
فیاضیت پروردگار و استمرار فیض الهی
تحلیل نسبت اراده و مشیت حق با حدوث عالم ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مبحث «فیاضیت پروردگار» و نسبت آن با حدوث و استمرار عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای موجود درباره لزوم دوام فیض در حوادث زمانی آغاز میشود و این پرسش کلیدی مطرح میگردد که آیا انقطاع فیض در برخی مراتب یا برههها، نقصی بر ذات باریتعالی وارد میکند یا خیر. در ادامه، تفاوت میان اوصاف ذاتی همچون علم و قدرت با اوصاف فعلی مانند اراده و مشیت تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که اراده، امری متجدد بر ذات است و نه لازمۀ آن. در نهایت، با عبور از نگاه تاریخی و طولی به خلقت، این نتیجه حاصل میشود که فعل و مشیت الهی عین حکمت و مصلحت است و استمرار یا عدم استمرار فیض در مصادیق مادی، هیچگونه نقص یا کمالی را برای ذات غنی و صمد پروردگار ایجاد نمیکند.
فیاضیت پروردگار و استمرار فیض الهی
6چرا الآن سایر کرات از سکنه خالی هستند؟! مگر اینها دوام فیض ندارند؟! اگر شما بگویید که نه، اینها ارتباطی با آن فیض پروردگار ندارند و فیض پروردگار بهلحاظ مصلحت اتمّ خود ـ راجع به نظام اتمّ خلقت ـ اقتضاء میکند بر اینکه الآن این مقدار از سکنه روی زمین باشند. اقتضاء میکند فرض کنید در دو میلیون سال پیش سکنهای وجود نداشته باشد و همهجا را یخ و اینها گرفته باشد. اقتضاء میکند که قبلاً منبابمثال زمین دخان یا نار بوده است. تکهای بوده است که فرض کنید از شمس جدا شده است. تکهای که از شمس جدا بشود نار مذاب است. چطور ممکن است قبول سکنه و حیوان و جاندار کند؟! اگر شما این مطلب را میگویید، ما میگوییم که همانطوریکه توقع حیات اتمّ در عرض این زمان و عالم ماده تنافی با آن مصلحت اتمّ پروردگار ندارد همینطور ممکن است از نقطهنظر سیر طولی مصلحت پروردگار بر برهۀ خاص از زمان تعلق نگرفته باشد. این چه اقتضائی در اینجا هست؟!
اگر مقصود این است که بالأخره یک شیء مادی باشد ولو منبابمثال گردوخاک باشد تااینکه بگوییم که دوام فیض به گردوخاک تعلق میگیرد اگر اینطور است، خب گردوخاک چه باشد چه نباشد [فرقی نمیکند] حالا اگر نباشد چه میشود و بودنش چه نفعی دارد؟! اگر وجود افراد و انسان و افراد متکامل الوجود مدّنظر هست که آن باید استمرار داشته باشد خب میبینیم در خیلی از برههها انسان اصلاً نبوده است. خلقت انسان به شش هزار سال میرسد، شش هزار سال پیش اصلاً انسانی نبود. بله، یک انسانهای دیگری بودند به ما چه مربوط است؟! انسانهای دیگری بودند بعد هزارها سال فاصله افتاد. دوباره یک عده انسان دیگری درست شدند. هزارها سال فاصله افتاد دوباره یک انسانهای دیگر درست شدند همینطوری فیض منقطع بود تازه این بالنسبه به زمین است و بالنسبة به کرات دیگر که اصلاً نمیدانیم آنجا چه خبر است و فیض در آنجا به چه نحو است! پس این تصور فیض چگونه تصوری است؟ شما فیض را به چه میگویید و چه مفهومی و چه تعبیری از دوام فیض دارید؟! اگر منظورتان از دوام فیض وجود انسان کامل است، خب برههای بوده مثل صد هزار سال قبل که اصلاً زمین انسان نداشته است! حالا بگوییم که دو میلیون سال قبل، دو میلیون سال قبل اصلاً روی زمین انسان نبوده است. حالا خیلی ما حسن ظن داشته باشیم و خیلی بالا برویم مثلاً بگوییم که این ده میلیون سال [انسان روی زمین] بوده است.
