
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
15فإنَّ استتباعَ عدمِ العلةِ عدمَ المعلولِ فی الخارج هو کونُهما بِما هما کَذلک باطلین بحیثُ لا خبرَ عنهما بوجهٍ مِنَ الوجوهِ أصلاً حتى عن هذا الوجه السلبی و أما استتباعُ عدمِها عدمَه فی الذهنِ فَهو کونُ تصورِّ عدمِ العلة و الحکمِ بِه علیها یوجِبُ تصورَ عدمِ المعلول و الحکمِ بِهِ علیه.1
نهتنها از آن شیئی که در خارج هست نمیشود خبر داد و از آن زیدی که عدم است، از آن عدمی که بر او مترتب است هم نمیشود خبر داد چون عدم اصلاً لا یُخبر عنه است اما اینکه عدم علت، عدم معلول را در ذهن اقتضاء میکند این است که نفس تصور عدم علت و حکم به این عدم بر آن علت، تصور عدم معلول و حکم به این عدم بر معلول را ایجاب میکند یعنی این جنبۀ لمّی دارد. چون ذهن، عدم علت را ملاحظه میکند و خصوص آن علت و عدمش را ملاحظه میکند حکم میکند بر اینکه بهواسطۀ عدم علت باید معلول هم در خارج نباشد؛ یعنی ذهن میگوید که در خارج نباید باشد چون اجتماع نقیضین، نقیضین و خصوصیات او را تصور میکند، حکم به عدم اجتماع نقیضین در خارج میکند، این حکم در کجاست؟ در خارج که نیست لذا حکم در ذهن هست و ذهن حاکم است ولی حکمش حکایت از خارج میکند، وقتی که به ضد، تعریف ضد، اضداد و اجتماعشان در مکان واحد نظر میکند، در ذهن به عدم تحقق ضدین فی الخارج حکم میکند. این برای چیست؟ برای حکم از علت به معلول است. حکم برهان لمّ میشود پس در ذهن از ناحیۀ علت حکم به معلول میشود وجوداً، از ناحیۀ عدم علت حکم به عدم معلول میشود خارجاً.
یعنی همانطوریکه ذهن نگاه به اسباب موجده میکند و میگوید که چون این اسباب هست بنابراین باید این در خارج باشد. چون الآن این مسائل موجود است مثلاً الآن در زیرزمین این گسلها این حرکات را انجام میدهند بنابراین بعد از چند ساعت در فلان منطقه باید زلزله بیاید. از علم به اسباب و اطلاع بر اسباب و طبقات تحت الارض و حرکاتی که در آنجا هست حکم به وقوع زلزال در یک منطقۀ کذایی میکند، این از علت به معلول میشود، این برهان لمّ میشود.
- . همان، ص 216 و 217.
