
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
تحلیل جایگاه ذهن در تصور معدومات و قضایای کلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی «وجود ذهنی» و چالشهای پیرامون آن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به اعتراضاتی است که بر دلایل اثبات وجود ذهنی وارد شده است؛ بهویژه این پرسش که چگونه میتوان به «معدوم» علم پیدا کرد، در حالی که علم، صورتِ حاصل از شیء است و معدوم، فاقد ذات و صورت خارجی است. استاد با تبیین دو طریقِ پاسخگویی به این اعتراض، دیدگاههای مختلف از جمله رأی محققین و قائلین به اشباح را بررسی کرده و در نهایت، نارساییهای این پاسخها را در مواجهه با مفاهیمی همچون «معدوم مطلق» یا «امتناع نقیضین» تحلیل میکنند. در ادامه، ایشان با بهرهگیری از مبانی اصالت وجود، به تبیین دقیقتر نحوه حکایت ذهن از واقعیت و جایگاه وجود رابطی مخلوقات میپردازند تا روشن شود که چگونه ذهن میتواند بر اموری که مابإزاء خارجی ندارند، احکام ثبوتی جاری کند.
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی «وجود ذهنی» و چالشهای پیرامون آن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به اعتراضاتی است که بر دلایل اثبات وجود ذهنی وارد شده است؛ بهویژه این پرسش که چگونه میتوان به «معدوم» علم پیدا کرد، در حالی که علم، صورتِ حاصل از شیء است و معدوم، فاقد ذات و صورت خارجی است. استاد با تبیین دو طریقِ پاسخگویی به این اعتراض، دیدگاههای مختلف از جمله رأی محققین و قائلین به اشباح را بررسی کرده و در نهایت، نارساییهای این پاسخها را در مواجهه با مفاهیمی همچون «معدوم مطلق» یا «امتناع نقیضین» تحلیل میکنند. در ادامه، ایشان با بهرهگیری از مبانی اصالت وجود، به تبیین دقیقتر نحوه حکایت ذهن از واقعیت و جایگاه وجود رابطی مخلوقات میپردازند تا روشن شود که چگونه ذهن میتواند بر اموری که مابإزاء خارجی ندارند، احکام ثبوتی جاری کند.
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
9پس آنچه که در آیینه هست ماهیّت نیست، ماهیّت، آن شخصى است که در جلوى آیینه ایستاده است، آن چیزی که در آیینه میرود نورى است که اوّل به آیینه خورده است و از آیینه به انسان مىخورد و دوباره در خودش برمىگردد یا اینکه نور اوّل از خارج به من مىخورد و در آیینه اینطور منعکس مىشود چون وقتی انسان در مقابل نور مىایستد و بین آیینه و نور حاجب مىشود، آیینه عکس حاجب را نشان میدهد.
میگویند که این تصویر ذهنی هم ماهیّت او نیست بلکه شَبَح است، قائلین به این قول اینطور مىگویند، مىگویند آنچه که در ذهن مىآید مثل عکس است منتها یک عکس داریم که در آیینه است، یک عکس داریم در آب، یک عکس داریم روى صفحه کاغذ و یک عکس هم داریم که در ذهن است. پس آن چیزی که در ذهن است همان عکس است.)
عدم کفایت قول به شبح برای جواب از اعتراض بر دلیل اوّل وجود ذهنی
پس گفته شده که علم به شیء، حصول شبح یا مثالی در ذهن است، پس اگر مطابَق و وجود خارجى داشته باشد، این علمِ به موجود است و الاّ یعنی اگر مطابَق نداشته باشد این علم به معدوم است. (در اینجا این اشکال وارد مىشود که مسئله در شبح و مثال هم همینطور است، یعنی با آوردن شبح و مثال که مشکل حل نمىشود.) پس صورت معدوم، بالفعل مطابق با معدوم نیست بلکه شبحى از او است، زیرا براى معدوم یک ذات عینیّۀ خارجیّه نیست و مطابِقى هم با آن ذات نیست مگر به حسب تقدیر؛ یعنی اگر این معدوم وجود داشت این صورت در ذهن ما با آن وجود تطبیق مىکرد. (اشکالى که مرحوم آخوند وارد مىکنند این است که شما دربارۀ معدومِ مطلق چه مىگویید، چون معدومِ مطلق که اصلاً نمىتواند وجود داشته باشد.) و علم به معدوم عبارت است از حصول شبحی که بالفعل با آن مطابقت نداشته باشد.
