
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
تحلیل دیدگاه میرداماد و نقد صدرالمتألهین در تبیین ضرورت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز میشود که برای پاسخ به اشکالِ بینیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده میکند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان میدهند که چگونه این پاسخ با چالشهای فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح میشود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان میرسد که نشان میدهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار میسازد.
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
12جدایی معالیل از خدا در مرتبۀ ذات
و لِهذا وُرِدَ: أنَّ الله تعالى قالَ مخاطباً لِموسى بن عمران یا موسى أنا بُدُّکَ اللازم فالمصیرُ إلى ما حقَّقناه.1
[به همین خاطر وارد شده است که خداوند تبارک و تعالی موسی بن عمران را خطاب قرار دادند: ای موسی] من آن چارهای هستم برای تو که از تو جدا نمیشوم. تو ناچار از من هستی یعنی هیچ چارهای از من نداری، همیشه من با تو هستم و تو ناچار از من هستی! ناچار از من هستی یعنی چه؟! این معنا باید در اینجا روشن بشود که یک وقت منظور این است که آن وجوب جاعل در هر مرتبهای وجوب معلول را اقتضاء میکند؟! این غلط است. ذات در مرتبۀ ذات خودش و جاعل در مرتبۀ ذات خودش منحاز از معلول در اینجا تصور میشود. ذات در مرحلۀ ذات خودش چه ارتباطی با معلول دارد؟! بله، همانطوریکه ما قبلاً گفتیم: ذات در مرتبۀ علیت دیگر نمیشود جدای از معلول تصور بشود ولی نهاینکه ذات در مرتبۀ ذات خودش همیشه ملصق به معلول است یعنی تا خدا خدایی میکرد ما بودیم! نه اینطور نیست! خدا در مرتبۀ ذات خودش جدای از معالیل است. بله، خدا در مرتبۀ اراده و مشیت خلق و ظهور ملصق به معلول است و بین معلول و علت قابل انفکاک نیست. لذا شمس [مغربی] میگوید:
ظهور تو به من است و وجود من از تو *** و لستَ تَظهرُ لَولاى، لَم أکُن لَولاک2 منظور از شعر «ظهور تو به من است و وجود من از تو ...»
میگوید: وجود من از توست خب این در مرتبۀ تدلّی معلول به علت است؛ معلول در مقام وجود خود متدلّی و متکی به علت است. وجود من از توست یعنی معلول بدون علت محال است ولی ظهور تو به من است؛ آیا میشود ظهور تو به من نباشد؟! محال است. خدا اگر بخواهد ظهور کند باید در چه ظهور کند؟! بالأخره در یک مرتبۀ متنازل باید ظهور کند. اگر خدا نه در من ظهور کند، نه در شما و نه در ایشان پس در چه کسی میخواهد [ظهور کند]؟! بالأخره باید مظهری داشته باشد. بالأخره ما هم از اینجا میتوانیم به خدا خلاصه چیزی بگوییم که بله خدایا اگر ما نبودیم تو هم ظهور نداشتی! طلبگی همین است دیگر، خدا که اینها را نخوانده است!! میگوییم که گرچه وجود ما به توست قبول داریم ولی خیال نکن که [ما بیکار هستیم] ما هم خیلی کار کردیم، اگر ما نبودیم تو از کجا ظهور پیدا میکردی؟! پس وجود ما به تو است اما ظهور تو به ماست. اگر تو نبودی من نبودم و اگر من نبودم تو ظاهر نمیشدی. «لَم أکُن» یعنی همان کُن ظهوری، این در مقام ظهور است. دیوان شمس مغربی است و خیلی اشعار عالیای دارد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 226 و 227.
- . دیوان شمس مغربی، غزل 111.
