اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت

تحلیل دیدگاه میرداماد و نقد صدرالمتألهین در تبیین ضرورت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه می‌پردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز می‌شود که برای پاسخ به اشکالِ بی‌نیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده می‌کند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان می‌دهند که چگونه این پاسخ با چالش‌های فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح می‌شود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان می‌رسد که نشان می‌دهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار می‌سازد.

وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت

6
  • می‌گوییم: مگر شما نمی‌گویید که زیدٌ موجودٌ؟! خب زیدٌ ماهیةٌ این موجودٌ هم آمده به دم این زید چسبیده است چه اینکه ما این زید را مشروط به وجود بگیریم یعنی وجود به‌عنوان تعلیل برای این ماهیت الآن مطرح است یا به‌عنوان تقیید؛ به عبارت دیگر ماهیت یا به شرط وجود درنظر است یا به شطر وجود؛ یعنی وجود یا شرط برای ماهیت است یا جزء برای ماهیت است، هردو که باشد بالأخره خود آن وجود برای ذات خودش ضرورت دارد یا ندارد؟! ضرورت دارد. ما اصلاً از امتناعِ عدم حرف نمی‌زنیم که الآن عدم بر زید ممتنع است. ما اصلاً به عدم کار نداریم بلکه صحبت و کلام و عبارات ما همه بر محور وجود دور می‌زند. ما می‌گوییم که در این زیدٌ موجودٌ زید به مقید به وجود، زید به مشروط به وجود، در هردو قِسمش ـ حیثیت تقییدیه و حیثیت تعلیلیه که شرطیه باشد ـ آن وجود آیا جزء یا شرط برای ماهیت هست یا نه؟ همین‌قدر که این وجود جزء ماهیت باشد یا شرط برای این زید باشد و واجب باشد به وجوبِ جزء، کل هم واجب می‌شود. خب دیگر چه می‌گویید؟!

  • پس در اینجا وجوب برای زید ضرورت دارد. چه فرق می‌کند؟! اگر جزء واجب باشد وجوبِ جزء موجب وجوب کل است. فرض کنید که شیئی از چند چیز ترکیب می‌شود؛ چند جزء باید به‌وجود بیاید تا یک شیء مرکبی در خارج تحقق پیدا کند. سه‌تا از این اشیاء ممکن هستند ولی یکی از این اشیاء حتماً واجب است. وقتی که این جزء به وصف جزئیت ـ نه به وصف استقلالیت ـ وجودِ این جزء واجب باشد، نفس اینکه شما می‌گویید: وجودِ این جزء واجب است یعنی وجود کل واجب است چون جزء که جدا از کل نیست! جداست؟! نیست. پس همین‌که این وجود زید واجب شد زید واجب می‌شود یعنی ماهیت واجب می‌شود. حالا یا جزء او باشد یا شرطش باشد فرق نمی‌کند چون با تحقق شرط، مشروط هم محقق می‌شود. خب اینجا چه می‌فرمایید؟! یعودُ الإشکال إلی الأوّل.