد نظریه بخت و اتفاق در نظام هستی

2
  • کذلک یُخصِصُ أحدَهما بِالاختیارِ مِن غیرِ مُرجِح و فرقةٌ تقولُ ما یَختصُّ مِن الأحکامِ و الأحوالِ بِأحدِ المتماثلین دونَ الآخَرِ. غیرَ مُعلَّلٍ بِشیءٍ لِأنّه بِأیِّ شیءٍ عُللِّ فَسد و فرقةٌ تقول الذّواتُ متساویةٌ بِأسرِها فی الذّاتیةِ مع اختصاصِ بعضِها دون بعضٍ بِصفةٍ مُعینَةٍ دون سائرِ الصّفاتِ.

  • هم‌چنین یُخصِصُ أحدَهما بِالاختیارِ بدون مرجح. این‌هم راجع به این بود. بعضی می‌گویند که آن احکام و احوالی که اختصاص به یکی از دوتا متماثلین دارد ولی به دیگری ندارد. متماثلین دو چیز هستند؛ بعضی از اینها یک حالاتی دارند که دیگری ندارد و آن یکی اوصافی دارد که این ندارد.

  • غیرَ مُعلَّلٍ بِشیءٍ ... علت برنمی‌دارد چون به هر شیئی که بخواهد معلل بشود طبعاً نقض غرض پیش می‌آید چون بحث این است که هردوی اینها متساویین هستند. بعضی‌ها می‌گویند که همۀ ذوات در ذاتیات، انواع، مصادیق انواع و جزئیات برای انواع باهم متساوی هستند بااینکه می‌بینیم بعضی از افراد این انواع دارای صفاتی هستند که در دیگری نیست!

  • فَهذهِ متشبِّثاتُهم فی الجدالِ و لَو تنبَّهوا قلیلاً مِن نومِ الغفلةِ و تَیقّظوا مِن رَقدَةِ الجهالةِ لتفطنوا أنَّ لِلهِ فی خَلقِ الکائِناتِ أسباباً غائبَةً عَن شعورِ أذهانِنا محجوبةً عَن أعینِ بصائرِنا.

  • این آن چیزهایی است که اینها به‌عنوان دلیل و تأیید برای صدفه و اتفاق مطرح کردند. اگر اینها یک مقداری متوجه می‌شدند و از خواب جهالت بیدار می‌شدند متوجه می‌شدند خداوند متعال در خلق کائنات یک اسبابی دارد که شعور ما به آنها نمی‌رسد و ما از آنها محجوب هستیم.

  • و أنَّ الجهلَ بِالشّیءِ لا یَستلزمُ نَفیَهُ و فی کُلٍ مِن الأمثلةِ الجزئیةِ الّتی تَمَسّکوا بِها فی مُجازِفاتِهِم بِنفیِ الأولویّةِ فی رُجحانِ أحدِ المُتماثلین مِن طریقَیِ الهاربِ و قَدَحَیِ العَطشانِ و رَغیفَیِ الجائعِ.

  • عدم العلم دلالت بر علم به عدم و دلالت به عدم نمی‌کند. در هرکدام از مثال‌های جزئیه‌ای که به این امثله در مجازفات تمسک کردند آنها در کلام‌های گزاف و بیهوده به نفی اولویت در رجحان یکی از متماثلین دو طریق هارب را مثال زدند. آن دوتا کاسه که آن عطشان می‌خواهد رفع عطش کند و آن دوتا رغیف جائع.