
تحلیل حقیقت فناء عین ثابت در ذات الهی
بررسی نسبت میان بقای عین ثابت و فنای ذاتی
این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق عرفانی و فلسفی پیرامون حقیقت فناء عین ثابت در ذات حضرت حق اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بحث، با نقد و بررسی دیدگاههای موجود، به چالشهای اساسی میان دو نظریه مشهور در این زمینه میپردازد. محور اصلی بحث، واکاوی این پرسش است که آیا فناء عین ثابت در ذات الهی به معنای نابودی مطلق حدود و قیود وجودی است یا خیر. در این مسیر، مباحثی همچون نسبت میان ماهیت و وجود، چگونگی تنزل حقیقت مطلق در مراتب کثرت، و لزوم حفظ سنخیت میان مبدأ و معاد مورد واکاوی قرار میگیرد. استاد با تحلیل دقیق این مبانی، اشکالات وارد بر دیدگاههای علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی را مطرح کرده و مخاطب را به تأمل در چگونگی جمع میان اطلاق ذات و بقای هویت وجودی در مسیر سلوک دعوت میکند.
تحلیل حقیقت فناء عین ثابت در ذات الهی
4معنای فناء عین ثابت در ذات الهی
فناء عین ثابت در ذات الهی به معنای ازدست دادن حد نیست بهنحو اینکه آن حد منتفی بشود و اصلاً اثری از او در عالم وجود باقی نماند و خدا دوباره بخواهد به همان شکل و به همان کیفیت، قالب جدیدی را بزند بهنحو اینکه منبابمثال اگر بشود مانند و قرین زید را خلق کرد، دیگر در اینجا دو زید هست نهاینکه یک زید دوتا شده است! دو زید در اینجا موجود است مثل اینکه دوتا بچۀ دوقلو و شبیه هم به دنیا بیاید. یا فرض کنید که یک کارخانهای چند عروسک و مجسمه درست عین و مانند هم بدون کمترین اختلافی را [بسازد] و بیرون بدهد، در اینجا یک مجسمه چندتا نشده است بلکه چندتا مجسمه هست منتها شبیه همدیگر هستند.
همانطور که قبلاً خدمتتان عرض کردم به نظر من مسئلۀ عین ثابت و فناء عین ثابت در کلمات علامه و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ نسبت به اصل قضیه نارساست. اما بیان مرحوم علامه از این نظر است که ایشان تصورشان این بود که اگر عین ثابت فناء پیدا کند، دیگر اثری از آن مشارٌ إلیه باقی نمیماند و دیگر نمیتوانیم به این زید هذا و هو بگوییم چون دیگر شیئی نیست تااینکه به او اشاره شود! ذاتی نیست که به او اشاره بشود! قطره در دریا محو شده است و دیگر قطرهای نیست تااینکه بگوییم: هذه قَطرَة! دیگر قطرهای وجود ندارد! اگر از دریا یک قطره را بگیریم، این یک قطرۀ جدید است نهاینکه همان قطرۀ سابق است! یک قطرۀ جدید از دریا گرفتیم و هذا غَیرُه! این اشکال مرحوم علامه در ذهنشان است.
بناءًعلیٰهذا مرحوم علامه میتوانند در اینجا مسئلۀ فناء ذاتی را مورد خدشه قرار بدهند و بفرمایند که در قضیۀ فناء ذاتی عین ثابت باقی است. اشکالی که میتوان بر مرحوم علامه وارد کرد این است که مقصود و منظور شما از فناء چیست؟! مقصود شما از فناء که عبارت از نیستی است، اگر منظور حفظ حدود است پس فناء محقق نشده است. چطور ممکن است که یک شیء منبابمثال قند یا شکر یا ملح را در آب قرار بدهید و بعد از یک مدتی بگویید: هذا الملحُ فَنا فی هذا الماء، هذا السُکّر فَنا فی هذا الماء درحالیکه این ملح به عین و مشاهد ما وجود دارد و ما این ملح را میبینیم. اگر ملح در آب هست پس فانی آب است پس نشده بلکه قرین ماء قرار گرفته است و ما دوباره این ملح را از آب بیرون میآوریم، در اینجا فنائی محقق نشده است! یا اگر شما یک حبه سُکّر را در ماء قرار بدهید و منبابمثال این ماء سرد باشد، بعد از یک مدت شما همان حبۀ سُکّر را از همان آب بیرون میآورید، خب این لم یَفنِ فی الماء! ولی اگر این ماء حار و ماء دافع باشد، وقتی که این حبۀ سُکّر را در ماء دافع قرار میدهید، یکقدری هم این ماء را بههم بزنید بعد از یک مدتی فناء حاصل میشود و اصلاً دیگر اثری از این سُکّر وجود ندارد. در اینجا میشود گفت که این فانی شده است؛ یعنی شما یک واحد میبینید. البته باز در اینجا مثال ما فارق دارد؛ فارقش این است که همین سُکّری که در این ماء حل شده، به مزه و طعم این آب اضافه کرده است. اگر همین ماء را در یک آزمایشگاه قرار بدهند و یک فیلترهایی برای این ماء بگذارند، این فیلترها میتواند این ماء را تجزیه کند و سُکّر او را بهصورت حبۀ سُکّر در یک جا قرار بدهد. در اینجا این مطلب فقط از باب تقریب مثال و تقریب معنا صحبت شد.
