
اصالت وجود و کیفیت جعل در خلقت عالم
تبیین رابطه وجود و ماهیت در پرتو توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون اصالت وجود و کیفیت جعل در خلقت عالم میپردازند. بحث با نقد تعبیر «اتفاق» در کلام انباذقلس آغاز شده و با تکیه بر مبنای اصالت وجود، روشن میشود که جعل الهی مستقیماً به وجود تعلق میگیرد، نه به ماهیات. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، توضیح میدهند که ماهیت، امری انتزاعی و متأخر از جعل وجود است و آنچه در خارج محقق است، تنها مراتب وجود حق متعال است. در ادامه، ایشان با هشدار نسبت به آفات سلوکی و دلبستگی به مشاهدات صوری، بر ضرورت حرکت بر پایه برهان و اطمینان قلبی تأکید میکنند. در نهایت، این حقیقت تبیین میشود که ادراک صحیح حکمت و اصالت وجود، انسان را از منیّتها رهانیده و به مقام عبودیت حقیقی میرساند.
اصالت وجود و کیفیت جعل در خلقت عالم
1درس دویست و چهل و نهم
بیان اقوال در باب علت ترجیح أحد الطرفین در یک امر (4)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
راجع به توجیه کلام انباذقلس مرحوم شیخ اشراق مطلبی را فرمودند و اثبات علت غائی در سایر افاعیل و عدم علت غائی خارج از ذات در فاعل واجب الوجود کردند. روی این حساب مسئلۀ تقدم علیت غائی که در خلقت عالم باید مورد توجه قرار بگیرد بنا بر فرمایش ایشان در فعل واجب الوجود به نسبت به خلق عالم منتفی است چون هیچ مصلحتی ماوراء مصلحت ذاتیه و ماوراء شئونات ذات و آثار متفرعۀ بر ذات و صفات و اسماء الهی وجود ندارند تااینکه علیت غائی متوجه به آن جهت نفس الأمری باشد و مصلحت خارج از آن کمال اول که عبارت از وجود است و کمال ثانی که عبارت از آن غایتی است که این کمال اول بهواسطۀ تکامل خود را به کمال ثانی میرساند. بنابراین اطلاق اتفاق از این باب بر فعل باری تعالی صحیح است. عرض ما این بود که تعبیر به اتفاق در اینجا تعبیر نارسایی است. علیٰکلّحال اگر قرار بر توجیه هست عیبی ندارد، حالا هر طور میخواهد توجیه بشود!
کل عالم وجود عبارت از حقیقت نازلۀ وجود حق
مرحوم صدرالمتألهین هم مطلب دیگری را راجع به اطلاق لفظ اتفاق بر خلق عالم بهواسطۀ وجود باری در کلام انباذقلس براساس مبنای خودشان که جعل به وجود ماهیات تعلق میگیرد و نه به خود ماهیات، ابراز داشتند. در جلسۀ قبل عرض شد که فعل خداوند متعال از باب تأثیر و از باب سببیت باید متأثر او و معلول او از سنخ همان مؤثر و سبب و علت باشد. بهواسطۀ سنخیت بین علت و معلول جعل بهواسطۀ ارادۀ ازلی نمیشود بر غیر از سنخ وجود علت که وجود مبدأ أعلیٰ است تعلق بگیرد. بنابراین آنچه که در عالم و در خلق اتفاق میافتد و وجود خارجی پیدا میکند عبارت از همان وجود ذات با تقید به حد است و هیچ اتفاق دیگری نمیافتد! نمیدانم درنظر رفقا هست یا نه که در بحث تلایم بین مجرد و غیر مجرد و کیفیت تبدل ماده به مجرد و مجرد به ماده، در بحث منظومه یا در بحث اسفار راجع به این مسئله که ربط حادث به قدیم را در آنجا توضیح میدادیم عرض شد که کل عالم وجود عبارت از حقیقت نازلۀ از وجود حق متعال است؛ یعنی این عالم برحسب کیفیت تغییری که ارادۀ پروردگار بر آن تغییر گرفته است نسبت به جنبۀ تجرد و عدم تجرد ذومراتب میشوند. در یک مرتبه آن جنبۀ حدیت موجب ابتعاد بیشتر از آن مرتبه به تجرد ذات است که در اینجا ما تعبیر به ضعف و نقصان وجودی میآوریم. در یک مرتبه آن کیفیت نزول کیفیتی است که تجرد او را نسبت به مبدأ أعلیٰ و ذات واجب نزدیکتر میکند که ما از آن تعبیر به اشتداد وجودی میآوریم. بهعکس آنچه که در السنه و اذهان در بین مردم رایج و دارج است آنهم بهواسطۀ ابتعاد اذهان و اعتقادات ما از مسائل اصلیه و حقه که ما اصالت را به همین امور مادی میدهیم و اذهان ما از مسائل معنوی دور و بعید است و وجود مجرد را یک وجود حاشیهای، وهمی، تخیلی و ضمنی که حصۀ بسیار قلیلی از وجود را حائز است میدانیم و اصالت و حقیقت را به آن وجود مادی که در عالم طبع و عالم شهادت است نسبت میدهیم و توجه خود را به این مسئله متمرکز میکنیم.
