
تفاوت ماهیت و وجود در فلسفه اسلامی
بررسی ادله تمایز مفهومی و اتحاد خارجی وجود و ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث فلسفی «تفاوت ماهیت و وجود» میپردازند. بحث با بررسی ادلهای آغاز میشود که فلاسفه برای اثبات تمایز میان مفهوم ماهیت و مفهوم وجود اقامه کردهاند؛ از جمله مسئله انفکاک در تعقل و شک در وجود عینی پس از تصور ماهیت. در ادامه، استاد ضمن نقد و بررسی اشکالات وارد بر این ادله، به تبیین این نکته میپردازند که اگرچه ماهیت و وجود از نظر مفهومی با یکدیگر متفاوتاند، اما در خارج دارای اتحاد هستند. ایشان برای روشن شدن این حقیقت، از مثال صفات الهی بهره میگیرند و توضیح میدهند که چگونه مفاهیم متکثر میتوانند مصداق واحدی داشته باشند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه انتزاع مفاهیم و نسبت آنها با واقعیت خارجی، راهگشای فهم دقیقتری از مبانی اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است.
تفاوت ماهیت و وجود در فلسفه اسلامی
2مقصود خدا از خلقت مشاهدۀ کمال و جهات فعلیت خودش
این آثار وجودی انسان اینها همه بروز و ظهور در نفس است یعنی این خطهایی که الآن دارد به این کیفیت نوشته میشود اینها همه در نفس منطوی است بعد آن نفس از خودش متولد میکند یعنی آن تبحر و آن مهارت و خُبرویتی که در وجودش هست آن را به بروز و ظهور میرساند اما قبل از اینکه به بروز و ظهور بیاید این دیگر کمالی نیست وقتی که به بروز میآید کمالی برای این به حساب میآید یعنی این در واقع دارد کمال خودش را میخواهد مشاهده کند؛ مقصود خدا از خلقت مشاهدۀ کمال خودش است و مشاهدۀ آن جهات فعلیت خودش است و اما صرفنظر از این جهت چه مقصودی خدا داشته است [ما نمیدانیم]. مگر ما در شکم خدا هستیم که ببینیم چه مقصودی دارد؟! ما اطلاع نداریم در اینکه حالا منظور خدا از خلق چه چیزی بوده است! بنده چه میدانم! این چیزهایی که نقل میکنند که وجود فیاض بدون فیض و اینها [نمیشود] همهاش مسائلی است که متکلمین متکفّل این مطالب هستند و فلاسفه هم در بسیاری از موارد از متکلمین تبعیت کردند اما دلیلی بر این قضیه نیست و این مسئله با ابداعیات نقض میشود و همینطور در اکوان متدرج الحصول که مشمول کون و فساد هستند این قضیه نسبت به آنها مورد نقض واقع میشود.
خیر بودن وجود و آثار و تطوراتش
آنچه که هست آن است که خود وجود خیر است و آثار و تطوراتش هم خیر است. این مسئله برهانی است! دیگر سائر مسائل هست؛ «کُنتُ کَنزاً مَخفیاً فَأحببتُ أن أُعرف فخلقتُ الخلقَ لِکی أُعرف»1 هم اشاره به همین قضیه است که عرض شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مطالب گذشته صحبت به اینجا رسید که محمول در قضایا به یک عنوانِ عام شامل همۀ مفاهیم هستی که بر آن موضوعات خودشان حمل میشوند میشود اما بنا بر یک نظرۀ خاص هر محمولی برای هر موضوعی اختصاص به همان موضوع دارد و به عبارت دیگر نحوۀ انتزاع محمول از آن تکوّن موضوع و حملش بر آن موضوع اختصاص به همان قضیه دارد و قابل تسرّی به سایر قضایا نیست [پس] اگر بخواهیم این قضیه را تشبیه کنیم، به عموم المجاز میتوانیم تشبیه کنیم؛ در عموم المجاز لفظی اطلاق میشود و منظور از آن لفظ مصادیق مختلفة الحقایقی است که یک مادۀ اشتراک و موارد افتراقی دارند مانند لفظ امر درصورتیکه برای نفس طلب مولا و امر راجح عند المولیٰ وضع شده باشد
- . عوالی اللئآلی، ج 1، ص 55؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 199؛ تفسیر بیان السّعادة، ج 4، ص 116. مطلع انوار، ج 12، ص 71:
«قبل از آفرینش عالم گنجی پنهان بودم که دوست داشتم شناخته شوم؛ پس مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم.»
- . عوالی اللئآلی، ج 1، ص 55؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 199؛ تفسیر بیان السّعادة، ج 4، ص 116. مطلع انوار، ج 12، ص 71:
