
چالشهای فلسفی وجود ذهنی و مقولات عشر
بررسی اشکالات اجتماع جوهر و عرض در ذهن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق اشکالات وارد بر نظریه «وجود ذهنی» در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با طرح دو اشکال اساسی آغاز میشود: نخست، مسئله اجتماع جوهر و عرض در ظرف واحد که با ذات جوهر (عدم قیام به موضوع) در تضاد است و دوم، تبدیل ماهیات مختلف به مقوله «کیف» در ذهن که منجر به انقلاب در ماهیت میشود. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای مختلف پیرامون جوهر و عرض، به بررسی این پرسش میپردازند که آیا جوهر، جنسالاجناس است یا صرفاً یک مفهوم انتزاعی و عرضی. ایشان با تبیین جایگاه قوای ادراکی (عقل، وهم و حس) به عنوان ابزارهای ظهور صور ذهنی، به تحلیل دقیق دیدگاههای مشائین و متأخرین در این زمینه میپردازند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه تحقق حقایق در ذهن و پاسخ به شبهاتِ مطرح شده در متون فلسفی تنظیم شده است.
چالشهای فلسفی وجود ذهنی و مقولات عشر
10این مسئله مربوط به جنس یا عَرَض بودن جوهر بود که گذشت. پس فرق نمىکند چه شما بگویید که جوهر، جنس است یا بگویید جوهر، عَرَض است ـ یعنى بگویید فقط مفهوم عَرَضیّت در اینجا هست و جوهر، جنس نیست ـ تفاوتى در مسئله ندارد و خیلى به مطلب ما کارى ندارد؛ به جهت اینکه حقیقت جوهر مشخّص است، چه جزء انواعِ مجرّده باشد و چه جزء انواع مادّی باشد.
منظور از جنس بودن جوهر
تلمیذ: ظاهراً در جنسیّت جوهر اشکال وجود دارد!
استاد: عرض کردم منظور این نیست که ما جوهر را یک ماهیّتى بگیریم که اینها در تحت او باشند، بلکه جنسیّت آن بهمعناى امر مشترک بین آنها است. چون در جنس واقعى و حقیقى باید ماهیّتى وجود داشته باشد که آن ماهیّت به ضمیمۀ فصل، موجب تحقّق خارجى باشند. امّا در انواع مجرّده، نفسِ تشکّل وجودى آن موجود در هر مرتبه موجب قوام او است، پس ما در این حقایق مجرّده اصلاً جنس و فصل نداریم تا اینکه آن در تحت جنس دیگر باشد. بنابراین مقصود از جنسیّت در اینجا عبارت از همان الموجودُ الّذى است، یعنی آن نحوۀ وجودى که استقرار و استقلال دارد، نه اینکه واقعاً ماهیّت و جنس و فصل منظور باشند؛ چون جنس و فصل مربوط به مادّه هستند و در مجرّدات، جنس و فصل نداریم بلکه همان مرتبۀ وجودى آنها، تشکیک وجودى آنها و شدّت و ضعف در همان مرتبه عبارت از جنس و فصل آنها است. و الاّ منظور این نیست که آنها ماهیّتى دارند و آن ماهیّت، جنسى و فصلى دارد و آن فصل عبارت از محقِّق خارجى آنها است. پس ماهیّت و جنس وفصلی در مجرّدات نیست، آنچه که هست در مورد مادّه است، لذا جنس در اینجا جنس حقیقى نیست.
جوابى که بوعلى در اینجا دادهاند این است که گفتهاند: شما معناى جوهر را الموجودُ الَّذِى إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ گرفتهاید. ببینند الموجودُ الَّذى یعنى الوُجودُ بِالفِعل؛ وجود بالفعلى که إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ مَسلوبٌ عَنهُ الموضوعُ، یعنى در موضوع نیست. إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ، یعنی اگر بخواهد در خارج وجود پیدا بکند این وجود، وجود فى الموضوع نیست، بلکه خودش موضوع است، مىگوید من نمىخواهم در یکى دیگر بروم، به اصطلاح من نمىخواهم عارض بر یکى دیگر بشوم بلکه دیگرى باید عارض بر من بشود. جوهر مىگوید من ایستادهام تا همۀ شما بیایید از من بهرهمند بشوید؛ پس اگر کم، کیف، متیٰ و بقیّه عارض بر من بشوند اشکالى ندارد امّا من عارض بر دیگرى نمىشوم، این معنا، معناى جوهر است.
