اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب تجرد و اشتداد وجودی در ممکنات

تحلیل تفاوت ماهیت و وجود در مبدعات و مادیات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مراتب وجود و تفاوت‌های بنیادین میان مبدعات و مادیات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و جنس و فصل آغاز شده و با بررسی چگونگی انحصار هر نوع از مبدعات در فرد خود ادامه می‌یابد. استاد در ادامه با بهره‌گیری از مثال‌های روشن، به تبیین کیفیت اشتداد وجودی در عالم ملائکه و عقول پرداخته و مفهوم صادر اول و عالم عماء را بازخوانی می‌کنند. در بخش پایانی، ضمن تفکیک میان حرکت در ذات و حرکت در آثار، به پرسش‌های پیرامون امکان استعدادی و ذاتی پاسخ داده شده و بر این نکته تأکید می‌شود که کمال و فعلیت در مراتب وجودی، مستلزم تغییر در ذات پروردگار نیست، بلکه تجلیات و ظهورات در اعیان ثابته است که در مسیر بی‌نهایتِ کمال در حرکت‌اند.

مراتب تجرد و اشتداد وجودی در ممکنات

4
  • معرفی صادر اول

  • کیفیت مسائل عالم وجود هم به همین نحو است. در اینکه همۀ موجودات از وجود حصه‌اى دارند حرفى نیست. همۀ موجودات چه مادى و چه ملکوتى، حصه‌اى از عالم وجود دارند. بحث راجع به ماهیات است. ماهیات به مرتبه برمى‌گردند؛ یعنى باید ببینیم ماهیت این تعین از چه نوع و از چه مرتبۀ وجود است. وجود داراى مراتب مختلفى است؛ آن وجودى که نهایت شدت به آن نور اصلى و با آن حقیقت غیر نورانى را دارد یعنى حقیقت غیر ظاهر که مرتبۀ غیبیت محض و مرتبۀ هویت مطلق است و از آن به مرتبۀ عدم ظهور و عماء تعبیر مى‌شود، آن اولین نورى که ملایم با آن نور است و آن حقیقت وجودى‌ای که اولین مرتبۀ نازلۀ آن نور است اسم آن را صادر اول مى‌گذارند. حالا صادر اول دیگر با تعابیر مختلف فرق مى‌کند. آن مرتبه، شدیدترین مرتبه‌اى است با آن حقیقت نورانى که آن حقیقت نورانى حتى ظهور نورى ندارد که از آن تعبیر به عالم عماء مى‌شود؛

  • اللَهمّ أفِض صِلَة صلواتک و سلامةَ تسلیماتک علیٰ أوّلِ التعیّناتِ المُفاضةِ من العَماء الربّانیّ [و آخر التنزّلاتِ المُضافةِ إلی النوعِ الإنسانیّ].1

  • منظور از عالم عماء

  • عالم عماء یعنى عالم عدم ظهور! چون نفس ظهور خودش یک تعین است. ظهور یعنى شیء براى شیء دیگر بخواهد ظاهر باشد. در آنجا از شدت نور و از شدت بهاء، عماء هست؛ یعنى در آنجا ظلمت هست منتها نه ظلمت به معناى عدم نور و به‌عنوان آن سلب و ایجاب! نه‌خیر! بلکه ظلمتى که از شدت نور در آنجا ظهورى دیگر معنا ندارد و نفس او خودش عبارت از ظهور تام است که البته این معنا براى سالک هم تجلى مى‌کند حالا یا به‌عنوان حال که گاهى اوقات یک احساس نور سیاه را مى‌کند که از آن تعبیر به عماء مى‌شود که بعد از نور سیاه و نور سبز و بعد نور زرد هست و همان‌طور مراتب پایین مى‌آید. بعد در مرحلۀ دیگر که آن حالت جنبۀ ملکه و حال مى‌شود یعنى راسخ مى‌شود ـ نه حال به معناى مقطع ـ در آنجا دیگر اصلاً ادراکى نیست یعنى در اینجا که ادراک نور سیاه را مى‌کنند، ادراک نور اسود در اینجا برای او هست، در اینجا باز معلوم مى‌شود که هنوز از آن جنبۀ عین ثابت در او چیزى باقى مانده است که دارد آن حقیقت را مشاهده مى‌کند.

    1. مجموعة رسائل ابن‌عربی، توجهات الحروف، ج ١، ص ٦٥٤؛ صلوات کبیره، ابن‌عربی، نسخۀ خطی، ص ١٦١. امام شناسی، ج ١٧، ص ٢٤١:
      «بار پروردگارا، به‌طور سرشار بریز صلوات و تحیّات و درودهای متّصلۀ خودت را، و پاک‌ترین و خالص‌ترین سلام‌ها و اکرام‌های خودت را بر اوّلین تعیّناتی که از مقام عَماء ربّانی (خفاء و پنهانی صرف و اندماج محض) به‌طور سرشار فرو ریخته است، و بر آخرین مراتب تنزّل و پستی ماهوی که به‌سوی نوع انسانی انتساب پیدا کرده است.»