اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد و بررسی تعریف جوهر در فلسفه

تحلیل دیدگاه بوعلی سینا درباره جایگاه فصل و جنس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق اشکالات وارد بر تعریف مشهور جوهر می‌پردازد. بحث با تبیین اشکال نخست بر وجود ذهنی آغاز می‌شود که بر اساس آن، تعریف جوهر به موجودی که در موضوع نیست، منجر به انقلاب ماهیت یا اندراج مقولات در کیف می‌گردد. در ادامه، دیدگاه بوعلی سینا در پاسخ به این اشکالات مطرح می‌شود که بر اساس آن، تعریف مذکور برای جوهر به دلیل خلط میان تقوّم ذاتی و تحقق خارجی، مخدوش دانسته شده است. استاد با تحلیل دقیق رابطه جنس و فصل، توضیح می‌دهد که فصل، محقق خارجی جنس است نه مقوّم ذاتی آن؛ و در نهایت با نقد برخی برداشت‌های مسامحه‌آمیز از کلام بوعلی، بر این نکته تأکید می‌ورزد که حقایق امکانی، عین فقر و تعلق به فاعل هستند و نباید وجود بالفعل را در تعریف ماهوی آن‌ها دخالت داد.

نقد و بررسی تعریف جوهر در فلسفه

3
  • احتیاج جنس به فصل در تحقّق خارجی و عدم احتیاجش به آن در تقوّم ذاتی

  • على‌کلّ‌حال آن شعور خاص، ادراک، متحرّک و حسّاس بالإراده‌اى که براى حیوان گفته‌اند، یک ماهیّتى است که لازم نیست برای تصوّر این ماهیّت، انسان نوع خاصّى از حیوان را درنظر بگیرد بلکه همین ماهیّت متقوّمۀ بالذّات که انسان بدون لحاظ نوع خاصّی احساس این ماهیّت را مى‌کند، مى‌شود قوام ذاتى؛ یعنی این ماهیّت روى پاى خودش ایستاده است.

  • این جنس براى تحقّق خارجى خودش احتیاج به فصل دارد، نه براى تقرّر و تقوّم ذاتى. تقوّم ذاتى احتیاج به فصل ندارد و شما تصوّر آن را مى‌کنید، ولی تحقّق خارجى احتیاج به فصل دارد؛ اگر شما جنس حیوان را درنظر بگیرید، براى تحقّق خارجى احتیاج به ناطقیّت دارد. ناطق محقِّقِ خارجى حیوان است، صاهلیّت محقّقِ خارجى حیوان است، ناهقیّت محقّق خارجى حیوان است. تمام این فصل‌ها محقّق خارجى هستند؛ زیرا فصل، مقسِّم جنس به انواع مختلفه است تا هرکدام در تحت فصلیّت خود قرار بگیرند.

  • بنابراین اگر تعریف جنس را ما این قرار بدهیم: الموجودُ الَّذى إذا وُجِدَ، وُجِدَ لا فِى موضوعٍ؛ پس تعریف براى جنس، وجودِ بالفعل است، یعنى وجود بالفعلى که لا فِى موضوعٍ است بلکه خود او موضوع است و سایر اعراض، عارض بر این مى‌شوند. بنابراین شما وجود را در تعریف این جوهر لحاظ کرده‌اید، و وقتى وجود بالفعل را لحاظ بکنید دیگر فصل چه نقش و اثری مى‌تواند در این جنس به‌وجود بیاورد؟! چون جنس خودش موجودِ بالفعل است، جنس که خودش هست! درحالتى‌که فصل، مقوِّمِ ذات جنس نبود بلکه فصل، محقِّقِ خارجى جنس و به‌عبارت‌دیگر مقسِّمِ جنس به انواع مختلفه است. پس خود فصلِ مقسِّم و محقِّق، فصلِ مقوِّم جنس خواهد شد و هو بدیهىّ البطلان. چون فرض این است که جنس روى پاى خودش ایستاده است و تقرّر و قوام ذاتى دارد، و نیازى به فصل ندارد. بله، جنس براى وجود خارجى نیاز به فصل دارد نه براى قوام ذاتى خودش. و این، انقلاب ماهیّت متقوِّمۀ مقسِّمه است که فصل باشد به مقوّم، و هو واضحُ البطلان. این جواب مرحوم بوعلى بر این اشکال بود. بنابراین ما باید جوهر را به قِسم و نحو دیگری معنا بکنیم که حالا آن قِسم دیگرش مى‌ماند که بعداً مى‌آید.