
تبیین علیت و جایگاه ماهیت در قضایای عقلی
تحلیل نسبت میان مقام ثبوت و اثبات در علیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از اشکالات مهم در مباحث عقلی پیرامون علیت و ماهیت میپردازند. بحث اصلی حول این پرسش است که چگونه میتوان علیت را برای ماهیت ممکنات ثابت دانست، در حالی که عقل پس از مشاهده وجود خارجی، ماهیت را انتزاع میکند و به نظر میرسد این انتزاع متأخر از وجود است. استاد با تفکیک دقیق میان «مقام ثبوت» و «مقام اثبات»، توضیح میدهند که اگرچه در خارج، وجود بر ماهیت مقدم است، اما در عالم ذهن و مقام اثبات، عقل با تحلیل ماهیت و درک امکانِ آن، به ضرورت وجود علت پی میبرد. این تبیین نشان میدهد که امکانِ ماهیت، علتِ احتیاج به علت است و این سلسلهمراتبِ ذهنی، با اصالت وجود منافاتی ندارد. در نهایت، با استفاده از مثالهایی نظیر حرکت دوری و مبدأ محرک، روشن میشود که چگونه یک امر در مقام اثبات بر علت خود مقدم جلوه میکند، بدون آنکه در واقعیتِ خارجی، تقدم و تأخر علیت مخدوش شود.
تبیین علیت و جایگاه ماهیت در قضایای عقلی
1درس دویست و پنجاه و نهم
بررسی اشکالِ قائلین به «اتفاق و عدم ترجیح معلول» در قضایای عقلی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصةٌ إجمالیةٌ.
إنَّ لِلماهیاتِ الإمکانیةِ و الأعیانِ المتقررةِ حالاتٍ عقلیةً و اعتباراتٍ سابقةً علىٰ وجودِها فی الواقعِ مستندةً فی لحاظِ العقلِ بعضُها إلى بعضٍ من غیرِ أن یکونَ فی الخارجِ بِإزائِها شیء و لیسَ فی الخارجِ عندنا أمرٌ سوَى الوجود.1
اشکال دیگری که قائلین به اتفاق و عدم ترجیح معلول بهواسطۀ علیت دارند، مسئلۀ قضایا و احکام عقلی است که آن قضایا و احکام عقلی مابإزاء خارج ندارد. ببینید وقتی که شیئی در خارج محقق میشود، عقل وجودی را مشاهده میکند و از آن وجود ماهیتی را انتزاع میکند. آنوقت الآن بر این ماهیت شروع به حکم کردن میکند. تابهحال حکمی نداشته است و تابهحال نسبت به ماهیت جاهل بوده است، الآن عقل او شروع به فعالیت میکند و این ماهیت را لابشرط از وجود و عدم و به عدم عدولی یعنی به معدوله، ضرورت وجود و عدم را بر او ثابت نمیکند یعنی اینطور نمیگوید که الماهیةُ لا ضروریة الوجود و لا ضروریة العدم که معدوله، حکم ثبوت را برای آن موضوع داشته باشد. اصلاً شیئی از ضرورت طرفین بر ماهیت حمل نمیشود یعنی اقتضاء ندارد. نه اقتضاء ایجابی و نه اقتضاء سلب عدولی. این ماهیت را فیحدّنفسه ملاحظه میکند و نسبت بین وجود و عدم را به او علی السواء میداند و او را محتاج به علت و خارج میبیند، آن علت را موجِب و این را موجَب میدانند، ایجاب را ثابت میکند و بهواسطۀ ایجاب، ایجاد ثابت میشود و بهواسطۀ ایجاد، وجود ثابت میشود.
نفس تقرر ماهیت موجب تعلق جعل به او
بنابراین در ملاحظۀ عقلی، علیتِ امکان به نیاز به این ماهیت و اینکه امکان علت نیاز و احتیاج به ماهیت است، در مرتبۀ متأخر از آن وجود خارجی است درحالیکه اگر آن ماهیت محتاج به علت باشد، علت که نمیشود متأخر باشد بلکه باید متقدم باشد. اینجاست که ما متوجه میشویم ماهیت احتیاج به علت ندارد و نفس تقرر ماهیت موجب تعلق جعل به او است و او را ایجاد میکند؛ یعنی امکان، علت احتیاج ماهیت به علت نیست. این منظور است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 217.
