اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت ایجاد و بقای عالم در کلام آخوند

نقد نظریه علل معده و اثبات نیاز دائم به قیوم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت رابطه میان خالق و مخلوق و چگونگی استمرار وجود عالم می‌پردازد. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که معتقدند عالم تنها در حدوث به علت نیاز دارد و در بقا مستقل است. استاد با رد این انگاره و با استفاده از مثال‌های عرفی و عقلی، ثابت می‌کند که همان‌گونه که وجود در حدوث به فاعل نیاز دارد، در بقا نیز لحظه‌به‌لحظه به فیض الهی وابسته است. در ادامه، تفاوت میان علل معده و علت حقیقی وجود بررسی شده و با استناد به مبانی فلسفی، این نکته تبیین می‌شود که عالم، کلمات وجودی خداوند هستند و هرگونه انقطاع فیض، به معنای بازگشت به ظلمت عدم است. در پایان، با اشاره به سیره عملی و تربیتی بزرگان، بر اهمیت حفظ حریم عبودیت و پرهیز از رفتارهای تصنعی در مسیر بندگی تأکید می‌شود.

تبیین کیفیت ایجاد و بقای عالم در کلام آخوند

7
  • و کَذلکَ یَفیضُ الحَیاةُ مِنَ النَّفسِ عَلَى البَدنِ إذِ الحَیاةُ جوهریةٌ لَها و صورةٌ مُقومةٌ لِذاتِها فَلا یَزالُ یَنشأُ مِنها الحَیاةُ عَلى البَدنِ الَّذی هوَ جِسمٌ مَیتٌ فی ذاتهِ حَیٌ بِالنَّفسِ ما دامَ صَلوحهُ لِإفاضةِ الحَیاةِ عَلیهِ مِنَ النَّفسِ باقیاً.

  • همین‌طور حیات و زندگی از نفس بر بدن افاضه می‌شود. زیرا حیات، جوهریت برای نفس دارد و صورت مقومۀ این نفس است. نفس است که جوهر او حیات و زندگی است. حی از اسامی ذاتی پروردگار است همان‌طوری‌که حیات از صفات ذاتیۀ ماست. از آن صورت مقومه و جوهری حیات نشئت می‌گیرد بر بدنی که آن جسم فی‌ذاته میت است و هیچ‌گونه اراده‌ای ندارد‌ و هیچ‌گونه قدرت و تحرکی برای جسم نیست. این حیاتِ جسم به نفس است مادامی که صلاحیتش برای اینکه حیات از او و نفس باقی باشد، باشد. اما اگر صلاحیتش ازبین برود و خللی در این جسم وارد بشود و ارکان رئیسه و اجزاء رئیسۀ خودش را ازدست بدهد دیگر نمی‌تواند نفس افاضۀ حیات بر بدن بکند مثل اینکه سر شخصی را قطع بکنند. خب دیگر صلاحیتش ازبین رفته است.

  • کیفیت احاطۀ نفس بر بدن

  • فَإذا فَسدَ صلوحُهُ لِقبولِ الحَیاة تَخلَّت و لِخَرابِ البَدنِ ارتحلَت و کذلک نسبةُ کلِّ علةٍ ذاتیةٍ معَ معلولِها و یجی‌ء أنَّ نسبةَ الإیجاد إلى المؤلفِ‌ و المرکب کالبِناء.

  • وقتی که صلاحیتش برای قبول حیات فاسد بشود این نفس از این بدن تخلی پیدا می‌کند و جدا می‌شود و به‌واسطۀ خرابی بدن از این نفس کوچ می‌کند البته معنای کوچ کردن نه‌اینکه جدا شدن است بلکه آن تعلق را ازدست می‌دهد نه‌اینکه فرض کنید الآن در بدن ما نفس قرار دارد. این مقدار از انگشت ما این مقدار از نفس هست، این مقدار از دست این مقدار [از نفس] هست. در سر این مقدار هست و در پا این مقدار هست، نه! نفس یک وجود جوهری مجرد است و وجود جوهری مجرد نمی‌تواند در ظرف غیر مجرد قرار بگیرد وجود مجرد احاطۀ علّی بر بقاء آن نفس دارد. آن‌وقت به‌واسطۀ آن احاطه بدن شروع به حرکت کردن می‌کند یعنی این حرکت حکایت از آن احاطه می‌کند؛ آن احاطه‌ای که بر آن هست.