
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
1درس دویست و پنجاه و هشتم
بحث در کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در این بحث اشکال دیگری مطرح میشود. اشکالاتی که بر حیثیت علیت وارد شده بود سابق راجع به مسئلۀ وجود بود اما این راجع به علیت در عدم صحبت میکند. اشکالی که مطرح میشود این است که از باب تلازم بین وجود و عدم در تساوی طرفین آنها نسبت به ماهیت به این بیان که اگر ما خود ماهیت را من حیث هی تصور کنیم نسبت وجودش با عدم مساوی است. بنابراین در علیت عدم برای عدم ممکن، این اشکال هست که اگر عدم العلة علت برای عدم ممکن باشد این موجب میشود که یک امر عدمی جنبۀ تأثیری داشته باشد و از آن جایی که عدم بطلان محض است و هیچ حیثیت وجودی و تقرری ندارد درحالیکه در علیت باید جنبۀ فعلی و جنبۀ خارجی وجود داشته باشد، از این نقطهنظر دیگر عدم نمیتواند علت برای عدم ممکن باشد و چون نسبت عدم با وجود با ماهیت علیالسواء است فلهذا عدم علت اگر بخواهد تأثیر در عدم ممکن داشته باشد لازمهاش این است که امری که بههیچوجه تقرری در ذاتش ندارد و بطلان محض است بتواند تأثیر در یک عدم دیگری داشته باشد و این واضح البطلان و واضح الفساد است و چون ما علیت را در ناحیۀ عدم ممکن توانستیم رفع کنیم، بهلحاظ تساوی نسبت وجود و عدم به ماهیت در ناحیۀ وجود هم طبعاً علیت منتفی خواهد شد چون ماهیت بالنسبة به وجود و عدم مساوی است، اگر قرار باشد بر اینکه وجود ماهیت احتیاج به علت داشته باشد، عدم ماهیت هم باید احتیاج به علت داشته باشد چون فرض بر این است که این ماهیت الآن در مرتبۀ تساوی طرفین بالنسبة به وجود و عدم قرار دارد، این حالت توازن به وجود و توازن به عدم برای این جهت است که مرتبۀ ماهیت، مرتبۀ وجود و عدم نیست . الماهیة ُمن حیثُ هی لیست إلاّ هی.
