
وجوب علّی و فعلیت ذاتی در نظام هستی
تبیین رابطه ضرورت علت با تحقق معلول در عالم خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان علت و معلول و چگونگی تحقق ضرورت در نظام هستی میپردازند. بحث با تحلیل قانون فلسفی «الشیء ما لم یجب لم یوجد» آغاز میشود و تفاوت میان علیت در سلسله عرضی و طولی مورد بررسی قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تفکیک میان وجوب سابق بر وجود و وجوب محمولی، به نقش کلیدی «فعلیت ذاتی» به عنوان مبدأ انبثاث قوا و اعدام ملکات اشاره میکنند. این مباحث به این نتیجه ختم میشود که هر موجود امکانی برای تحقق، نیازمند ضرورتبخشی از سوی علت است و در این میان، اختیار انسان در عوالم پیشین، نقشی بنیادین در تعیین سرنوشت او ایفا میکند. این جلسه با پاسخ به پرسشهایی پیرامون کیفیت اختیار موجودات در عالم ذر و تفاوت میان عملِ برخاسته از شقاوت و سعادت، به تبیین جایگاه اراده الهی در نظام تکوین میپردازد.
وجوب علّی و فعلیت ذاتی در نظام هستی
3بیان کیفیت دو نحوه وجوب
روی این حساب مرحوم آخوند میفرمایند که ما دو نحوه وجوب داریم؛ یک وجوب هست که عقل در سلسلۀ ذهنیه و تصوریۀ خودش بهوجود میآورد و آن عبارت از تقدم علت بر معلول است. وقتی علت تام شد و ضرورت برای علت ثابت شد یعنی وقتی که ذات «علت» شد، ممکن است ذات و فاعل باشد ولی علت نباشد. الآن شما در اینجا نشستهاید ولی کاری انجام نمیدهید البته کار عبارت از همان استماع خود صحبت است اما در مورد یک عمل خارجی که دست شما حرکت کند و کتاب را از جایی به جای دیگر منتقل کند الآن همۀ شرایط آماده است و کسی جلوی شما را هم نگرفته است، فقط اختیار و آن اراده که جزء اخیر علت است در اینجا باقی مانده است پس ذات هست و ذات به حال خودش هست منتها این ذات متصف به علت نیست. وقتی که علیت برای او ضرورت پیدا کرد یعنی او اراده کرد و اهتمام بر انجام عملی کرد آنگاه ما میگوییم که وجوب بالغیر برای معلول «ثابت» میشود. پس این وجوبی که الآن برای معلول هست این وجوب را از خودش نیاورده است بلکه این وجوب از ناحیۀ علت آمده است.
همین علت قبل از این، علت نبود بلکه ذات فاعل بود اما هنوز شرایط آماده نشده بود پس وقتی که علت بر علیتش تام شد و ضرورت پیدا کرد آنگاه ما میگوییم که معلول وجوب بالغیر پیدا کرده است پس وجوب فاعل و وجوب علت بر وجوب بالغیر بودن معلول مقدم است و به عبارت دیگر اگر ما وجوب را بخواهیم به ماهیت نسبت دهیم چون ماهیت لا شیء فی نفسه و حیثیته الإستواء بالنسبةِ إلی العدمِ و الوجوبِ است پس این وجوب برای ماهیت نخواهد بود و این وجوب برای علت است و این وصفِ متعلق موصوف است یعنی الآن ماهیت که از خودش ضرورت نیاورده است بلکه این ضرورت را علت به او داده است. اگر علت نبود این ماهیت در مرحلۀ استواء باقی بود.
