اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت جعل و اراده الهی در وجود

تحلیل نسبت میان جعل، اراده و تعینات وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت جعل و اراده الهی در عالم هستی می‌پردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز می‌شود که اگر جعل به ماهیت تعلق نمی‌گیرد، پس متعلق اراده و جعل پروردگار چیست؟ استاد با تفکیک میان «مقام بساطت و اطلاق وجود» و «مراتب تعین و محدودیت»، توضیح می‌دهند که اراده الهی به نفس وجود تعلق نمی‌گیرد، بلکه به کیفیت، حدود و تعینات وجودی تعلق دارد. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان اراده به عنوان هدف و غایت، و جعل به عنوان تحقق خارجی تبیین می‌شود. این جلسه با نقد دیدگاه‌های اصالت ماهوی و اصالت وجودی، به این نتیجه می‌رسد که جعل الهی به معنای بروز و ظهور وجود در مراتب مختلف است، بدون آنکه چیزی بر ذات حق افزوده یا از آن کاسته شود.

تبیین کیفیت جعل و اراده الهی در وجود

3
  • اگر ارادۀ پروردگار به نفس وجود تعلق بگیرد، نفس وجود که هست! مثل اینکه در اینجا یک کیسه گچ وجود دارد، یک وقت شما می‌خواهید با این گچ یک طاقچه بسازید و این گچ را باید بردارید و در تحت یک قالبی دربیاورید و مقداری فرورفتگی و مقداری برآمدگی، پس‌وپیش را درست کنید یک طاقچه می‌شود. پس جعل و ارادۀ شما به نفس این گچ تعلق نگرفته است بلکه به شکل‌گیری او تعلق گرفته است، خودش یک کیسه هست. یک وقت ارادۀ شما به خود ساخت و تحقق این گچ تعلق می‌گیرد که آن در چه صورت است؟ در صورتی است که شما بروید سنگش را از داخل معدن استخراج کنید بعد او را در کوره قرار دهید، آن سنگ تبدیل به گچ شود.

  • پس دو جعل است و این دو جعل باهم تفاوت می‌کند. آن جعلِ خودِ اصل تحقق این جُصّ1 و این امر خارجی یک مطلب است و یک اقتضاء می‌کند و یک اثر در خارج هست همین چیزی که شما می‌بینید در کیسه‌ها کردند. چیز دیگری که بر این تعلق می‌گیرد جعل دیگری است که بعد از تحقق او حالا شما می‌خواهید به این شکل بدهید. مسئلۀ وجوب با مسئلۀ عدم در تناقض بتّیه و در یک تقابل لا یجتمع همیشه برقرار خواهند بود. هرجا که وجود هست این وجود طارد عدم است حالا چه این وجود وجود مشخص خارج باشد، طارد عدم خودش است یا این وجود وجود اطلاقی حق باشد باز هم طارد عدم اطلاقی است. ذات در مقام ذات خودش و در مقام بساطت خودش و در مقام وجود خودش لا تغیّرَ و لا تبّدلَ و لا أثرَ و لا تأثّرَ در آن مرتبۀ خودش فی‌حدّنفسه قوام به ذات دارد. آن تغییروتحّول ذات در مرتبۀ اسماء کلی و پس از آن در مراتب اسماء جزئیه به چیست؟ یعنی با یک لسان لری خدای متعال چه کاری انجام می‌دهد و چه فوت‌وفنی به‌کار می‌برد که این وجود خود را که وجود بحت و بسیط و اطلاقی است، این وجود بحت و بسیط و اطلاقی را به‌صورت وجودات متعیّنه و محدوده و دارای انواع مختلفه هم‌چون مجردات، مبدعات و زمانیات در مراتب مختلفۀ وجودی و در مراتب مختلفۀ حیات درمی‌آورد؟

    1. . جصّ: گچ. (محقق)