
تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه
بررسی نسبت وجود ذهنی با ماهیت جوهری و عرضی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تعریف جوهر و عرض و رفع اشکالات وارد بر آن میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه بوعلی سینا آغاز میشود که جوهر را ماهیتی میداند که اگر در خارج موجود شود، لا فی موضوع است. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر جوهر در ذهن حلول کند، آیا ماهیت آن تغییر یافته و به عرض تبدیل میشود؟ استاد با تفکیک میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی، این چالش را حل میکنند. ایشان توضیح میدهند که جوهر به لحاظ ماهیت، جوهر باقی میماند، اما به اعتبار وجود ذهنی، مصداق عرض قرار میگیرد. این تبیین نشان میدهد که قوانین جوهر و عرض در خارج و ذهن، بر اساس نوع حمل و جایگاه وجودی آنها تفاوت مییابد و این تمایز، کلید فهم دقیق مباحث وجود ذهنی در حکمت متعالیه است.
تحلیل دقیق تعریف جوهر و عرض در فلسفه
1درس سیصد و سی و هفتم
تعریف جوهر
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و هذا المَعنى ثابِتٌ لَهُ سَواءٌ وُجِدَ فی العَقلِ أو فی الأعیانِ. وَ حُلولُهُ فی العَقلِ لا یُبطِلُ کَونَها بِحَیثُ إذا تَحَقَّقَت فی خارِجِ العَقلِ کانَت غَیرَ حالَّةٍ فی المَحَلِّ المُتَقَوَّمِ بِنَفسِهِ.
ادامه بررسی تعریف بوعلی برای جوهر
بحث راجع به تعریفى بود که مرحوم بوعلى راجع به جوهر کرده بودند و در آن همان مطلبى بود که عرض شد؛ که جوهر عبارت است از حقیقتى، ماهیّتى و شیئی ـ تمام این تعبیرات، تعبیر واحد هستند ـ که إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ. یعنى حیثیّت عدمِ وجود فى الموضوع، حیثیّت تقدیرى است؛ یعنى وجود لا فی موضوعٍ بنابر فرض وجود است نه اینکه وجود آن جوهر، وجود بالفعل باشد. عرض شد که تعبیر به وجود بالفعل بودن غلط است؛ بهجهتاینکه هر چیزی که درخارج تحقّق داشته باشد یا تحقّق نداشته باشد، آن جوهریّتى را که ذهن مىتواند تصور بکند بهلحاظ حکایت از خارج، جوهریّتى است که إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ.
و معناى عَرَض هم همینطور است؛ یک وقت ما خود مفهوم عَرَض را در ذهن تصوّر مىکنیم که این در واقع معناى استقلالى دادن به عَرَض است؛ مثل اینکه شما خود کم را بدون اینکه آن کم، عارض بر چیزى باشد، تصوّر مىکنید. و اصلاً بهطورکلّى آن کم، کیف و مقولاتی که در ذهن هستند، هیچکدام مقدار برنمىدارند؛ زیرا نفسِ مقدار برداشتن و اضافۀ مقولات بر موضوع در ذهن اقتضاء مىکند که شما نتوانید درخارج فردى را مصداق براى آن کم یا کیف یا مقولۀ عَرَضى یا جوهرى ذهن قرار بدهید.
منبابمثال اینکه الآن مىگویید که این قالى قرمزتر از این قالى است بهخاطر این است که ما یک قرمزى مبهم را در ذهن بهنحو استقلالی تصوّر کردهایم، یا اینکه وقتى مىگوییم که این خط، اطول از این خط است بهخاطر این است که ما خط را بدون اضافۀ به سطح در ذهن تصوّر کردهایم. امّا اگر آن خطّى را که در ذهن تصوّر مىکنیم با اضافۀ به سطح باشد دیگر نمىتواند حکایت از مصادیق خارجى بکند، چون مضافٌالیه آن موجود است. وقتى که شما زید را در ذهن ابنِ عمرو تصوّر کردید، دیگر نمىتوانید در خارج این زید را به بکر یا خالد نسبت بدهید، چون در ذهن شما به عمرو نسبت داده شده است. یک وقت شما زید را بدون انتساب به عمرو، بکر و خالد در ذهن تصوّر مىکنید دراینصورت در خارج نگاه مىکنید و مىبینید که پدرش کیست؟ آنجا شما عنوان بنوّت را به زید در انتساب با همان شخص حمل مىکنید.
