
تبیین کیفیت خلقت ماده و مادة المواد
بررسی رابطه علیت، زمان و تبدل مجرد به ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون کیفیت خلقت عالم ماده و مفهوم «مادة المواد» میپردازند. بحث با نقد برخی برداشتهای نادرست از عناوین دینی و تبیین معنای بدعت آغاز شده و در ادامه به پرسشهای بنیادین درباره نحوه افاضه فیض از جانب واجبالوجود به موجودات مادی و مجرد اختصاص مییابد. استاد با تفکیک میان عالم مجردات و عالم ماده، توضیح میدهند که چگونه فیض الهی در عالم مجردات بدون نیاز به زمان و مکان محقق میشود، در حالی که تحقق موجودات مادی نیازمند علل معدّه و شرایط زمانی است. در این مسیر، رابطه میان صورت و ماده، نقش هیولای اولیه در خلقت اجسام و چگونگی تنزل وجود از مراتب تجرد به مرتبه کثرت و ماده بررسی میشود. در نهایت، این بحث به حل شبهات پیرامون سبق زمانی و علیت در خلقت عالم ماده و تفاوت دیدگاه الهیون و طبیعیون در این زمینه میانجامد.
تبیین کیفیت خلقت ماده و مادة المواد
3اما فرض کنید رسم این بشود که بعد از نماز مثلاً فلان دعا را برای فرج حضرت بخوانند، ما نداریم که حالا بعد از نماز ظهر [بخوانند] ولی اشکال ندارد بالأخره دعا برای فرج و سلامتی حضرت است. چه اشکالی دارد این سنت بشود؟! سنت حسنه داریم و سنت سیئه داریم؛ «مَن أحیاها سُنة سیئة کذا و مَن احیاها سُنة حسَنة کَذا»1 احیاء یک سنت و احیاء یک مسئله با بدعت فرق میکند! البته مسئلۀ بدعت فرق میکند إدخال ما لَیسَ مِن الدّین فی الدّین بِما أنّه مِن الدّین یعنی اگر ما همین دهۀ عاشورا را بهعنوان اینکه از دین هست و دستور امام است بخواهیم بگوییم، همین اشکال پیدا میکند ولی نه بهعنوان اینکه خب عزاداری امام حسین علیهالسّلام یک روز که نمیشود بالأخره احیاء این مسئله اقتضاء طول زمان را میکند و حتی فرض کنید تا روز سوم هم باید ادامه پیدا کند تا روز سوم امام که دوازدهم [محرم] باشد این اقتضاء طبیعی و تکوینی یک همچنین مراسمی خودش رفع آن بدعت را [میکند].
تلمیذ: بگوییم: خود احیا عنوانی است که بر أنَّه مِن الدّین دلالت میکند، [پس] ده روز بگیریم اشکال دارد؟!
استاد: بله، در روایت داریم: «رَحِمَ الله مَن أحیا ذِکرَنا»،2 خود مسئلۀ احیا ذکر صحیح است اگر بگویند چرا شما دارید این کار را میکنید بگویید که ما با این کارمان داریم احیا دین میکنیم ولی یک وقتی میگوییم که بهعنوان اینکه مأثوره و دستور است [انجام بدهیم] این به این عنوان اشکال دارد! دستور نداریم که برای امام حسین علیهالسّلام ده روز عزاداری کنیم!
حصر عنوان اربعین بر سیدالشهدا در تشیّع
تلمیذ: از این عنوان که میتوانیم استفاده کنیم.
استاد: عنوان را بله، شما بیست روز یا یک ماه را میتوانید بگیرید ولی مِنَ الدّین نیست یعنی احیا، احیا مِنَ الدّین است اگر بیست روز بودن سنت بشود؛ یعنی تا حالا عشرة ایام بود بعد بیست روز بشود. در مسئلۀ اربعین که قضیۀ آن خلاف شرع است به این جهت است که نفسِ اربعین گرفتن برای میت اشکال ندارد حالا چهل روز میگذرد انسان بخواهد مجلس ترحیم بگیرد مثل اینکه در ثلاثین بگیرد، بهخصوص اینکه با توجه به روایاتی هم که این مسئلۀ اربعین دارد در آن خواص اربعین برای میت و تغییروتحولاتی که برای بعد از فوت پیدا میشود و چه نسبت به خلقت خود انسان «خَمَّرتُ طینةَ آدمَ بیَدی أربعینَ صباحًا»3 و هم در بعد از وفات او که در این اربعین حالاتی برای او طی میشود از این نقطهنظر مسئلهای نیست ولی اشکالی که در اینجا هست این است که این اربعین درقبال اربعین سیدالشهدا سنت بشود! الآن سنت شده است! این بدعت میشود و این إدخال ما لَیسَ مِنَ الدّینِ فی الدّینِ شده است. چون اربعین اختصاص به سیدالشهدا داشته و عنایت بوده بر اینکه فقط برای سیدالشهدا باشد. حتی برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که جدّ سیدالشهدا است اربعین نمیگیرند یااینکه برای امیرالمؤمنین علیهالسّلام اربعین نداریم. اربعین امیرالمؤمنین فرض کنید آخر شوال باشد! درحالیکه امیرالمؤمنین را هم ضربت زدند! هردو را کشتند و به سَم که نبود ولی اصلاً خصوص روایاتی که مربوط به اربعین و از ائمه علیهمالسّلام است بر حصر این عنوان در شیعه بر سیدالشهدا دلالت میکند، پس اربعینی که الآن برای مرده میگیرند در اینجا مقابلۀ با این عنوان تلقی میشود و شرعاً حرام است.
- . الفصول المختاره، ص ١٣٦؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج ١، ص ١٨٧؛ افق وحی، ص 371:
«مَن سَنَّ سُنةً حَسَنةً فله أجرُها و أجرُ مَن عَملِ بها إلی یَوم القیامة؛ و مَن سَنَّ سُنةً سیئةً کان علیه وِزرُها و وِزرُ مَن عَمِل بها إلی یَوم القیامة.» - . مصادقة الإخوان، ص ٣٤؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ١٣٥، با قدری اختلاف در مصادر. آموزه های ولایت، ج 1، ص 171:
ترجمه: «خدا رحمت کند کسی را که ذکر و یاد ما را زنده نگهدارد.» - . مرصاد العباد، ص ٣٧ و ١٠٨؛ اربعین در فرهنگ شیعه، ص 30.
- . الفصول المختاره، ص ١٣٦؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج ١، ص ١٨٧؛ افق وحی، ص 371:
