
تبیین مسلک ذوق المتألهین در وحدت وجود
تحلیل نسبت میان حقیقت وجود و تعینات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسلک «ذوق المتألهین» در باب وحدت وجود و کثرت مظاهر میپردازند. بحث با تبیین این دیدگاه آغاز میشود که وجود، حقیقتی واحد و متعین در ذات باریتعالی است و سایر تعینات خارجی، نه وجودی مستقل، بلکه ظهورات و نمودهای آن حقیقت واحد هستند. در ادامه، ضمن طرح اشکالات مطرحشده توسط مرحوم آخوند و سایر مقررین فلسفه بر این نظریه، استاد با تفکیک میان «وحدت وجود» و «وحدت موجود»، به تبیین دقیقتر این مسلک میپردازند تا آن را از اعتراضات مصون بدارند. در بخش پایانی، دیدگاه شیخ اشراق در باب ماهیت مجردات و عقول مورد نقد و بررسی قرار میگیرد و تفاوت میان وجود واجب و ممکن از منظر علیت و کمالات وجودی تبیین میشود تا روشن گردد که چگونه هر کمالی در معلول، ریشه در فیض و تراوش از علت دارد.
تبیین مسلک ذوق المتألهین در وحدت وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسلک «ذوق المتألهین» در باب وحدت وجود و کثرت مظاهر میپردازند. بحث با تبیین این دیدگاه آغاز میشود که وجود، حقیقتی واحد و متعین در ذات باریتعالی است و سایر تعینات خارجی، نه وجودی مستقل، بلکه ظهورات و نمودهای آن حقیقت واحد هستند. در ادامه، ضمن طرح اشکالات مطرحشده توسط مرحوم آخوند و سایر مقررین فلسفه بر این نظریه، استاد با تفکیک میان «وحدت وجود» و «وحدت موجود»، به تبیین دقیقتر این مسلک میپردازند تا آن را از اعتراضات مصون بدارند. در بخش پایانی، دیدگاه شیخ اشراق در باب ماهیت مجردات و عقول مورد نقد و بررسی قرار میگیرد و تفاوت میان وجود واجب و ممکن از منظر علیت و کمالات وجودی تبیین میشود تا روشن گردد که چگونه هر کمالی در معلول، ریشه در فیض و تراوش از علت دارد.
تبیین مسلک ذوق المتألهین در وحدت وجود
8به هرجا بنگرم کوه و در و دشت *** نشان روی زیبای تو وینم1 نشان از این مطلب دارد.
تلمیذ: همان مُثل افلاطونی میشود؟!
استاد: مثلاً یک کیف و تشبیهی به آن مطلب میشود.
فَمفهومُ الموجودِ أعمٌ مِن الوجودِ القائمِ بِذاتِه و مِنَ الأمورِ المُنتسبةِ إلیه نحواً مِنَ الانتسابِ.
مفهوم وجود در اینجا به چه چیز اطلاق میشود؟ اعم است از وجودی که قائم به ذات ـ وجود باری ـ است و از اموری که منتسب به آن وجود است یک کیفیت انتسابی که موجب تحقق خارجی است. نهخیر، یک نحوه از انتسابی است که آن جهت انتساب موجب نزول آن بزرگوار در اینجا است و آن میآید و در اینجا قدم میگذارد! این نحوۀ انتساب است که حقیقت عبارت از او است. اگر کسی بگوید که پس شما که به این موجودٌ میگویید، موجودٌ چه میشود؟! موجودٌ یعنی ذاتٌ ثَبتَ لَه الوجود شما ذات را در اینجا نفی کردید! میگوییم که به صرف ارتباط آن موجودٌ صدق میکند، همینقدر که آن ماهیت منتسب به او شد صدق موجودٌ کافی است ولو اینکه در خارج هم استقلالی نباشد. در خرمافروش وقتی که شما تامر میگویید، یعنی این شخص خرما شده است؟! فرض کنید که این قیافه هفتاد، هشتاد کیلوی او تبدیل به خرما شده است؟! نهخیر، این یک ارتباطی با خرما دارد، همینکه روی سرش گذاشته است و میگوید: آی خرما! آی خرما! این تامر شد یا در حداد هم مسئله همینطور است، وقتی که انتساب به حدید دارد به او حداد میگویند نهاینکه او آهن است! آهن یک موجودی است.
لأنَّ صدقَ المشتقِ لا یُنافی قیامَ مبدإ الاشتقاقِ بِذاتِه الذی مرجِعُه عدمُ قیامِه بِالغیرِ.
صدق مشتق منافات ندارد که مبدأ اشتقاق ما قائم به ذات خودش باشد که مرجعش، عدم قیامش بالغیر است! این قائم بالغیر نیست اما روی پای خودش ایستاده است! تامر در اینجا قائم به ذات است یا قائم به آن خرما است؟ نه آقا! آن خرما باشد یا نباشد این شخص نفس خود را میکشد و کاری به او ندارد و قائم به ذات بوده است.
- . دوبیتیهای باباطاهر، دوبیتی ۱6۲.
