اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

تحلیل تفاوت مفهوم و مصداق در اثبات وجوب وجود

14٬035
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی می‌پردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساوی‌الطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح می‌دهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در می‌آید و لباس وجود می‌پوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان می‌دهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت می‌شود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید می‌ورزند.

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی می‌پردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساوی‌الطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح می‌دهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در می‌آید و لباس وجود می‌پوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان می‌دهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت می‌شود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید می‌ورزند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

16
  • موضوع یکی از دو طرف بعینه آن چیزی است که به آن طرف دیگر قیاس می‌شود و حکم به امتناع لحوق همین طرف که عدم باشد به او به امتناع ذاتی می‌شود. این‌طور نیست که مراد از تحیث به حیثیت وجود یا به حیثیت عدم به یکی از طرفین در اعتبار دوم که مشروط به وجود است باشد، اینکه مفهوم تحیث از حیث وجود اخذ بشود، بلکه مفهوم تحیث از حیث وجود در اینجا لحاظ نمی‌شود همان وجود خارجی تحیث است که در اینجا لحاظ می‌شود.

  • والاّ صرفاً فرض کنید گفت:

  • کی کند دانستن سرکنگبین***دفع صفرای نگار مه جبین1
  • شما روزی یک تسبیح سرکنگبین بیندازی هیچ‌وقت دفع صفرا نمی‌شود مگر اینکه یک شربتی را حلیلۀ جلیلۀ طویله بیاید برای شما بیاورد و دفع گرما و آن چیز بکند. مدام بیایید [بگویید که] سرکنگبین کجاست؟ [او بگوید که] شما اهل فلسفه هستید شما که می‌روید فلسفه می‌خوانید می‌توانید این معنا را در ذهن خودتان مستقر کنید! [شما می‌گویید که] حالا یادتان می‌دهم!! حالا اهل فلسفه هستیم؟! آن‌وقت جای دیگر وقتی وقتش می‌شود می‌گویید که ما عدم را در ذهن خودمان جا می‌دهیم، پس همان را هم در جای دیگر در مرتبۀ عدم جا می‌دهیم! طرف داشت مدام می‌گفت که عالم همه پوچ است. یکی سیخ درآورد و به او زد، گفت: آخ! گفت که این‌هم پوچ است؟!

  • مابإزاء خارجی داشتن ماهیت از حیث وجود

  • [درهرصورت] حالا این تصوری که این جناب در اینجا می‌کنند، این ماهیت را دارید از حیث وجود در مرتبۀ ذهن لحاظ می‌کنید یا دارید در مرتبۀ خارج لحاظ می‌کنید؟ ماهیت از حیث وجود قطعاً مابإزاء خارجی دارد. وقتی که شما می‌گویید: زیدٌ موجودٌ این حیثیت وجودی را که برای زید می‌آورید این حیثیت وجود یک حیثیت خارجی است گرچه آن حیثیت ذهنی شما حکایت از آن حیثیت خارجی می‌کند نه‌اینکه بدون آن توجه خارج مدام بگویید که زید مقید به وجود، زید مقید به وجود بدون اینکه اصلاً زید وجودی در خارج [داشته باشد].

    1. . مثنوی طاقدیس، ص 14.
/ 260