
تبیین کیفیت ایجاد و بقای عالم در کلام آخوند
نقد نظریه علل معده و اثبات نیاز دائم به قیوم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت رابطه میان خالق و مخلوق و چگونگی استمرار وجود عالم میپردازد. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز میشود که معتقدند عالم تنها در حدوث به علت نیاز دارد و در بقا مستقل است. استاد با رد این انگاره و با استفاده از مثالهای عرفی و عقلی، ثابت میکند که همانگونه که وجود در حدوث به فاعل نیاز دارد، در بقا نیز لحظهبهلحظه به فیض الهی وابسته است. در ادامه، تفاوت میان علل معده و علت حقیقی وجود بررسی شده و با استناد به مبانی فلسفی، این نکته تبیین میشود که عالم، کلمات وجودی خداوند هستند و هرگونه انقطاع فیض، به معنای بازگشت به ظلمت عدم است. در پایان، با اشاره به سیره عملی و تربیتی بزرگان، بر اهمیت حفظ حریم عبودیت و پرهیز از رفتارهای تصنعی در مسیر بندگی تأکید میشود.
تبیین کیفیت ایجاد و بقای عالم در کلام آخوند
1درس دویست و شصت و دوم
بیان کیفیت مجعول در کلام مرحوم آخوند (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
کلک این ملاّ را بکَنیم!! با این اسفارش ما را به عزا نشانده است! مدام میخواهیم تمام شود [اما مدام ادامه پیدا میکند]! یک چیزی گفتند هزارتا از آن إن قلت و إن قلت درمیآید! بابا نگویید رهایش کنید و برای خودتان نگه دارید. علیٰکلّحال بالأخره إنشاءالله این را تمام میکنیم. این مطلبی نیست چون از خارج بحثش را گفته بودم. إنشاءالله بله، چشم عرض میکنم.
دیگر چون مسئله روشن است [بحث] از خارجش را نمیگوییم ولی اگر هر جای آن ایراد بود رفقا خودشان بگویند.
فالافتقارُ لِلوجودِ التَّعلقی ثابتٌ أبداً حینَ الحدوثِ و حینَ الاستمرارِ.1
احتیاج برای وجود تعلقی و رابطی که فقط جنبۀ تعلق و ربط دارد و غیر از آن ربط هیچ هویتی ندارد این احتیاج، ثبوت ابدی دارد، چه در وقت حدوث و چه در وقت استمرار و بقاء، چون بعد از حدوث هم آن جنبۀ تعلقی به حال خودش محفوظ است. البته مرحوم آخوند مثال میزنند و میگویند که این مثل تکلم در متکلم میماند؛ تکلم و کلام تا وقتی است که متکلم باشد نهاینکه قضیه مثل قضیۀ بِناء و بنّاء میماند که بعضی از متکلمین مثال زدند و خیلی وقتها گفتهاند که در مسئلۀ حدوث وقتی که علت محدثه یک امری را حادث بکند دیگر نیازی به علت مبقیه نیست مثل بناء و بنّاء که بعد از بناء دیگر احتیاجی به بنّاء نیست ولی ایشان میفرمایند که اینها ما لَیسَ بِعلةٍ را علت فرض میکنند. بنّاء از علل معده است نهاینکه علت برای اوست. آنچه که علت برای بناء است نفس و ترکیب اجزاء و کیفیت انتساب آنها است بلکه این مسئله و یک اجزائی را از یک جا میآورند و در یک جایی دیگر قرار میدهند یا در خیاطت ثوب، لباس را میآورند کم میکنند، زیاد میکنند، ترکیب میکنند و ترکیب صناعی راه میاندازند درحالیکه نفس وجود در خارج مجعول است بدون آن که امر دیگری باشد و با آن اراده و اضافه وجود است و بدون آن اضافه وجودی هم نخواهد بود و واقعاً کلام بسیار کلام متین و صحیحی است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 219.
