اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک

تحلیل نسبت میان کلیات فلسفی و تشخصات خارجی

14٬110
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع می‌کند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح می‌دهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق می‌یابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهم‌های رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن می‌پردازد.

اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع می‌کند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح می‌دهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق می‌یابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهم‌های رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن می‌پردازد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک

11
  • و این انسانیّت با هر یک از این عوارض غیر از آن انسانیّت با عارض دیگر است، (بالاعتبار یعنى این با بودن با عارض دیگر تفاوت پیدا مى‌کند؛ انسانیّت با زید فرق مى‌کند با انسانیّت با عمرو و باز با انسانیّت با بکر فرق مى‌کند و هلمّ جرّا.) ولکن خود اینها در ذات خودشان تغییر نمى‌کنند، (یعنى انسانیّتِ زید یک‌جور است و همین انسانیت با عمرو یک‌جور دیگر است ولى انسانیّت تغییر نکرده است بلکه مصادیق با همدیگر تغییر پیدا کرده‌اند. و این از اعجبِ عجایب خلقِ خدا است که یک امر با موضوعاتِ مختلفه، واحد باشد ولى خصوصیّات خودش را از دست ندهد، درحالی‌که انسانیت با زید غیر از انسانیّت با شخصِ دیگر است. معلوم است که این، تسامح در عبارات است و الاّ انسانیّت همان است و فقط عوارض خارجى فرق کرده‌اند.)

  • و اگر یکى از این افراد انسانیّت در اینجا سرش زیر آب برود و نابود گردد پس آن اعراضى که اختصاص به این شخص دارند فقط از بین مى‌روند و امّا غیر این انسانیّت باقی است و فساد پیدا نمى‌کند، و فقط مقارنۀ این انسانیّت با این اعراض فاسد مى‌شود ولى خود انسانیّت به‌حال خودش باقى است.

  • پس این انسانیّت یک ذات واحده‌اى است که خود همین انسانیّت اقتران با اعراض و تعیّنات زیادى در مصادیق خارجیّه دارد، که با اعراض هر شخصی، انسانیّت آن شخص وجود دارد.

  • و حال در حقیقت حیوان هم با قیاس به قیدها و فصول متباین همین‌طور است (مانند غنم و بقر و امثال‌ذلک.) پس ما دیگر نیاز نداریم که یک وجود دیگرى برای آن تصوّر بکنیم که ذهن باشد.»

  • بقاء کلّی در ضمن بقاء افرادش

  • من‌باب‌مثال وقتى که زید مرد، همان انسانیّت در ذهن موجود است چون انسانیّت زید در اینجا از بین رفته است ولی انسانیّت عمرو به‌حال خودش باقى است، اگر عمرو هم بمیرد، انسانیّت در عمرو از بین رفته است ولی انسانیّت در بکر و خالد باقی مانده است. پس این انسانیّت امر واحدى است که در تک‌تک جزئیّات با عوارض مخالفه و مقارنات متباینه مى‌تواند خودش را نشان بدهد. پس وعائش وعاء خارج است و دلیلی بر اینکه وعائش وعاء ذهن است نداریم. وعائش خارج است منتها این از جمله اشیائى است که هر لحظه به شکلى درمی‌آید؛ هر لحظه بت عیّار به شکلی در آید،1 وجودِ بت عیّار که وجودِ قائم به ذهن نیست. یک روز بت عیّار مى‌آید پیراهن و دامن مى‌پوشد، یک روز شلوار مى‌پوشد، و یک روز همه چیز را درمى‌آورد. پس این بت عیّار یک بت عیّارى است که فقط لباسش را عوض کرده است، و عیّاریّت آن با عوض‌کردن لباس از بین نمى‌رود و آن انسانیّت هم از بین نمى‌رود.

    1. . کلّیات شمس تبریزی، ص ٤٨٣:
      هر لحظه به شکلى بت عیّار بر آمد***دل برد و نهان شد
      هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد***گه پیر و جوان شد
/ 0