
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
تحلیل جایگاه ذهن در تصور معدومات و قضایای کلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی «وجود ذهنی» و چالشهای پیرامون آن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به اعتراضاتی است که بر دلایل اثبات وجود ذهنی وارد شده است؛ بهویژه این پرسش که چگونه میتوان به «معدوم» علم پیدا کرد، در حالی که علم، صورتِ حاصل از شیء است و معدوم، فاقد ذات و صورت خارجی است. استاد با تبیین دو طریقِ پاسخگویی به این اعتراض، دیدگاههای مختلف از جمله رأی محققین و قائلین به اشباح را بررسی کرده و در نهایت، نارساییهای این پاسخها را در مواجهه با مفاهیمی همچون «معدوم مطلق» یا «امتناع نقیضین» تحلیل میکنند. در ادامه، ایشان با بهرهگیری از مبانی اصالت وجود، به تبیین دقیقتر نحوه حکایت ذهن از واقعیت و جایگاه وجود رابطی مخلوقات میپردازند تا روشن شود که چگونه ذهن میتواند بر اموری که مابإزاء خارجی ندارند، احکام ثبوتی جاری کند.
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
1درس سیصد و بیست و ششم
اعتراض بر طریقۀ اولىٰ از دلایل اثبات وجود ذهنی و جواب از آن به دو طریقه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ اعتُرِضَ عَلَیهِ بِأنَّهُ لا یَجوزُ أن یَحصُلَ العِلمُ بِالمَعدومِ لأنَّ العِلمَ کَما مَرَّ عَبارَةٌ عَن الصوَرِ الحاصِلَةِ عَن الشَّیءِ.
اعتراض بر طریقۀ اولىٰ از دلایل اثبات وجود ذهنی
بر طریقۀ اولىٰ از دلایل اثبات وجود ذهنی اعتراضى که وارد مىشود این است که در اینجا علم به معدوم تحقّق پیدا نمىکند، چون علم عبارت از صورت حاصلۀ از شىء است درحالتىکه معدوم، شىء نیست؛ پس آن چیزی که در ذهن مىآید علم به معدوم نیست و آنچه که معدوم است صورت ندارد. بنابراین دلیلى که براى اثبات وجود ذهنى به دو طریق یعنى به کیفیّت بقاء حقیقة الشّىء و کیفیّت دو نحوۀ وجود مطرح کردیم، محلّ اشکال و اعتراض است، زیرا عدمِ زید صورتى ندارد که حکایت از خارج بکند، درحالتىکه علم عبارت است از صورتى که مُحاکى با خارج است و خارج، مُحاکات آن قرار مىگیرد. این اعتراضِ نسبت به این طریق است، و به دو طریق از این اعتراض جواب داده شده است:
جواب اوّل از اعتراض بر طریقۀ اولىٰ از دلایل اثبات وجود ذهنی
طریق اوّل اینکه مقصود از صورت این نیست که شَبَح و مثال آن در ذهن باشد چون شىء معدوم، شبح و مثال ندارد بلکه مقصود از صورت عبارت از همان مفهوم یا ماهیّتى است که لو تَحَقَّقَ فِى الخارِجِ لَیَتَحَقَّقُ بِهذا المِثالِ و بِهذا الشَّبَحِ، این مقصود از صورتِ علمّیه است. ما نمىگوییم که آن صورت علمیّه مابإزاء خارجى دارد کسى این حرف را نزده است! ولى این را هم مىتوانیم بگوییم که آن صورتى را که ما تصوّر کردهایم اگر در خارج تحقّق پیدا بکند باید با این شکل و قیافه باشد، این مقصود ما است گرچه الآن در خارج تحقّق پیدا نکرده است.
بنابراین وقتى که ما تصوّر عدم زید را مىکنیم دقیقاً تصوّرِ زید را هم کردهایم و تصوّرِ عدم او، نفىِ وجود خارجى او است، یعنی در واقع ما با تصوّر عدمِ زید، وجود خارجى را از او سلب کردهایم امّا صورتش را دیگر سلب نکردهایم صورتش در ذهن موجود است. منبابمثال به محض اینکه شما مىگویید که آقای فلانی در اینجا نیستند، شما صورت ایشان را تصوّر کردهاید و الاّ از او خبر نمىدادید. پس شما با «نیستند»، نفىِ وجود خارجى را کردهاید نه نفى صورت را؛ چون این صورت الآن در ذهن آمد پس شما آن وجود خارجى را با این «نیستند» برداشتهاید، وَ کَفیٰ بِهِ موضوعًا و موجودًا، که مقصود ما در اینجا همین است. این بنابر قول قائلین به اصالة الماهیّة.
