اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت و وجود در مبدعات و مجردات

تبیین تفاوت عروض وجود بر ماهیت با عینیت وجود و ماهیت

14٬215
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی شیخ اشراق پیرامون نحوه تحقق ماهیات در عالم مجردات و مبدعات می‌پردازند. بحث اصلی حول این محور است که آیا در موجودات مجرد، وجود بر ماهیت عارض می‌شود یا ماهیت عین وجود است. در این مسیر، اشکالات وارد بر نظریه عینیت وجود و ماهیت در مبدعات مطرح شده و پاسخ‌های دقیق فلسفی به آن‌ها داده می‌شود. استاد با تفکیک میان عالم ماده و عالم مجردات، توضیح می‌دهند که چگونه در مراتب تشکیکی وجود، هر فرد خارجی دارای نوع خاص خود است و تفاوت موجودات در کمال و نقص، ناشی از مراتب وجودی آن‌هاست. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهم‌های رایج در باب امکان ذاتی و نحوه تمایز میان واجب‌الوجود و ممکنات، به بررسی دقیق نسبت میان «بود» و «باید» در فلسفه اسلامی می‌پردازد تا مخاطب با درک عمیق‌تری از مراتب هستی و تفاوت میان علت و معلول آشنا شود.

ماهیت و وجود در مبدعات و مجردات

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی شیخ اشراق پیرامون نحوه تحقق ماهیات در عالم مجردات و مبدعات می‌پردازند. بحث اصلی حول این محور است که آیا در موجودات مجرد، وجود بر ماهیت عارض می‌شود یا ماهیت عین وجود است. در این مسیر، اشکالات وارد بر نظریه عینیت وجود و ماهیت در مبدعات مطرح شده و پاسخ‌های دقیق فلسفی به آن‌ها داده می‌شود. استاد با تفکیک میان عالم ماده و عالم مجردات، توضیح می‌دهند که چگونه در مراتب تشکیکی وجود، هر فرد خارجی دارای نوع خاص خود است و تفاوت موجودات در کمال و نقص، ناشی از مراتب وجودی آن‌هاست. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهم‌های رایج در باب امکان ذاتی و نحوه تمایز میان واجب‌الوجود و ممکنات، به بررسی دقیق نسبت میان «بود» و «باید» در فلسفه اسلامی می‌پردازد تا مخاطب با درک عمیق‌تری از مراتب هستی و تفاوت میان علت و معلول آشنا شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ماهیت و وجود در مبدعات و مجردات

10
  • در آن روایتی که هست می‌فرمایند: «جَذبَةٌ مِن جَذَباتِ الحقِّ توازى عِبادَةَ الثَّقَلین»1 این مسئله همین است؛ یعنی انسان به‌واسطۀ آن اعمالی که انجام می‌دهد یک حالت انبساط پیدا می‌کند، حالا اگر تمام اینها جمع بشود و روی هم اضافه بشود، انس یک طرف بیاید و جن یک طرف بیاید و تمام اینها آن حالات و نورانیاتی را که به‌واسطۀ اعمال کسب می‌کنند به روی هم بگذارند، یک جذبه از همۀ آنها بالاتر است! ببینید چه خبر است! واقعاً انسان نمی‌داند! خدا قسمت کند تا ببیند که قضیه چیست!

  • وَ أمّا الوجودُ الواجبی فَوجوبُه هوَ کَمالُ وجودِه الّذی لا أتَمَّ مِنه بَل و لا یَجوز أن یُساویهُ وجودٌ آخَر لِاستحالةِ وجودِ واجبَین.

  • [اما وجود واجب الوجود، وجوبش همان کمال وجودی اوست که کامل‌تر از آن متصور نیست؛ بلکه اساساً محال است وجود دیگری با آن برابری کند، چرا که وجود دو واجب محال است].

  • بعضی از همان تمثلات جبرائیل بر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. در روایت داریم که پیغمبر وقتی که مشاهده کردند دیدند دو پر جبرائیل غرب و شرق عالم را گرفته است!2

  • حضرت جبرائیل؛ ملک علم

  • جبرائیل ملک علم است؛ یعنی از نقطه‌نظر علم و نورانیت و ارتزاق علمی و احاطۀ علمی غرب و شرق همۀ عوالم را گرفته است! منظور عالم ماده که کرۀ زمین باشد، نیست! کرۀ زمین اصلاً در آنجا معنا ندارد! غرب و شرق عالم! آن‌وقت این جبرئیلی که غرب و شرق عالم را گرفته می‌گوید: «لَو دَنَوتُ أنملةً لاحترقت»!3 اصلاً مسئله برای انسان قابل تصور نیست! واقعاً نسبت به این مسئله فکر کنیم که این قضیۀ علم لا یتناهیٰ جبرائیل ـ انتها ندارد! ـ و این مسئله که کیفیت نزولش بر نفس انسان اصلاً قابل تصور نیست، این نسبت به علم پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و احاطۀ وجودی پیغمبر هیچ است و اصلاً به‌حساب نمی‌آید!

  • بله! اینجاست که آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند، این مسئله بود! وقتی که از مقام عروج جبرائیل و اینها صحبت می‌کردند ایشان گفتند که این حرف‌ها چیست می‌زنید؟! آقا ما جاهایی رفتیم که جبرائیل نمی‌تواند خوابش را ببیند!4 این اشاره به همین قضیۀ «لَو دَنَوتُ أنملةً لاحترقت» است! اینها مجنون نبودند! اینها یک چیزهایی ادراک می‌کردند! خدا قسمت کند! ما که بدمان نمی‌آید! اگر خدا بدهد بدمان نمی‌آید! خدا بدهد خوشمان می‌آید، بدمان نمی‌آید! گفت: «اُحبُّ الصّالحین و لَستُ مِنهُم»!5

    1. . معاد شناسی، ج 9، ص 457:
      «این جمله در کتب اهل سلوک دائر است، و شیخ نجم‌الدّین رازى در مرصاد العباد در ص ٢١٢ و ٢٢٥و ٣٦٩ و 5١١، و نیز در کتاب عشق و عقل، ص ٦٤ آورده است. و معلِّق و مصحح و شارح لغات آن در ص ١٠٩ و ١١٠ از مصحِّح کتاب فیه ما فیه مثنوى نقل کرده است که این جمله از سخنان أبوالقاسم ابراهیم بن محمد نصرآبادى است. و جامى در شرح حال ابراهیم بن أدهَم با مختصر اختلافى آورده است که جَذبَةٌ مِن جذباتِ الحقّ تُربى علَى عملِ الثَّقلَین. أبوسعید أبوالخیر نیز با تعبیر کما قال الشّیخ این عبارت را ذکر کرده است*.»
      *. أسرار التوحید، ص ٢٤٧.
    2. . تفسیر منهج ‌الصادقین، ج 10، ص 167، با قدری اختلاف.
    3. . مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ١، ص ١٧٩؛ بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٣٨٢؛ الله شناسی، ج 1، ص 110.
    4. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 2، ص 166.
    5. . این شعر به ابن‌ادریس شافعی نسبت داده شده است:
      أُحِبُّ الصّالحینَ و لَستُ منهم *** لَعَلَّ اللَهَ یَرزُقُنی الصَلاحا
      شرح فقراتی از دعای ابوحمزه ثمالی، ج ٢، ص ٢٤٣:
      «من صالحین را دوست دارم، اما خودم از صالحین نیستم؛ دوستشان دارم، لعلّ اینکه خدا هم مرا صلاحی عنایت کند.»
/ 0