
نقد مبنای وجود مطلق در کلام صوفیه
بررسی نسبت وجود عام و خاص در تحقق خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه برخی از صوفیه درباره «وجود مطلق» میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا وجود واجب، همان وجود مطلق و مفهومی است یا خیر. استاد با تبیین تفاوت میان وجود ذهنی و وجود خارجی، استدلال میکنند که وجود مطلق یک امر اعتباری و از معقولات ثانیه است که تحقق عینی ندارد. در ادامه، این مغالطه که «از رفع وجود مطلق، امتناعِ کل لازم میآید» مورد واکاوی قرار میگیرد و تفاوت میان امتناع ذاتی و امتناع بالعرض تشریح میشود. محور اصلی بحث، ابطال این پندار است که وجود خاص برای تحقق خود به وجود عام نیاز دارد؛ در حالی که به بیان استاد، امر بالعکس است و عام در تحقق خارجی خود، نیازمندِ ضمنِ خاص است. این جلسه با تأکید بر ضرورت تفکیک میان مابهالانتزاعهای مختلف در مباحث توحیدی و فلسفی به پایان میرسد.
نقد مبنای وجود مطلق در کلام صوفیه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه برخی از صوفیه درباره «وجود مطلق» میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا وجود واجب، همان وجود مطلق و مفهومی است یا خیر. استاد با تبیین تفاوت میان وجود ذهنی و وجود خارجی، استدلال میکنند که وجود مطلق یک امر اعتباری و از معقولات ثانیه است که تحقق عینی ندارد. در ادامه، این مغالطه که «از رفع وجود مطلق، امتناعِ کل لازم میآید» مورد واکاوی قرار میگیرد و تفاوت میان امتناع ذاتی و امتناع بالعرض تشریح میشود. محور اصلی بحث، ابطال این پندار است که وجود خاص برای تحقق خود به وجود عام نیاز دارد؛ در حالی که به بیان استاد، امر بالعکس است و عام در تحقق خارجی خود، نیازمندِ ضمنِ خاص است. این جلسه با تأکید بر ضرورت تفکیک میان مابهالانتزاعهای مختلف در مباحث توحیدی و فلسفی به پایان میرسد.
نقد مبنای وجود مطلق در کلام صوفیه
6کسائرِ لوازمِ الواجبِ مثلُ الشیئیةِ و العلیةِ و العالمیةِ و غیرِها فإن قیلَ بَل یمتنعُ لِذاتِه لامتناعِ اتصافِ الشیء بِنقیضِه.
مثل سایر لوازم واجب مثل شیئیت، علیت، عالمیت و غیرها. شیئیت یک معنایی است که هم بر واجب الوجود و هم بر غیر از واجب الوجود صدق میکند؛ اللهُ شیءٌ کما أنَّ سائر الأشیاء شیء. الله علّةٌ کما أنّ علیتهُ سارٍ و جارٍ فی سائر الأشیاء. عالمیت هم برای خداست اگر مقصود از شیئیت شیئیتی است که از شیئیت پروردگار منتزع میشود، خب شیئیت در اینجا ضرورت دارد اما اگر نه، شئیت را میخواهید از ممکن الأشیاء و ممکن الوجودها انتزاع کنید دیگر این شیئیت ضرورت ندارد! علیت هم همینطور است؛ اگر شما بخواهید علیت را از علیت پروردگار انتزاع کنید در اینجا علیت در عالم کون و نفس واحد ضرورت دارد. اما اگر بخواهید علیت را از سایر معلولها و ممکن الوجودها انتزاع کنید، در اینجا دیگر علیت ضرورت ندارد و عالمیت و هَلُمَّ جَرّاً.
فَإن قیل بَل یمتنع... یعنی بهطورکلی اوصافی که هم به پروردگار و هم به غیر پروردگار هردو صادق است. نه! بلکه اصلاً ما میگوییم که امتناع رفع وجود مطلق، امتناع ذاتی است. ما از یک راه دیگر وارد میشویم و میگوییم که اصلاً ما به آن طرف مقابل کاری نداریم که مابهالاِنتزاع آن چیست! مابهالاِنتزاع آن واجب الوجود است یا ممکن الوجود است ما اصلاً به خودش کار داریم! وجود مطلق به نقیضش که عدم است محال است که متصف بشود. وقتی که به عدم متصف نشد پس طرف وجود مطلق ثابت میشود.
قُلنا الممتنعُ اتصافُ الشیءِ بِنقیضِه بِمعنى حملِهِ علیه بِالمواطاةِ مثل الوجودُ عدمٌ لا بِالاشتقاقِ مثل قولنا الوجودُ معدومٌ.
ممتنع اتصاف شیء به نقیض خودش به معنای حمل مواطاة یعنی حمل مفهومی است. مثل الوجودُ عدمٌ وجود نمیشود متصف به عدم بشود و عدم نمیشود محمول برای وجود قرار بگیرد چون این حمل مواطات در اینجا ازبین میرود و منتفی میشود چون دو نقطۀ مقابل هم هستند، و نه حمل به اشتقاق مثل اینکه میتوانیم بگوییم که وجود معدوم است یعنی به این مسئلۀ وجود، عدم صدق میکند؛ عدم خارجی بر آن صدق میکند. اما وجود به معنای حقیقیت مفهومی، معدوم است! شما در خارج به من وجود را نشان بدهید! این وجود است؟! این که کاغذ و کتاب و دفتر است! ظرف تحقق وجود به معنای مفهومی ذهن است! شما میتوانید بگویید که الوجودُ معدومٌ به معنایی که وجود مفهومی و تصوری در خارج نیست. خب بله، که به معنی حمل اشتقاقی است.
