
سیره عملی و اخلاقی مرحوم علامه طهرانی
تأسی به سیره نبوی در تبلیغ دین و حفظ حریت نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بازخوانی خاطرات و سیره عملی مرحوم علامه طهرانی، بر ضرورت انطباق کامل سبک زندگی و تبلیغی طلاب با سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار تأکید میورزند. ایشان با نقد آسیبهای رایج در محافل علمی و حوزوی، نظیر کثرتگرایی، مریدبازی و تعلقات دنیوی، تبیین میکنند که چگونه برخی جریانها با تکیه بر اعتبارات و ترفندهای دنیوی، از مسیر اصیل ولایت فاصله گرفتهاند. در ادامه، با اشاره به اهمیت حفظ آزادی اندیشه و حریت نفس، بر لزوم پرهیز از مماشات در بیان حقایق تأکید شده و جایگاه لباس روحانیت به عنوان نماد کرامت و تأسی به اهلبیت مورد بررسی قرار میگیرد. این جلسه در نهایت با تبیین ضرورت جذب نفوس مستعد از طریق منطق و استدلال صحیح، به عنوان راهکاری برای ترویج معارف حقیقی در جوامع اسلامی پایان مییابد.
سیره عملی و اخلاقی مرحوم علامه طهرانی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بازخوانی خاطرات و سیره عملی مرحوم علامه طهرانی، بر ضرورت انطباق کامل سبک زندگی و تبلیغی طلاب با سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار تأکید میورزند. ایشان با نقد آسیبهای رایج در محافل علمی و حوزوی، نظیر کثرتگرایی، مریدبازی و تعلقات دنیوی، تبیین میکنند که چگونه برخی جریانها با تکیه بر اعتبارات و ترفندهای دنیوی، از مسیر اصیل ولایت فاصله گرفتهاند. در ادامه، با اشاره به اهمیت حفظ آزادی اندیشه و حریت نفس، بر لزوم پرهیز از مماشات در بیان حقایق تأکید شده و جایگاه لباس روحانیت به عنوان نماد کرامت و تأسی به اهلبیت مورد بررسی قرار میگیرد. این جلسه در نهایت با تبیین ضرورت جذب نفوس مستعد از طریق منطق و استدلال صحیح، به عنوان راهکاری برای ترویج معارف حقیقی در جوامع اسلامی پایان مییابد.
سیره عملی و اخلاقی مرحوم علامه طهرانی
12چرا بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این نحوه عمل کردیم؟! بهخاطر اینکه دیدیم ـ حالا صرفنظر از اینکه بالأخره خدا دست انسان را میگیرد ـ که آن مرام و مشی مرحوم آقا غیر از این است! آن مکتبی که تابهحال برای او تبلیغ میشد غیر از این است که ارائه میشود! از ولیّ و وصی یک معنای دیگر میکنند! از استاد یک معنای دیگری میکنند! برای ساعتی که ساعت غروبکوک و ظهر کوک و فلان است چنان منبرها میروند و چهکار میکنند! یک عبارتی را که به اخوی گفتم و دیگر ایشان نتوانست [جواب مرا بدهد این بود که] گفتم: آقا چرا ما درست و منطقی صحبت نمیکنیم؟! گفتم: من خودم ساعت غروبکوک دارم و الآن ساعت روی میز من ساعت غروبکوک است. من میروم تمام اتاقهایم را ساعت غروبکوک میکنم اما هر کسی اشکال کرد به منزل شما میفرستم، باشد؟! ایشان همینطور ماند! خب جواب بدهید دیگر! آخر چرا بیخود و بیجهت یک قضیهای را چیز [مطرح] کنیم. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم اینطور نبودند و میگفتند: آن اوقاتی که نیاز به دقت دارد، آن ساعت باید ظهرکوک باشد! آن که نیاز به دقت ندارد و انسان برنامه را بر آن اساس قرار میدهد، ساعت غروبکوک باشد که بداند شبش چقدر است و چقدر نسبت به تهجدش مانده است! عرفان که نمیتواند بر خلاف عقل و منطق حرکت کند، اینکه صحیح نیست!
آنوقت اینها این مسائل عادی را اینقدر گرفتند و در یک قضیهای که موت و حیات انسان به آن بستگی دارد که مسئلۀ ولایت است، 25 درصد درست کردند! 37 درصد درست کردند! ولایت نیمه! ولایت چارک! این مسخرهبازیها چیست؟! آنوقت با چه مصداقی؟! احمقها، شما اصلاً در مسئلۀ ولایت شبهۀ مفهومیه دارید، حالا چه برسد به مصادقیهاش! مسئلۀ ما مسئلۀ مصداقیۀ مفهومیه است، شما نمیدانید مفهوم ولایت چیست! آنوقت حالا تازه بر فرض ثبوت کبریٰ، در صغریٰ حرف داریم! آنوقت شما میبینید در این مسائل به این مهمی و حیاتی هرچه دلشان خواست گفتند و بالا کردند و پایین کردند! آن یکی گفت: قرآن ناطق و آن یکی از مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم بالاتر زد!
