
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
تحلیل جایگاه ذهن در انتزاع مفاهیم عدمی و مستحیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی، یعنی نحوه علم انسان به امور معدوم و ممتنع میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در میان جدلیین درباره استلزام محال از محال آغاز میشود و استاد با تبیین دقیق جایگاه «علاقه لزومیه» در قضایا، مغالطه بودن استدلالهای بیارتباط را روشن میسازند. در ادامه، محور اصلی بحث یعنی چگونگی تصور «عدم» و «معدومات» در ذهن مطرح میشود. استاد با تفکیک میان حیثیت مفهومی و حیثیت مصداقی، توضیح میدهند که چگونه ذهن با بهرهگیری از وجودات ذهنی، به مفاهیم عدمی لباس وجود میپوشاند و آنها را به عنوان موضوع برای قضایا قرار میدهد. این تبیین، راهگشای حل شبهات مشهوری همچون «العدم المطلق لا یخبر عنه» است و نشان میدهد که چگونه عقل با حفظ حیثیت آلی و استقلالی، میتواند از امور معدوم نیز خبر دهد.
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی، یعنی نحوه علم انسان به امور معدوم و ممتنع میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در میان جدلیین درباره استلزام محال از محال آغاز میشود و استاد با تبیین دقیق جایگاه «علاقه لزومیه» در قضایا، مغالطه بودن استدلالهای بیارتباط را روشن میسازند. در ادامه، محور اصلی بحث یعنی چگونگی تصور «عدم» و «معدومات» در ذهن مطرح میشود. استاد با تفکیک میان حیثیت مفهومی و حیثیت مصداقی، توضیح میدهند که چگونه ذهن با بهرهگیری از وجودات ذهنی، به مفاهیم عدمی لباس وجود میپوشاند و آنها را به عنوان موضوع برای قضایا قرار میدهد. این تبیین، راهگشای حل شبهات مشهوری همچون «العدم المطلق لا یخبر عنه» است و نشان میدهد که چگونه عقل با حفظ حیثیت آلی و استقلالی، میتواند از امور معدوم نیز خبر دهد.
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
14تلمیذ: این تصور را از کجا آورد؟ تصور اولیه که تصور اجمالی است که برای او حاصل شده است آن را هم بهوسیلۀ حواس در واقع ادراک کرده است.
استاد: حالا یک مقداری را بهوسیلۀ حواس [ادراک کرده است] ولی یک مقداری هم دخلوتصرفات خودش است. فرض کنید الآن این کتاب را در اینجا میبیند خب این کتاب یک ماده است موادش را میبیند. این کتاب را که در اینجا میبیند بعد کتاب به اینجا میرود. یکدفعه به اینجا نگاه میکند میبیند اِ اینکه کتاب بود اما الآن فرش است! میگوید که هان؟! خب این کتاب را که الآن جلوی دستم گذاشتم و بعد این کتاب را به پشت میبرم چه اثری درمقابل من قرار میدهد که بهلحاظ آن اثر میگویم: الکتابُ مَعدومٌ هاهُنا؟ اثری ندارد! این کتاب الآن اینجا هست بعد آنجا هست. خب الآن من در اینجا کتاب را میبینم این مانع برطرف میشود سجّاد و فرش را در اینجا میبینم. خب عدم را که در اینجا ندیدم. این عقل در اینجا چه چیزی را دیده است؟ وجود را در اینجا دیده است! این حکم به عدم فقط یک امر تعمل و ذهنی است. ایشان این را میخواهد بگویند که لازم نیست حتماً فقط تصور به وجود باشد خود عقل میتواند انتزاع کند و تعمل ـ با عین ـ بیاید به یک مسئله لباس وجود ذهنی بدهد.
کالمَعدومِ المُطلقِ و المَجهولِ المُطلقِ و اجتِماعِ النَّقیضینِ و شریکِ الباری و غَیر ذلکَ.
[مانند معدوم مطلق و مجهول مطلق، و اجتماع نقیضین، و شریک پروردگار، و دیگر امور محال].
فَموضوعاتُ تِلکَ القَضایا مِن حَیثُ إنَّها مَفهوماتٌ فی العَقلِ و لَها حَظُّ مِنَ الثُّبوتِ و یَصدقُ عَلیها شیءٌ و مُمکن عامٌ بَل عَرضٌ و کیفیةٌ نَفسانیة و علم و ما یَجری مَجراها تَصیرُ مَنشأً لِصحةِ الحُکمِ عَلیها.
موضوعات این قضایا از حیث اینکه اینها یک مفهوماتی در عقل هستند و حظی از ثبوت و وجود دارند و شیئیت و ممکن عام بر اینها صدق میکند ـ شاید امکان پیدا بکنند ـ بلکه اینها عرض و کیفیت نفسانیه و علم هستند، حالا بعداً هم در بحث امور ذهنی و وجود ذهنی میگوییم که چه احکامی بر اینها مترتب است بهخاطر این امور این جنابان منشأ برای صحت حکم میشوند.
