
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
14تلمیذ: میگوید: چرا به فضه دلالت نمیکند؟ میگوییم که چون دلالت بر فضه ...
استاد: اصلاً خود لفظ ذهب دلالت بر این مصداق خارج دارد، هیچ دلالتی بر عدم مصداقیت خارجی ندارد. شما آن را از خارج خودتان میفهمید، خودتان میفهمید که یک لفظ در ازاء یک معنا جعل شده است، یک لفظ در ازاء یک معنا وضع شده است، همین! دیگر اضافۀ بر این شما چیزی نمیکنید. مثل اینکه خود وجود همینطور است، حالا چرا شما در وضع میگویید؟ خود وجود که میگوییم: تشخص دارد، معنایش چیست؟ معنایش این است که من بِنَفسی طارد اعدام هستم و دیگران را از خود دفع میکنم؟! نه! این از خارج فهمیده میشود. خود وجود در خارج دلالت بر ذات خودش میکند و تا تشخص پیدا نکند وجود پیدا نمیکند، حالا این وجودی که الآن در خارج تشخص و وجود پیدا کرده است، چرا مانع از سریان وجودات دیگر به خودش نیست؟! چون نفس تشخص اقتضاء این را میکند، اصلاً تشخص یعنی این و تشخص یعنی همان وجود خارج. جزئیت به معنای عدم قبول کثیرین است، خود نفس جزئیت به معنای عدم قبول است؛ یعنی به معنای اینکه این نفس تشخص خارجی دلالت بر ذات واحد میکند، بعد عقل در اینجا میگوید که چون این دلالت بر ذات واحد میکند بنابراین وجود خارجی نمیتواند در این تسری پیدا کند و بتواند در حریم این داخل شود لذا نسبت به وجود خارجی هم همینطور است، نسبت به جعل الفاظ هم همینطور است و دیگر تفاوتی در اینجا ندارد.
بنابراین وجود هیچوقت دلالت بر عدم نمیکند؛ یعنی نفس وجود دال بر عدم باشد. بله! وجود علت به معنای رفع همۀ موانع مثبتۀ عدم است یعنی وقتی که یک علت تامه میخواهد در خارج تحقق پیدا کند، این علت تامه تمام روزنهها و تمام شبکهها و تمام آن موارد رافعۀ برای این شیء را سد میکند و به عبارت دیگر علت تامه دو عمل در اینجا انجام میدهد؛ یکی از آن حیثیت تأثیریهاش در اینجا که به آن حیثیت اقتضائیه میگویند که بهواسطۀ حیثیت اقتضائیه ایجاب آن عمل را در خارج میکند و آن شیء را در خارج میکند. یک حیثیت، حیثیت مانعه و رادعه میگویند که با آن حیثیت مانعه سد ثغور اعدام را میکنند لذا اگر مقتضی باشد و مانع مفقود نباشد لذا آن علت، علت تامه نیست و شیء در خارج پیدا نشده است، موانع هم باید موانع مفقود باشد. اگر الآن مقداری آتش در اینجا هست، بهحسب طبع این آتش تمایل به تأثیر در معلول را دارد. حالا اگر باد از اینطرف بیاید و این آتش میخواهد تمایل بهسمت تأثیر در محل بهوجود بیاورد، این ریل میآید او را بهسمت مقابل برمیگرداند لذا مانع در اینجا موجود است. یا آتش میخواهد تأثیر کند ولی در آنجا رطوبت هست و آن رطوبت مانع هست لذا این علیت، علیت تام نیست. علیت تام آن علیتی است که هم جنبۀ اقتضائیت در آن تام باشد و هم جنبۀ رافعیت و مانعیت در او تام باشد.
