
چالشهای فلسفی وجود ذهنی و مقولات عشر
بررسی اشکالات اجتماع جوهر و عرض در ذهن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق اشکالات وارد بر نظریه «وجود ذهنی» در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با طرح دو اشکال اساسی آغاز میشود: نخست، مسئله اجتماع جوهر و عرض در ظرف واحد که با ذات جوهر (عدم قیام به موضوع) در تضاد است و دوم، تبدیل ماهیات مختلف به مقوله «کیف» در ذهن که منجر به انقلاب در ماهیت میشود. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای مختلف پیرامون جوهر و عرض، به بررسی این پرسش میپردازند که آیا جوهر، جنسالاجناس است یا صرفاً یک مفهوم انتزاعی و عرضی. ایشان با تبیین جایگاه قوای ادراکی (عقل، وهم و حس) به عنوان ابزارهای ظهور صور ذهنی، به تحلیل دقیق دیدگاههای مشائین و متأخرین در این زمینه میپردازند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه تحقق حقایق در ذهن و پاسخ به شبهاتِ مطرح شده در متون فلسفی تنظیم شده است.
چالشهای فلسفی وجود ذهنی و مقولات عشر
12خارج از ذهن دانستن قوای ادراکیّه
تلمیذ: بنابر فرمایش شما دیگر ظهور ظلّى، عنوان ثانوى است؟
استاد: بله، قواى ادراکیّه هم همینطور هستند، چون اینها قواى ادارکیّه را خارج از ذهن مىدانند، یعنى مىگویند ذهن یک حقیقت بسیطى است که واجدِ قواى ادارکیّه است. میگویند قوّه عاقله، ظرف براى مُدرکات عُقلایى است، قوّه واهمه، ظرف براى صُوَر وهمیّه و معانى جزئیّه مانند محبّت، عشق و علاقه است، قوه حسّیّه ظرف براى صُوَر حسّیّه خارجى است. آن وقت برای هرکدام از اینها در مغز حساب و کتاب باز کردند؛ نفطاسیا و بنطاسیا و ... .1 اینها را در منظومه در قسمت طبیعیّات نخواندیم! آنجا دارد که نمىدانم جلوى سر یکجور است [قسمت خاصی برای عملیات و ادراکات خاصی است.] البتّه اینها محلّ نظر هستند، چون بالأخره آنها با همان امکانات محدود خودشان جسم را تشریح مىکردند ولى الآن قضیّه تفاوت پیدا کرده است.
هنوز که هنوز است یعنی با تمام پیشرفتى که الآن شده است، نسبت به مغز بعضى از جاهاى ناشناخته وجود دارد، یعنى یک مقاطعى در مغز هست که ناشناخته است؛ مثلا یکى از آنها منطقهاى است که به آن، منطقۀ بِرنستیم مىگویند.2 این چیزى است که بالای مخچه است و اسمش را black box یعنی جعبۀ سیاه گذاشتهاند، که بسته است و نتوانستهاند در آن نفوذ بکنند. آن، حسّاسترین منطقۀ مغزى است یعنى تمام احساسات و صُوَر که میخواهند از سیستم عصبى وارد مغز بشوند، این منطقه در آنجا حکمِ فیلتر را دارد؛ مسموعات را جدا مىکند، حسّیّات را جدا مىکند، مُبصرات را جدا مىکند، هرکدام از اینها را جدا مىکند و مىفرستد به آن منطقۀ خاصّ خودش از سامعه، باصره، شامّه و حس! منبابمثال اینکه یک کسى دست به یک نقطه از پاى شما مىزند و بعد دست به یک جای دیگری از پاى شما میزند، شما از کجا مىفهمید که به این دو منطقه الآن دست خورد؟ این بهخاطر این منطقه است که این حس از اینجا با تمام آن اعصابى که در اینجا هست منتقل به نخاع میشوند و از نخاع وارد این منقطه برنستیم مىشوند و این منطقه برنستیم الآن ثابت مىکند که هم به اینجا دست خورده است و هم به آنجا دست خورده است. اگر او نباشد شما یک ضربه بیشتر احساس نمىکنید! یا فرض کنید شما در عین اینکه احساس ضربه مىکنید نگاه را هم تشخیص مىدهید، یا صوتى را که مىشنوید تشخیص مىدهید که این صوت الآن از این طرف آمده است.
- . شرح المنظومة، ج 5، ص 53.
- . ساقه مغز به انگلیسی: Brainstem، بخشی از دستگاه عصبی مرکزی و در قسمت پایینی مغز قرار دارد و متشکّل از بخشهاییاست که طناب نخاعی را به نیمکرههای مخ و مخچه پیوند میدهد. بخشی از ساقه مغز بصلالنخاع قرار دارد که در بالای نخاع قرار دارد و مرکز کنترل فعالیّتهای غیر ارادی مثل تنفّس، ضربان قلب و فشار خون است. با توجّه به اهمیّت آن به این مرکز در بصلالنخاع گرۀ حیات گفته میشود. (محقّق)
