
مقام امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی
تحلیل سعه وجودی ائمه در بقاء و شفاعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه رفیع امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی در میان ائمه اطهار علیهمالسّلام میپردازند. بحث با پاسخ به پرسشی پیرامون مراتب ولایت و تفاوت آن با مقام فناء آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که تمایز و ارتفاع درجات هر شخص در مقام بقاء معنا مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای روشن، تفاوت سعه وجودی ائمه و نحوه ظهور صفات جمالیه و جلالیه در هر یک از ایشان را تشریح کرده و به تبیین کیفیت شفاعت و اذن اعمال آن در وجود مقدس سیدالشهداء علیهالسّلام میپردازند. در ادامه، ضمن نقدِ برخی رفتارهای سطحی و توجیهگرانه در مسیر سلوک، بر ضرورت فهم عمیق، حریت در تفکر و پرهیز از تعصبات بیجا تأکید شده و در نهایت، با اشاره به سیره اولیاء الهی در تسلیم محض در برابر حق، مسیر صحیحِ پیروی از مکتب اهلبیت علیهمالسّلام ترسیم میگردد.
مقام امامت و تفاوت مراتب ولایت تکوینی
1درس دویست و پنجاه و یکم
مقام امامت؛ ربط بین مقام هو و ظهور و کثرت
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تلمیذ: بعضی از رفقا سؤالاتی در رابطه با این روایت سیدالشهداء علیه السّلام مطرح کردند که با وجود مقام امامت، دیگر چه مقامی بالاتر از امامت هست که دوباره بیاییم یک درجه و مقام دیگری قائل بشویم؟!
استاد: چه منافاتی دارد؟!
تلمیذ: بله، من هم عرض کردم که امامت یک امر ظاهری است ولی چون باطن امامت، ولایت هست و ولایت مقول به تشکیک است و شدت و ضعف دارد شاید آن درجه همان تشدید درجۀ ولایت باشد. اشکال کردند که ولایت فقط در مقام فناء است و بعد از فناء که ولایت تمام شده است. مثل اینکه شخص فانی یک درجه بیشتر نیست و مراتب ندارد یعنی مقول به تشکیک نیست. پس بالأخره این درجه چه شد؟! البته قبلاً شما یک جمله فرموده بودید که این مربوط به سیر عرضی است.
ذکر مثالی برای ادراک مسئلۀ فناء و بقاء
استاد: بقاء را عرض کرده بودم و مربوط به بقاء است. در بقاء یک سعه و مسائلی هست که این مسئله ارتباطی با فناء ندارد. مسئلۀ فناء جهت طولی سیر انسان است ولی جهت طولی سیر انسان خیلی مفید نیست! مفید از نظر نرسیدن به مقصود و رسیدن به مطلوب است اما از نقطهنظر ادراک جذبات جمالیه و جلالیه و اسماء جلالیه و جمالیه، آن مربوط به سعۀ هر شخص است. ببینید کسی که میخواهد مقامات طولیه را طی کند مثل کسی است که میخواهد بهسمت بحر و دریا برود. برای رفتن بهسمت دریا انسان باید شهرها و بلاد را یکییکی پس از دیگری طی کند تا به دریا برسد. حالا که به دریا رسید سیر طولی او تمام شده است و خودش را در دریا میاندازد. این کسی که خودش را در دریا میاندازد به فناء رسیده است. هر ذاتی بسته به آن سعهای که دارد از این به بعد منتفع میشود نهاینکه الآن خودش را در دریا انداخته است. این کسی که خودش را در دریا انداخته است به آن مرتبۀ فناء و تحول رسیده است ولی صحبت در این است که در آنجا اصلاً ادراک نیست! این فناء قبلاً هم بهصورت صور بوده است اما الآن فناء به مقام اثبات برای او محقق شده است یعنی تغییری پیدا نشده است الاّ اینکه آن تغییر در اجمال و تفصیل بوده است. حالا که به این دریا رسید یک وقتی یک جوجه در دریا میافتد، یک وقتی یک مرغ در دریا میافتد، یک وقتی یک غاز میافتد، یک وقتی یک انسان و یک وقتی یک نهنگ در دریا میافتد. همۀ اینها در دریا هستند ولی هرکدام از اینها به آن مقدار و سعۀ وجودیشان از این دریا منتفع میشوند و به ساحل میآیند. یعنی میرود از دریا یک مقداری آن چیزها و منافع دریا را میبلعد و با خودش برمیدارد یا غوص میکند و از آن جواهرات، مرجان، لؤلؤ، مروارید و از آنچه که در این بحر هست اقتباس میکند و به اینجا میآید. هر کسی بهاندازۀ سعهاش آنچه که به ساحل آورده است قیمت دارد.
