اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب

تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ می‌دهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح می‌دهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزه‌ها، تبیین می‌کنند که چگونه عقل با استفاده از برهان‌های لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار می‌کند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.

تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب

3
  • اینها می‌گویند که خود عدم فی‌حدّ‌نفسه ثبوت دارد و معنای ثبوت، وجود نیست. حالا هر اسمی می‌خواهیم برای آن بگذاریم؛ تقرر بگذاریم، تحیّث بگذاریم، حیثیت بگذاریم، بالأخره خود عدم فی‌حدّنفسه مستقر است بنابراین ما برای عدم معلولیت یعنی عدم ماهیت نیازی به علت نداریم که علتی این ماهیت را معدوم کند و این ماهیت را به نیستی بیاورد و به نیستی بکشاند. بنابراین چون الآن ماهیت از استواء طرفین، خودش فی‌حدّنفسه به جانب عدم تمایل دارد پس ممکن است این ماهیت از استواء طرفین هم به جانب وجود رجحان پیدا کند، علیت دیگر در کار نیست چون ماهیت بالنسبة به وجود و عدم مساوی است.

  • ما نمی‌توانیم به یکی از دو طرف حیثیت علیت در جانب وجود بدهیم، حیثیت عدم علیت در جانب عدم به او بدهیم و بگوییم که ماهیت از نقطه‌نظر وجود نیاز به علت دارد ولی از نقطه‌نظر عدم نیاز به علت ندارد! این‌طور نمی‌شود. یعنی منظور اینها عدم نیست و اینها به‌خاطر رفع حیثیت علیت در وجود این حرف را می‌زنند و می‌خواهند علیت را از ناحیۀ وجود بردارند، چون گاهی اوقات زورشان به وجود نمی‌رسد می‌خواهند فشار را از ناحیۀ عدم وارد کنند و می‌گویند که چطور در عدم ما نیاز به علت نداریم چون عدم حیثیتی ندارد تااینکه تأثیر بخواهد داشته باشد ـ مورچه چیست که کله‌پاچه‌اش چیزی باشد! ـ عدم اصلاً حیثیتی ندارد تااینکه بخواهد مؤثر باشد. بنابراین ماهیت معدومه محتاج به علت عدم نیست و وقتی که احتیاج نشد پس این ماهیت در حیثیت عدم احتیاج به علت ندارد، این یک قیاس است.

  • قیاس دیگری که در اینجا قرار می‌دهیم این است که چون ماهیت متساوی الطرفین بالنسبة به وجود و عدم است و هر حکمی که برای أحد الطرفین می‌شود همان حکم برای طرف دیگر به‌لحاظ تساوی‌اش نسبت به ماهیت می‌شود بنابراین آن حکمی را که ما برای عدم ماهیت کردیم که عدم احتیاج به علت باشد همان حکم را برای جنبۀ وجودی ماهیت می‌کنیم که عدم احتیاج به علت باشد، اگر این دو قیاس را در کنار هم قرار بدهیم این نتیجه از این مسئله حاصل می‌شود مضافاً به اینکه می‌گویند: مگر شما نمی‌گویید که عدم علت موجب برای عدم ماهیت و عدم معلول است؟! بنابراین شما بین عدم علت و عدم معلول تمایز قائل شدید و عدمُ العلةِ شئٌ و عدمُ المعلولِ شیءٌ آخر در حالی‌که لا فرقَ بینَ الأعدام! عدم عدم است و فرقی نمی‌کند بگوییم: عدمُ الماء أو عدمُ زید، عدمُ السماء أو عدمُ الحجر، عدمُ الشمس أو عدمُ القمر، عدم عدم است و هیچ فرقی نمی‌کند. بنابراین روی این حساب نمی‌شود که علت برای عدم ماهیت عدم العلة در تأثیر در عدم معلول باشد که ماهیت باشد. این اشکالی است که این آقایان می‌کنند.