
تبیین کیفیت جعل و اراده الهی در وجود
تحلیل نسبت میان جعل، اراده و تعینات وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت جعل و اراده الهی در عالم هستی میپردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز میشود که اگر جعل به ماهیت تعلق نمیگیرد، پس متعلق اراده و جعل پروردگار چیست؟ استاد با تفکیک میان «مقام بساطت و اطلاق وجود» و «مراتب تعین و محدودیت»، توضیح میدهند که اراده الهی به نفس وجود تعلق نمیگیرد، بلکه به کیفیت، حدود و تعینات وجودی تعلق دارد. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، تفاوت میان اراده به عنوان هدف و غایت، و جعل به عنوان تحقق خارجی تبیین میشود. این جلسه با نقد دیدگاههای اصالت ماهوی و اصالت وجودی، به این نتیجه میرسد که جعل الهی به معنای بروز و ظهور وجود در مراتب مختلف است، بدون آنکه چیزی بر ذات حق افزوده یا از آن کاسته شود.
تبیین کیفیت جعل و اراده الهی در وجود
5تلمیذ: اشکالی که به اصالةالوجودیها وارد میشود حل نشد.
استاد: چطور؟
تلمیذ: شما میفرمایید که اشکال این بود که میخواهید وجود را در خارج جعل کنید.
استاد: اصالت، بحث به اصالت برمیگردد، کدامیک از این دو اصیل هستند؟ اصالةالماهویها میگویند: آنچه که در خارج مشاهَد ماست ماهیت است و ما وجود را انتزاع میکنیم کاملاً قضیه مثل قضیۀ نسبت و اضافه میماند. آنچه که مشاهد شماست چطور در خارج ـ فرض کنید که ـ لبنتان متساندتان است؟ یا یک فوق سقف است و یکی ارض است بعد شما آن اضافه را انتزاع میکنید، شما اضافه را که با چشمتان نمیبینید بلکه احساس میکنید که یک سقف و یک ارضی هست، آن اضافه را از این فوق انتزاع میکنید اسمش را فوقیت میگذارید و اسم این را تحتیت میگذارید.
یک روز مرحوم آخوند ـ صاحب کفایه ـ آن بالا حرف میزد، بحث راجع به این بود که آیا از یک مطلق میشود دو معنای مستقل اراده کرد یا نه؟ ایشان میگفت که ممکن است بشود، اشکال میکردند و... بعد این پایینها حرف میزدند و او هم به آنها انداخت و گفت: این صدای ما تحت ـ منظور یعنی زیر منبر ـ از چه کسی میآید؟! یکی هم گفت که قربان آن سر خرت بروم! چون سوار خر میشد! منظور از سر خرش یعنی الاغش، یا اینکه چیزهای دیگر؟! آن اشتراک نوعی منظور است!
انتزاعی بودن قضیۀ نسبیت
محل نزاع اصالةالوجودی و اصالةالماهوی در بحث ماهیت
این قضیۀ نسبیت انتزاع است؛ انتزاع یعنی چه؟! یک امر اعتباری. قضیۀ بین اصالةالوجودی و اصالةالماهوی برگشتش به این است اصالةالماهویها میگویند آنچه را که در خارج ممسوس و محسوس و ملموس است ماهیت است. وقتی که ماهیتی در خارج بود این «بودی» که شما از ماهیت میگویید، این «بود» در واقع اصلاً مسئلهای نیست. شما میگویید: «بود»، میخواهید بگویید: «بود» یا میخواهید بگویید: «نبود». آنچه که در خارج هست ماهیت است، این ماهیت در خارج هست، این «هست» انتسابی است که فاعل بین موضوع و محمول برقرار میکند، بین مبتدا و خبر برقرار میکند ولی «هست» در خارج چیزی نیست، اصالةالماهویها این را میگویند.
