
اصالت وجود و کیفیت جعل در خلقت عالم
تبیین رابطه وجود و ماهیت در پرتو توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون اصالت وجود و کیفیت جعل در خلقت عالم میپردازند. بحث با نقد تعبیر «اتفاق» در کلام انباذقلس آغاز شده و با تکیه بر مبنای اصالت وجود، روشن میشود که جعل الهی مستقیماً به وجود تعلق میگیرد، نه به ماهیات. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، توضیح میدهند که ماهیت، امری انتزاعی و متأخر از جعل وجود است و آنچه در خارج محقق است، تنها مراتب وجود حق متعال است. در ادامه، ایشان با هشدار نسبت به آفات سلوکی و دلبستگی به مشاهدات صوری، بر ضرورت حرکت بر پایه برهان و اطمینان قلبی تأکید میکنند. در نهایت، این حقیقت تبیین میشود که ادراک صحیح حکمت و اصالت وجود، انسان را از منیّتها رهانیده و به مقام عبودیت حقیقی میرساند.
اصالت وجود و کیفیت جعل در خلقت عالم
2یک مسئلۀ ضدّ سلوکی!
متأسفانه این مسئله در اعتقادات سلوکی ما هم رسوخ کرده است و تصور افراد بر این است که آن راه و مسیری بهتر و قویتر و محکمتر است که همراه با یکسری اموری که بتواند ملائمتی با نفس و طبع و مسائلی از قبیل التذاذات نفسانی و جاذبههایی که ممکن است در این راه برای افراد بهوجود بیاید میدانیم. استحکام طریق را ما در بروز و ظهور بعضی از مراتب صوری و مکاشفات صوری میدانیم و پایههای اعتقادی خود را براساس کثرت و ضعف در مشاهدات صوری جستجو میکنیم و افرادی که هیچگونه ظهور و بروزی از آنها بهوجود نیاید و متحقق نشود در نزد ما خیلی مورد توجه نیستند! این مسئله کاملاً یک مسئلۀ ضدّ سلوکی است و خلاف مسیر و خلاف حرکتی است که [توسط] این انسان انجام میگیرد. بارها شده است که افراد آمدهاند و به من اظهار داشتند که آقا ما برای اطمینان بر قضیه و ازدیاد شوق و ازدیاد رغبت نسبت به مسائل [بهدنبال بروز و ظهورات خارجی هستیم] خب بالأخره نفس است و احتیاج به بعضی از خصوصیاتی دارد که مطمئن بشود! هرچه ما برای آنها توضیح میدهیم که این مسائل نهتنها هیچگونه کمکی به حرکت انسان و راه انسان ندارد بلکه از اول نفس را پایبند به وجود صور برزخی و صور مثالی میکند و این با رشد انسان در عالم تجرد در تنافی هست و ممکن است بعداً برای انسان اشکالات جدی بهوجود بیاورد ـ چطور اینکه برای خیلیها بهوجود آورد! ـ [فایدهای ندارد]!
حرکت با برهان و اطمینان قلبی و یقین، موصل به مطلوب
ولی مسیر آن شخصی مستقیم است که اصلاً در راه خودش توجهی به هیچکدام از این امور نداشته باشد و آن تجرد طریق و معرفت به حقیقت و عرفان به واقع و رسیدن به حقیقت عالم وجود فقط برای او مدّنظر است نه چیز دیگر، در این مسیر و در این طریق برای انسان آن باید احراز بشود گرچه مشاهدهای وجود نداشته باشد و استحکام طریق و استحکام راه باید با برهان و با اطمینان قلبی و یقین نسبت به راه و غایت توأم باشد. این قسم حرکت کردن است که موصل به مطلوب است ولی با آن نحوه حرکت کردن احتمال خطر بسیار زیاد است و احتمال اینکه در بین راه یا در طیّ طریق انسان در دام مشاهدات گرفتار بشود و این مشاهدات نهتنها او را متوقف کند بلکه به بیراهه بکشاند [وجود دارد]؛ یعنی مشاهدات بهنحوی جلو میآید و جلو میآید که افکار و اعتقادات انسان را بهسمت بیراهه سوق میدهد و انسان ناخودآگاه در یک وضعیتی قرار میگیرد که دیگر کلام حق و رجوع به آن طریقۀ مستقیم برای او قابل پذیرش و قابل قبول نیست!
