
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
16در ناحیۀ ثانی این است که میبیند امری هست. وقتی که میبیند امری هست یک زلزله انجام شد لذا میگوید که چون این زلزله با این درجه از قدرت انجام شد بنابراین باید از نقطهای در چند هزار کیلومتری این گسلها شروع به حرکت کرده باشند تااینکه آن فشار اتمسفر وقتی که وارد میشود و در یک نقطه متمرکز میشود بتواند این مقدار ریشتر از خودش انرژی خارج کند پس این باید این مقدار مسافت را طی کرده باشد، این چه میشود؟ از آثار پی به علت بردن، این برهان إنْ میشود.
بنابراین این ذهن است که برای این حوادث خارجی چه وجوداً و چه حوادث خارجی عدماً را نگاه میکند، میبیند که این فشاری که الآن وارد میشود این فشار قابلیت ندارد که زلزله بهوجود بیاورد، آن فشار الآن این مقدار درجه ریشتر هست و وقتی در حرکات میآید در آن حرکات هضم میشود و هرز میشود. دیدهاید وقتی که آبی را شما در یک جوی روان میکنید وقتی جوی گلی هست مقدار زیادی از آب هرز میشود و در گِل فرومیرود؟ این مقدار از آب است و وقتی به مزرعه میرسد مقدار دیگری است، چه شده است؟ همه هرز شده است و داخل زمین رفته است و این غیر از این است که جوی سیمانی باشد که از اول تا آخر همهاش هرز ندارد. پس از عدم علت همۀ اینها را چهکار میکند؟ ذهن میگوید که چون عدم علت برای زلزال هست پس زلزال در خارج نیست، این در ناحیۀ عدم میشود. در ناحیۀ عدم با برهان لمّ به عدم معلول حکم میکند البته معلول خارجی. از آنطرفش هم همینطور است، عدم معلول از عدم علت کشف میکند.
و فی تصورِ عدمِ المعلولِ مجردُ استتباعٍ لِتصورِ عدمِ العلة من دونِ ترتبِ الحکمِ بِعدمِها على الحکمِ بِعدمِه.
در تصور عدم معلول، صرف تصور عدم علت است! همینکه شما میخواهید عدم معلول را تصور کنید این مجرد لازم گرفتنش برای تصور عدم علت است یعنی لازم میگیرد شما عدم علت را تصور کنید، نهاینکه عدم علت را ایجاب میکند، نه! همینکه شما عدم معلول را تصور میکنید، از آن عدم علت کشف میکند بدون اینکه به عدم علت بر حکم به عدم معلول. حکمی در اینجا نیست یعنی نفس عدم معلول ـ نهاینکه اقتضاء میکند ـ کشف میکند، دیگر در اینجا کشف هست. آن اقتضاء بود، در ناحیۀ عدم علت، اقتضاء عدم معلول هست اما در ناحیۀ عدم معلول، کشف از عدم علت است و جنبۀ اقتضاء ندارد.
