
تبیین ادله اثبات وجود ذهنی
تحلیل جایگاه مفاهیم کلی و امور اعتباری در ذهن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و اثبات مبحث وجود ذهنی میپردازند. بحث با بررسی اشکالات مطرح شده بر کلام عالم همدانی پیرامون طبیعت نوعیه و تفاوت آن در افراد آغاز میشود و با تفکیک میان نگاه آلی و استقلالی به مفاهیم ذهنی، پاسخهای دقیقی به شبهات پیرامون کلیت وجود ذهنی ارائه میگردد. در ادامه، ایشان با استناد به ادلهای نظیر نحوه تصوّر امور انتزاعی و عدمی، ضرورت وجود غایت قبل از تحقق فعل در خارج، و همچنین تأثیرات روانی و جسمانیِ ناشی از تخیلات و توهمات، به اثبات وجود ذهنی میپردازند. در پایان، با اشاره به قدرت نفس در تصرفات ملکوتی، جایگاه وجود ذهنی به عنوان واسطهای برای تحقق آثار خارجی تبیین میشود تا روشن گردد که چگونه ذهن انسان، ظرفی برای تقرر حقایقی است که در عالم عین، ثبوت خارجی ندارند.
تبیین ادله اثبات وجود ذهنی
1درس سیصد و سی ام
ادامه ذکر ادلّۀ مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و قَد نَصَّ الشَیخُ فی سایِرِ کُتُبِهِ: أنَّ الإنسانیَّةَ الموجودَةَ کَثیرَةٌ بِالعَدَدِ و لَیسَت ذاتًا واحِدَةً و کذلِکَ الحیوانیَّةُ.
کلام رجل همدانی و اعتراض ابنسینا بر ایشان
بحث راجع به وجود نوع و معقولات ثانیه منطقیّه یا فلسفیّه در وجود ذهنى بود، مرحوم آخوند کلامى را از آن عالِم همدانى ذکر کردند که ابنسینا بر او اعتراض وارد کرده بود. کلام او این بود که انسانیّت و حیوانیّت بطبیعتها الکلّیّة یعنی با همان طبیعت خودش در وجود افراد تحقّق پیدا مىکند، یعنى وجودِ حقیقت و طبیعت انسانى به وجودِ افراد خارج تکثّر پیدا مىکند. وجود آن انسانیّت در عین وحدتى که دارد و با حفظ تذوّت ذات، با مشخّصات و متعیّنات و مصادیق خارجى کثرت پیدا مىکند.
ابنسینا بر او اعتراض مىکند و مىفرمایند که وجود این طبیعت انسانى و حقیقت نوعی حیوانى و امثال این طبایع اینطور نیست که با متقابلات مشخّصۀ مصداقى تکثّر پیدا مىکنند، بلکه بهطورکلّى آن ذات انسانى در زید بهنحوى است و آن ذات انسانى در عمرو بهنحو دیگری است. البتّه این ذات انسانى در زید با مشخّصات خارجىِ زید قرین و همنشین است، نه اینکه آن مشخّصات و ممیّزات خارجى مصادیق بیایند آن حقیقت انسانى را مشخّص بکنند و از او کثرت بسازند؛ زیرا وجود خود آن طبیعت مولِّدِ مشخّصات است نه اینکه مشخّصات مولِّد آن طبیعت باشند، بهعبارتدیگر در اینجا علّت به جاى معلول نشسته است و این صحیح نیست.
استفادهاى که از این کلام ابنسینا مىشود این است که ایشان در این قسمت از بیانشان اشاره دارند به آن مطلبى که در شفا در بحث نفس مىفرمایند؛ که گرچه اطّلاع بر جنس براى عموم افراد میسور است ولى اطّلاع بر فصول اشیاء براى عموم افراد الاّ شَذّ و نَدَر میسور و مهیّا نیست؛ زیرا فصل هر شیئی عبارت از صورت نوعیّۀ آن شىء است و صورت نوعیّۀ شىء عبارت از نحوۀ وجود آن شىء است و کسی غیر از علاّم الغیوب نمىتواند از آن نحوۀ وجود اطّلاع پیدا بکند.
