
فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد
تبیین کیفیت ربط و انمحای موجودات در هستی مطلق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله «فناء ذاتی» اعیان ثابته در وجود مجرد میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا حدود و ثغورِ عارض بر اعیان ثابته، موجب انقطاع آنها از وجود مجرد میشود یا خیر. استاد با ارائه مثالهایی همچون نسبت صوت به کلمات و نقاشی به نقاش، تبیین میکنند که تمامی تعینات و موجودات عالم، در مرتبه ثبوت، فناء ذاتی در وجود مطلق دارند و اسنادِ هستی به آنها، اسنادی مجازی است. در ادامه، کیفیتِ ظهور یک حقیقت واحد در مجاری و صور مختلف بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که سیر سالک، نه به معنای اضافه شدن چیزی به او، بلکه به معنای کنار رفتن حجابها و ادراکِ حقیقتِ فناء ذاتی است که از ابتدا در بطنِ وجود او نهفته بوده است. این جلسه با هدف رفع شبهات پیرامون نحوه تعلقِ معلول به علت و تبیین جایگاهِ «هو» در اسنادِ وجودی ارائه شده است.
فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد
1درس دویست و هفتاد و چهارم
فناء عین ثابت (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
همانطورىکه در وجود مادى، حدودى که عارض بر وجود مادی مىشود موجب افتراق بین دو موجود مىشود همینطور در عین ثابت، آن حدودى که عارض بر آن عین ثابت شده است و نفسیت شىء را بهوجود آورده است خود آن حدود موجب امتیاز و افتراق عین ثابت از عین ثابت دیگر خواهد شد. این در مرتبۀ مجرد و اینهم در مرتبۀ ماده [موجب افتراق خواهد شد]. حالا آیا این حدودى که الآن بر عین ثابت عارض شده است و او را از آن عین ثابت دیگر جدا مىکند و ما براساس آن حدود به این زید مىگوییم و براساس آن امتیاز به این عمرو مىگوییم و این عمرو را زید و این زید را عمرو نمىدانیم، بر این اساس آیا آن حدود موجب شده است که این عین ثابت از آن تجردى که نشئت گرفتۀ از اوست خارج بشود بهنحوىکه دیگر آن تجرد با او فاصلهای به موازات با تجرد و محدود براى او قرار داده است؟! یا نه در عین اینکه این عین ثابت داراى آن حدودى است که آن حدود او را از سایر اعیان ثابته جدا مىکند درعینحال همان عین ثابت و هم سایر اعیان ثابته تمام آنها فانى در آن وجود مجرد هنوز هستند.
فناء ذاتى و انمحاء ذاتى عین ثابت در وجود مجرد
یعنى آن مسئلۀ تجرد وجودى بإطلاقه و بِتجرِده این عین ثابت را در خودش فانى کرده است و در عین فناء در خودش به او ظهور و امتیاز داده است. هم از یک نظر امتیاز داده و زید شده است و هم از یک نظر از خودش فانى کرده است. بهجهتى اگر فانى نکند بین اینها دوئیت واقع مىشود این را چهکار کنیم؟! درست مثل آن صدایى که از حلق و دهان انسان بیرون مىآید. آن صدایى که از دهان انسان بیرون مىآید آن صدا نشئت گرفته از کیفیت گردش هوا و تموّج هوا در فم و حلق است. لذا کسى که در دهان او هوا نیست صدا هم از او خارج نمىشود. بعضیها هستند که ناراحتى حنجره و اینها دارند که از اینجا [زیر گلو] سوراخ مىکنند، اینها اصلاً نمىتوانند صحبت کنند چون هوا بالا نمىآید تااینکه به تارها بخورد و خارج بشود. خب این صدایى که الآن از دهان بیرون مىآید تمام صور مختلف را از فعل و حرف و اسم در خودش فناء و هضم مىکند. ما در اینجا بهصورت فعل و حرف و اسم مشاهده مىکنیم ولى اگر به حقیقت مسئله نگاه بکنیم مىبینیم الآن این شخصى که دارد صحبت مىکند بدون اینکه خودش بفهمد یک مابهالاِشتراک بین اسم و فعل و حرف دارد از او خارج مىشود که آن عبارت از صوت است و به همین دلیل است که وقتى یک شخص صحبت مىکند دو مسئله از او فهمیده مىشود. مسئلۀ اول اینکه این کلمات و عبارات او داراى معنا است و مسئلۀ دوم اثبات متکلم و گوینده را مىکند. آن اثبات متکلم و گوینده از فعل بودن این کلمات است یا از اسم بودن است؟! از هیچکدام [نیست بلکه] از صوت است. یعنى آن صوت است که اثبات تکلم را در اینجا مىکند. حالا این صوت چه بهصورت فعل بیاید یا بهصورت اسم و حرف دربیاید یااینکه اصلاً بهصورت صداهاى غیر معنادار و بدون آواز و اینها باشد، هرکدام از اینها باشد دلالت این، دلالت عقلى است. اینکه دلالت عقلى است یعنى یک جهتى الآن بروز و ظهور دارد که آن جهت بروز و ظهور خارجىاش حکایت از وجود داعى و شخصى را [میکند] که در حال تکلم است.
