
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
تحلیل براهین فلسفی بر امکان علم به امور غیرموجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی نخستین طریق از براهین اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، تحلیل این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند به اموری که در خارج وجود ندارند یا حتی ممتنع هستند، علم پیدا کند. ایشان با تبیین این نکته که علم به معدوم مطلق ممتنع است، نتیجه میگیرند که برای تحقق این علم، باید صورتی از آن در ذهن موجود باشد که متمایز از سایر معدومات است. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم اجمالی و تفصیلی در علم الهی، به تبیین ماهیت اعتباری زمان و نسبت آن با استمرار وجود مادی پرداخته میشود. این بحث با نقد دیدگاههای مادی درباره تجزیهپذیری ماده و تبیین دیدگاه فلسفی در باب جوهر فرد و تقسیمپذیری نامتناهی ماده به پایان میرسد تا زمینهای برای درک دقیقتر نحوه حضور صور علمی در ذهن فراهم آید.
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
2عدم استثناء در امتناع علم به معدوم
و لهذا در علم عنائی ازلى بارى این مسئله هست، و بهخاطر دارم که نسبت به تحقّق صُوَر تفصیلیّه که حکماء قائل به وجود اجمالى صُوَر تفصیلیّه در علم بارى هستند، در آنجا این نکته را عرض کردم که علمِ به معدوم بههرنحو و شکلى ممتنع است؛ چه این علمِ به معدوم نسبت به ما باشد یا نسبت به هر ذات دیگرى باشد، چون بالأخره معدوم، معدوم است. اگر قرار بر این است که علمى وجود داشته باشد، بهخصوص اگر این علم، علم حضورى باشد که دیگر خیلى بدتر خواهد شد، دراینصورت چگونه ممکن است یک امر، یک تحقّق و یک تعیّن خارجى قبل از اینکه به مرحلۀ تفصیل در آید، صورت علمیّه تفصیلیّۀ آن در علم عنائى بارى باشد؟
یا ما باید قائل باشیم به اینکه حساب و کتاب بارى از سایر مخلوقات جدا است، و تعلّق علم به معدوم نسبت به ما ممتنع و مستحیل است امّا نسبت به بارى اینطور نیست، یعنی ممکن است بارى علمِ به معدوم حتّی علمِ به معدوم مطلق هم داشته باشد، یعنی ممکن است باری نسبت به چیزى که معدوم مطلق است علم داشته باشد. اگر مسئله اینطور است، یک بحث دیگرى دارد و از عهدۀ ما برنمىآید.
ولى اگر ما علمِ به معدوم را درهرحال ممتنع بدانیم، براى هر کسى که مىخواهد باشد؛ دراینصورت علم بارى چگونه ممکن است بدون اینکه صُوَر این معلومات به مرحلۀ تفصیل آورده شوند، قبل از آن به این صُوَرِ مُفَصَّله تعلّق گرفته باشد؟! و اینجا است که ما مقام اجمال و تفصیل را یکى مىدانیم و تفاوتى بین این دو قائل نیستیم مگر در همان مرتبۀ وعاء خودش، و مرتبۀ بروز و ظهور خارجى براى ما یعنی افرادى که محکوم به قوانین طبع هستند که از نقطۀنظر ادراکِ معلومات محتاج به مرور زمان هستند و این معلومات در بستر تدریجىّالحصول برای آنها واقع مىشوند، امّا ما نسبت به افرادى که مافوق قوانین طبیعى ادراک مىکنند همین نحوۀ علم تفصیلى و علم حضورى را احساس مىکنیم.
