
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
بررسی بساطت وجود و نقد دیدگاه مشائین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «حقیقت وجود» و تفاوت مبنایی میان دیدگاه شیخ اشراق و حکماء مشاء میپردازد. بحث با تحلیل ماهیت وجود آغاز شده و با بررسی این پرسش ادامه مییابد که آیا وجود، حقیقتی بسیط و واحد است یا مفهومی عرضی که بر ماهیات مختلف عارض میشود. در ادامه، ضمن نقد استدلالهای مشائین در باب عرضیت وجود و قیاس آن با نور و حرارت، برهان بساطت وجود و امتناع انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین تشریح میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی آسیبشناسانه به رویکردِ «حقمحوری» در برابر «شخصمحوری»، بر ضرورتِ تطبیقِ فکر و عمل با حقیقتِ محض تأکید کرده و با نقدِ مصلحتاندیشیهای کاذب در مسیر سلوک، اهمیتِ پایبندی به حق را در تمامی شئون زندگی و اعتقادی تبیین مینماید.
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «حقیقت وجود» و تفاوت مبنایی میان دیدگاه شیخ اشراق و حکماء مشاء میپردازد. بحث با تحلیل ماهیت وجود آغاز شده و با بررسی این پرسش ادامه مییابد که آیا وجود، حقیقتی بسیط و واحد است یا مفهومی عرضی که بر ماهیات مختلف عارض میشود. در ادامه، ضمن نقد استدلالهای مشائین در باب عرضیت وجود و قیاس آن با نور و حرارت، برهان بساطت وجود و امتناع انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین تشریح میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی آسیبشناسانه به رویکردِ «حقمحوری» در برابر «شخصمحوری»، بر ضرورتِ تطبیقِ فکر و عمل با حقیقتِ محض تأکید کرده و با نقدِ مصلحتاندیشیهای کاذب در مسیر سلوک، اهمیتِ پایبندی به حق را در تمامی شئون زندگی و اعتقادی تبیین مینماید.
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
10دیدیم که در خیابانها میآیند و میزنند شیشههای مغازهها را میشکنند و ماشین آتش زده بودند. نُه نفر وقتی که ایران باخته بود سکته کردند و به بیمارستان بردند و مُردند! چطور با جانش دارد با اعتباریات بازی میکند! چرا با جانش بازی میکند؟! چرا توپ اینجا نرفت؟! این توپ که دارد غِل میخورد، این بهجای اینکه اینطرفی برود آنطرفی رفت! برای چه چیزی میمیرد؟! اینکه چرا اینطرفی نرفت! این فکر مردم است، فکر مردم همین است! ریش سفید است و بلند است، عمامه هم آنقدر بزرگ است اما بچه است، بچه است! مثلاً بچههای ما در خانه میگویند: آه گل زد، آه گل خورد، در مدرسه گل زدیم تو که گل نزدی، ما گل زدیم، ما چهکار کردیم و...! فکر بچگانه است، چرا؟! چون خودشان و هدفشان و دردهایشان را نشناختهاند! با همین قضایا حرکت میکنند و با همین قضایا دوباره برمیگردند! همیشه در حال حرکت هستند! بابا یکخرده خودت سواد داشته باش! یکخرده خودت بفهم! یعنی چه که همراه با این جوّ میروی و همراه با این جوّ میآیی؟! پس خودت چه هستی؟! واقعاً خودت چه هستی؟!
در آن زمانهای سابق به من گفتند که آقا چرا شما بر خلاف اجماع که ولایت را قبول کردند حرکت میکنید؟! گفتم که آنها بیایند حرف مرا قبول کنند، چرا من بیایم حرف آنها را بپذیرم؟! التفات میکنید؟! یعنی قضیه یکی است؛ آن در فوتبال ظاهر میشود و این در [ولایت]! همهاش توپ است، همهاش اسباببازی است! یا علی تو هم بیا با ابوبکر بیعت کن! تو هم شق عصای مسلمین نکن و نمیدانم چهکار نکن و...!
یکی از رفقای معمم و اهل علم میگفت: من داشتم از مشهد برمیگشتم در فرودگاه نشسته بودم که بیایم، دیدم که یک آقایی آمد پیش من نشست که یکی از آقایان معروف مشهد است، سید است و خیلی معروف است. صحبت از مرحوم آقا شد ـ بعد از فوت مرحوم آقا ـ و خیلی نسبت به ایشان عصبانی و ناراحت بود و میگفت:
