
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
بررسی بساطت وجود و نقد دیدگاه مشائین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «حقیقت وجود» و تفاوت مبنایی میان دیدگاه شیخ اشراق و حکماء مشاء میپردازد. بحث با تحلیل ماهیت وجود آغاز شده و با بررسی این پرسش ادامه مییابد که آیا وجود، حقیقتی بسیط و واحد است یا مفهومی عرضی که بر ماهیات مختلف عارض میشود. در ادامه، ضمن نقد استدلالهای مشائین در باب عرضیت وجود و قیاس آن با نور و حرارت، برهان بساطت وجود و امتناع انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین تشریح میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی آسیبشناسانه به رویکردِ «حقمحوری» در برابر «شخصمحوری»، بر ضرورتِ تطبیقِ فکر و عمل با حقیقتِ محض تأکید کرده و با نقدِ مصلحتاندیشیهای کاذب در مسیر سلوک، اهمیتِ پایبندی به حق را در تمامی شئون زندگی و اعتقادی تبیین مینماید.
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
5کما أنَّ النورَ معنىٌّ واحدٌ مشترکٌ واقعٌ على الأنوارِ لا بِالتساویِّ مَع أنَّ نورَ الشَّمسَ یَقتضی إبصارَ الأعشى دَونَ سائرَ الأنوارِ فیکونُ مخالفاً لها فی الحقیقةِ.1
[همانگونه که نور معنایی واحد است که بر تمام انوار اطلاق میشود، اما نه بهصورت مساوی بااینکه نور شمس باعث دیدن افراد اعشیٰ میشود]، اعشیٰ افرادی هستند که شبها چشمشان نمیبیند، نور شمس موجب میشود که اینها ببینند اما سایر انوار اینطور نیست. پس با اینها در حقیقت مخالف است. میشود جواب داد که این شدت و ضعف، تخالف حقیقی نمیآورد و تخالف در حقیقت این است که اصلاً ماهیتش فرق داشته باشد حالا تشکیک در خود آن حقیقت موجب تخالف در ماهیت نیست.
و کذلک الحرارةُ المشترکةُ بین الحراراتِ معَ أنَّ بعضَها یوجبُ استعدادَ الحیاةَ دونَ البواقی و ذلک لِاختلافِ مَلزوماتِ النّورِ و الحرارةِ المتخالفةِ شدةً و ضعفاً المتباینة نوعاً عندهم.
[و همینطور است حرارت مشترکۀ بین حرارتها بااینکه] خب میبینید حرارت واحد و مشترک است ولی بعضی از آنها موجب استعداد در حیات میشود و حیات را بهوجود میآورد اما باقی این حرارتها ممکن است موجب ازبین رفتن حیات بشود. حرارت تا یک حدی خوب است و آدم زیادی داغ کند، یکقدری بالاخانه را دستکاری میکند! این بهخاطر اختلاف ملزومات نور است و حرارت که از نظر شدت و ضعف تخالف دارند و ازنظر نوع هم که متباین هستند.
و إنِ اشترکَ فی مفهومٍ واحدٍ عرضیٍّ. نَعَم الکلامُ فی أصلِ قاعدتِهم فی أنَّ الواقعَ على أشیاءَ بِالتشکیکِ إنَّما یکونُ عرضیاً واردٌ کما ذَکَرَه فی کتبِه و لَمّا کانَ نسبةُ الوجودِ الانتزاعیِّ إلى الوجوداتِ الحقیقیةِ کَنِسبةِ الإنسانیةِ المصدریةِ إلى الإنسانِ و الحیوانیةِ المصدریةِ إلى الحیوانِ.
در مفهوم واحد عرضی این مسئله وارد است، آن اشکالی که مرحوم شیخ اشراق در قاعدۀ اینها وارد کرده است، قاعده اینها چیست؟ «الف» و «لام» [کلمۀ] الواقع، موصول است. در آن چیزی که به تشکیک بر اشیاء واقع میشود، آن باید عرض باشد که قائم بر اشیاء بشود، این وارد است که وجود اصل و حقیقت آن ماهیت خارجی است نهاینکه عرض است! بحث آن قبلاً گذشت. از آن جایی که نسبت وجود انتزاعی، آن وجودی که او را از وجودات خارجی منتزع میکنیم و بهعنوان یک مفهوم وجود ـ مفهوم عام و مفهوم مشترک ـ بر همۀ اشیاء حمل میکنیم، از آن جایی که نسبت این وجود وجودات حقیقیۀ خارجیه مثل نسبت انسانیت مصدریت به انسان است، آن دیگر شدت و ضعف ندارد! انسانیتی که بهعنوان مصدر است؛ انسانیت، بودن انسان، حیوانیت و این مصدر انتزاعی جعلی! مصدر جعلی یعنی انسان ماهیت را به مصدر دربیاورد، ماهیت که به مصدر درنمیآید!
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 254 و 255.
