
امکان استعدادی و تفاوت موجودات مادی و مجرد
نقش استعداد و زمان در تحقق موجودات عالم ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث «امکان استعدادی» و تفاوت بنیادین آن با «امکان ذاتی» میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که موجودات مجرد و ابداعیات، به دلیل عدم نیاز به ماده و زمان، بدون هیچ پیششرطی از مبدأ فیاض فیض میگیرند و نوع آنها منحصر در شخص است. در مقابل، موجودات مادی برای تحقق، نیازمند شرایط، معدات و بستر زمان هستند تا استعداد لازم برای پذیرش صورت جدید را پیدا کنند. استاد با بررسی تفاوتهای ساختاری میان مجردات و مادیات، به این نتیجه میرسند که اختلاف در خصوصیات افراد، ناشی از اسباب خارج از ذات است. در نهایت، با طرح مباحثی پیرامون قدرت نفس در ایجاد صور و بدنهای متعدد، این نکته روشن میشود که بدن تنها مرآت و واسطهای برای ظهور روح است و با رسیدن نفس به مراتب بالای تجرد، محدودیتهای زمانی و مکانی برای آن مرتفع میگردد.
امکان استعدادی و تفاوت موجودات مادی و مجرد
15استاد: شما منظورتان صورت ظاهر است یا صورت نفسانی است؟
تلمیذ: از اینکه ما در خارج دو چیز میبینیم.
استاد: خب در خارج دو انسان میبینیم؛ دو انسان شبیه! ببینید دو انسان شبیه بهخاطر همان علل و معداتی است که در اینجا موجب شد که خواص یکی بهطور مساوی به خواص دیگری سرایت کند. این از نظر ظاهر است. ظاهر یک قسم است اما خیلی قسمهای باطن در اینجا هست که چهبسا ممکن است همین افرادی که شبیه هم هستند از نظر خصوصیات روحی و کیفیت استعداد با یکدیگر اختلاف داشته باشند یعنی بحث در اینجا به دو جنبۀ ظاهر و باطن برمیگردد. جنبۀ ظاهرش ممکن است بهخاطر تساوی در کیفیت تغذیه و کیفیت تلقی مواد باشد که اینطور شده است. جنبۀ باطنش بهخاطر خصوصیات روحیای است که از سایر مسائل و از علل و معدات دیگر نشئت میگیرد و هرکدام در اینجا راه خودش را میروند.
تلمیذ: یک صورت طبیعی دارد مثل دوقلوها و امثالذلک که اینها میتوانیم بگوییم که دو نفس دارند و کاملاً متفاوت و شبیه بههم هستند ولی آن شخصی که عین خودش را خلق میکند، خودش هست و عین خودش را هم خلق میکند و دو وجود خارجی پیدا میکند.
استاد: دو وجود ندارد، این یک وجود است و دو جسم دارد.
تلمیذ: عرض میکنم دو تا جسم خارجی دارند، اینکه دو جسم خارجی دارند آیا این دوتا یعنی در واقع این اصلی است یا آن یکی اصلی است؟ آیا هردو اصلی هستند؟! آیا ادراکاتشان واحد است یا دارای دو روح هستند؟! این قضیه به چه نحو میشود؟!
استاد: این مسئله واحد است، الآن من برای شما توضیح میدهم؛ الآن نور این چراغ در اینجا روشن شده است و اینجا نورانی شده است، شما کدامیک از این قسمت اطاق را از نظر نور نزدیک میدانید و کدام را نسبت به این دورتر میدانید؟! این یک مثال برای آن است. یک مثال دیگر برای امواج است؛ فرض کنید که الآن ما در این اطاق امواج عدیدهای داریم هزاران موج داریم مثلاً امواج رادیویی داریم، امواج تلویزیونی داریم، امواج مایکروویو داریم، امواج مادون بنفش داریم، مادون قرمز داریم، امواج صوتی و تصویری داریم، تمام امواجی که الآن در اینجا هست و این حالت موجی که در این اطاق هست یک حالت سریان واحد دارد و در عین اینکه واحد است درعینحال ما اختلاف را در ظروف میبینیم شما رادیویی در اینجا روشن میکنید، این رادیو یک موج را میگیرد اگر این رادیو این موج را گرفت پس دیگر آن رادیویی که در آنجاست نباید این موج را بگیرد چون در اینجا یک موج آمد یک صوت در اینجا آمد، شما میبینید که آن رادیو هم همین موج را گرفت بدون اینکه از دریافت این کم شود و نقصی نسبت به گیرندگی باشد. رادیو سوم را شما روشن کنید آن رادیو هم همین موج را میگیرد و همینطور رادیو چهارم را روشن میکنید یکدفعه پانصدتا رادیو در اینجا روشن شوند همۀ اینها همین موج را میگیرند درحالیکه این موج مگر چقدر است؟! این موج یک جنبهای دارد که میآید و میخورد و رد میشود، نهاینکه آن موج را میگیرد و حبس میکند و دیگر نمیگذارد که به بقیه برسد! پس مسئلۀ نور و موج و امثالذلک مثال خوبی برای مسئلۀ ما است. روح عبارت از نفس زید است و نفس زید یعنی روح او، این روح یک وحدت خاص به خودش را دارد که وحدت زمانی و مکانی نیست یک وقت اشتباه نکنید! جسم او را الآن میبینیم که دارای وحدت خارجی و وحدت زمانی است، آن چیزی را که شما الآن احساس میکنید، فرض کنید الآن با شخصی صحبت میکنید نهاینکه الآن با روحش صحبت میکنید و این روحش فقط در همین سر و بدن هست و در همین محدوده هست و یک سانت آنطرفتر و یک سانت اینطرفتر دیگر وجود ندارد! اصلاً روح در همهجا هست، اینکه الآن با او صحبت میکنید بدن اوست، روح او در عالم روح و در عالم ملکوت هست و آن اصل و حقیقت وحدت براساس او تعلق میگیرد، نه براساس این شیء خارجی که الآن با او مقابله میکنید. این یک بدنی است و بدن با او فرق میکند. لذا آن بدن، بدن واحد است، اگر همین بدن دوتا شد دوباره آن روح واحد است، نه این اصل است و نه آن! هیچکدام اصل نیستند! اگر دهتا هم در اینجا درست شود هیچکدام اصل نیستند درحالیکه هرکدام تکتک اینها یک وجود خارجی برای آن دارند، آن روح واحد بر این روح بر همۀ اینها بهنحو مساوی حکومت دارد و وحدت خودش هم ازبین نمیرود.
