
نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی
تحلیل تفاوت مفهوم و مصداق در اثبات وجوب وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی میپردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساویالطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح میدهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در میآید و لباس وجود میپوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان میدهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت میشود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید میورزند.
نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی
1درس دویست و هفتادم
نقد دیدگاه غزالی در مسئلۀ ضرورت وجودی و تحلیل اشتباه ایشان در تفکیک مراتب وجود
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
شما باید یادتان باشد یک آقای کیوان مسجد قائم بود که قرآن و دعا میخواند، آدم خوبی بود، خداوند او را بیامرزد. روزهای عید نانروغنی پخش میکردند و دعا میکردند، این آقای کیوان داشت همین تهلیلات را میخواند: «اللهُ أکبرُ، اللهُ أکبرُ، لا إلهَ إلّا اللهُ و اللهُ أکبرُ، اللهُ أکبرُ و لِلهِ الحَمدُ، و الحمدُ لِله عَلی ما هَدانا».1 یک آقایی هم بود که در چهارراه سید علی، فرشفروشی داشت و او هم از همین نانروغنیها میآورد که یک همچنین مزهای هم داشت. [نانروغنی را] میدادند و خلق الله هم میخوردند. هنوز هیچ چیزی ثابت نشده بود و اصلاً آن روز آقا عید نگرفتند تا عصر هم نگرفتند و فردا گرفتند. بعد دیدند که این آقا میگوید که مردم نخورید امروز عید نیست! طبقطبق نان به مردم میداد نانها روی دستش باد کرده بود، میگفت که مردم هنوز ثابت نشده است، نخورید! ملت هم میخوردند و میگفتند که نه، رادیو گفته است. آقای کیوان هم داشت همین [دعای تهلیلات را] میخواند. آقا گفتند که تو دیگر چرا داری دعای عید میخوانی؟ گفت که آقا من تبرعاً میخوانم! کار دست عوام بیفتد همین است! آن نان پخش میکند و دیگری هم دعایش را میخواند!
مرحوم آقا در این مسئله دقت داشتند که کارشان را بهدست [هر] کسی ندهند. خودشان بر یک کاری که باید انجام بدهند نظارت میکردند. جوانب را میسنجیدند و بعد وقتی شخص انجام میداد او را میخواستند و کیفیت کار و انجامش را از او میپرسیدند که آیا طبق آنچه که گفتم انجام گرفت یا یک نحو دیگر [انجام گرفته است]؟
لزوم رعایت حدود افراد در تذکر دادن به ایشان
هیچ کسی نمیتواند سر این افراد کلاه بگذارد! حالا به سلوک کار نداریم. کسی که اصلاً طبعش اینطور باشد یعنی اصلاً مرامش اینطور باشد، کسی نمیتواند [سر او کلاه بگذارد]. حالا خودش اشتباه کند یک مطلب دیگری است. کسی نمیتواند خلاصه مسئله را طور دیگر بیاورد. خیلی از نامههایی که ایشان [ارسال] میکردند را ما مینوشتیم. میگفتند که وقتی نامه را نوشتید هنوز آن را مبیضّه نکردی در همان مسودّه بیاور من ببینم. ما میآوردیم و ایشان نگاه میکرد. برای ایشان میخواندیم و اگر ایشان نکتهای داشت و ایراد داشت میگفتند که ایراد را همینجا برطرف کنید. ما عبارت را عوض میکردیم.
- . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص 5۱۷.
