اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل حقیقت فناء عین ثابت در ذات الهی

بررسی نسبت میان بقای عین ثابت و فنای ذاتی

0
اسفار
اسفار

این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق عرفانی و فلسفی پیرامون حقیقت فناء عین ثابت در ذات حضرت حق اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بحث، با نقد و بررسی دیدگاه‌های موجود، به چالش‌های اساسی میان دو نظریه مشهور در این زمینه می‌پردازد. محور اصلی بحث، واکاوی این پرسش است که آیا فناء عین ثابت در ذات الهی به معنای نابودی مطلق حدود و قیود وجودی است یا خیر. در این مسیر، مباحثی همچون نسبت میان ماهیت و وجود، چگونگی تنزل حقیقت مطلق در مراتب کثرت، و لزوم حفظ سنخیت میان مبدأ و معاد مورد واکاوی قرار می‌گیرد. استاد با تحلیل دقیق این مبانی، اشکالات وارد بر دیدگاه‌های علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی را مطرح کرده و مخاطب را به تأمل در چگونگی جمع میان اطلاق ذات و بقای هویت وجودی در مسیر سلوک دعوت می‌کند.

تحلیل حقیقت فناء عین ثابت در ذات الهی

6
  • خب این اشکالی که اول به علامه وارد شد این بود که منظور از فناء چیست؟! با حفظ این اصل موضوعی و این اصل مفروغٌ عنه که فناء ذاتی و بقاء عین ثابت را قبول دارید پس فناء انجام نشده است! بگویید: فناء در اسماء و صفات و نگویید: فناء ذاتی!

  • تلمیذ: در اسماء و صفات هم همین‌طور است.

  • استاد: در اسماء و صفات مسئله‌اش [این است که] صفات فانی می‌شوند و خود ذات فناء پیدا نمی‌کند.

  • تلمیذ: صفات هم شیءٌ، شما در بحث اسفار اربعه فرمودید که در هر مرتبه‌ای که فناء حاصل می‌شود، بقاء هم بعدش هست ولو در صفات و اسماء.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: پس دراین‌صورت می‌توانیم بگوییم که دوباره همین اشکال علامه در آنجا هم هست؛ یعنی اگر واقعاً در این صفت ذات حضرت حق فانی شد، بعد بقائش چه می‌شود؟! خب اشکال عود می‌کند.

  • استاد: اصلاً بحث صفات نیست بلکه بحث عین ثابت است ولی در این قضیه‌ای که گفتیم که اگر بعد متلبس به یک صفات بشود، دیگر این صفات در اینجا صفات مِن جدیدٍ است! در بحث صفات از این نقطه‌نظر علامه می‌توانند پاسخ بدهند و بگویند که در مرتبۀ سیر و سلوک صفات رذیله حذف می‌شوند یعنی فرض کنید وقتی که شخصی دارای ملکۀ بخل است به‌واسطۀ این ریاضاتی که پیدا می‌کند این ملکۀ بخل از او منتفی می‌شود.

  • تلمیذ: این فناء در صفات نیست، این آثار فناء است.

  • استاد: خب همین، فرق نمی‌کند چه اشکالی دارد؟!

  • تلمیذ: در صفات می‌گوییم: بنده که عالم هستم، این علم «من» در علم خدا فانی است.

  • استاد: نه، مقصود این است که علم من فانی در علم خدا نیست، علم در من علم خدا است!

  • تلمیذ: پس ذات در من هم ذات خدا است!

  • استاد: احسنت! می‌خواهیم همین را بگوییم! این علم مترتب بر ذات است یعنی وقتی که من صفات رذیله را ازدست دادم، آن علم اطلاقی به مقدار سعۀ عین ثابت ظهور پیدا می‌کند. این عین ثابت هر مقدار سعه‌ای که دارد، به همان مقدار از آن اسماء و صفات کلی در آن تجلی می‌کند. اینجا اشکال ندارد! پس دیگر در اینجا نمی‌توانیم بگوییم که علم من فانی در علم خدا شد! بلکه علم علم واحد است و علم خدا است.