اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت

تحلیل دیدگاه میرداماد و نقد صدرالمتألهین در تبیین ضرورت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه می‌پردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز می‌شود که برای پاسخ به اشکالِ بی‌نیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده می‌کند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان می‌دهند که چگونه این پاسخ با چالش‌های فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح می‌شود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان می‌رسد که نشان می‌دهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار می‌سازد.

وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت

3
  • اگر منظور شما از لا بطلان تساوق با وجود خارجی است یعنی به‌عنوان قضیۀ معدوله در اینجا مورد توجه است. یک وقت می‌گوییم: زیدٌ لَیسَ بقائِمٍ کاری نداریم که الآن زید چه‌کار می‌کند؛ آیا زید الآن جالس است، نائم است، کاتب است؟ فقط همین‌قدر می‌گوییم: زیدٌ لَیسَ بقائِمٍ منظور نفی صفت قیام از زید است در اینجا این لا به معنای نفی است. یک وقت مقصود ما از لا قائم، معدولۀ لا قائم است اگر معدولۀ لا قائم باشد بنابراین لا قائم قضیۀ موجبه می‌شود. لا قائم در خارج جالس است؛ إمّا جالِسٌ و إمّا نائِمٌ. دیگر در اینجا مساوی است که بگوییم: زیدٌ جالِسٌ أو زیدٌ لا قائِمٌ هردو یکی است چون منظور معدوله است قضیۀ ما معدولةُ المحمول است لذا در قضیۀ معدوله قضیه موجبه می‌شود. قضیۀ نفی و سالبه که نیست.

  • حالا نکته‌ای که در کلام میرداماد هست و البته به بیان دیگری نه به این بیانی که من گفتم؛ من این مسئله را قدری پیچیده‌اش کردم! مرحوم صدرالمتألهین با بیان دیگری آمده از این مسئله جواب داده است. حالا همین بیان خودم را عرض می‌کنم و بعداً با بیان ایشان تطبیق می‌کنیم. بیان این است که شما در وقتی که می‌گویید: زیدٌ موجودٌ، آن وجود را به‌عنوان وجوب درنظر می‌گیرید بعد لازمۀ این وجود لا بطلان است که این لا بطلان عبارةٌ أُخرای موجودٌ است سواءٌ که بگوییم: زیدٌ موجودٌ أو زیدٌ لا بُطلان فرق نمی‌کند آن‌وقت لا بطلان را که به‌عنوان معدوله باید محمول برای موضوع قرار بدهید، لا بطلان را به‌عنوان سالبه در اینجا مقابل با عدم می‌آورید درحالی‌که برای عدم آنچه که نقیضِ عدم است لا بطلانِ معدوله است، نه لا بطلانِ سالبه. لا بطلانِ سالبه نقیض عدم نیست بلکه با عدم موافق است این لا بطلانی که نقیض عدم است همان عبارةٌ أُخرای موجودٌ است. آن لا بطلانی که اعم از موجودٌ و اعم از عدم است آن لا بطلان در مرتبه هست یعنی لحاظ مرتبۀ ذاتی و لحاظ مرتبۀ ماهوی در اینجا اقتضاء می‌کند که ما این لا بطلان را اعم بگیریم؛ آن لا بطلان دیگر دلالت بر وجود نمی‌کند! لا بطلانی که در مرتبۀ ماهیت لحاظ می‌شود آن لا بطلان عبارت از سلب عدم از ماهیت است. آن لا بطلان که سلب عدم از ماهیت است اثبات وجود نمی‌کند به‌خاطر اینکه الماهیَّةُ لَیسَ بموجودٍ و لا بمَعدومٍ، تساوی الطرفین بالنسبه به وجود و نسبت به عدم است.