
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
تحلیل دیدگاه میرداماد و نقد صدرالمتألهین در تبیین ضرورت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز میشود که برای پاسخ به اشکالِ بینیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده میکند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان میدهند که چگونه این پاسخ با چالشهای فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح میشود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان میرسد که نشان میدهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار میسازد.
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز میشود که برای پاسخ به اشکالِ بینیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده میکند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان میدهند که چگونه این پاسخ با چالشهای فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح میشود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان میرسد که نشان میدهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار میسازد.
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
14مثل یک چراغ برق، این چراغ برق الآن نور را از کجا میآورد؟ از ژنراتورهایی که در ایستگاههای برقی که در هر شهری هست که با همین ترانسفورماتورهای خود ولتاژ را تا 220 پایین میآورند و به اینجا منتقل میکنند پس این از پست معدل گرفته است. حالا او از کجا گرفته است؟! از همین شبکههای شصت هزارولتی یا سیصد هزارولتی بین شهری گرفته است. این از کجا میگیرد؟! از ژنراتوری که حالا در نیروگاه است یا در یک سد آن ژنراتور دارد کار میکند. بنابراین تمام این کهربا متصل به همان ژنراتور و موتور اصلی است که دارد میگردد. حالا زبان حال بین این چراغ و بین آن ژنراتور اینطور است؛ یک وقت ما تصور میکنیم این ژنراتور به این چراغ میگوید که اگر میخواهی نور بگیری دعا کن من به تو نور میدهم! تو از من بخواه! البته ممکن است خیلی جاهای دیگر بتوانی نور بگیری! یک وقت ژنراتور میگوید که اصلاً این قوه و این فرکانس و این نیروی منوره غیر از من چیزی نیست و تو چارهای نداری مگر اینکه توجهات را فقط به من بکنی. خیلی فرق است که چطور انسان حقایق را ادراک بکند و تصوراتی که انسان با توجه به این مسائل از مبدأ دارد با توجه به این مسائل [تغییر میکند]!
منتهی شدن فلسفه به عرفان ضرورتاً!
این قضایا در زندگی انسان تغییر ایجاد میکند، در ارتباطات انسان تغییر ایجاد میکند، در شکلگیری فکر انسان، در مسائل حولوحوشش و در جهتگیریاش همه تغییر بهوجود میآورد. لذا میگویند: کسی که فلسفه میخواند خواهینخواهی به عرفان منتهی میشود. یعنی اصلاً نمیشود که کسی فلسفه بخواند و راه سلوک را نرود! اصلاً نمیشود! البته اگر بفهمد، نه همینطور طوطیوار و نواری بخواند. واقعاً کسی فلسفه را بفهمد و حقیقت فلسفه را ادراک بکند خواهینخواهی باید در مسیر عرفان بیفتد مگر اینکه دیوانه باشد! اگر دیوانه نباشد، نمیشود نیفتد.
