
تحلیل جایگاه جوهر و عرض در وجود ذهنی
بررسی اندراج جواهر عقلی در مقولات عرضی و کیفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان مفهوم جوهر و عرض در ساحت وجود ذهنی میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه یک حقیقت جوهری، با وجود استقلال در خارج، هنگام ورود به ذهن به عنوان یک عرض شناخته میشود. استاد با تفکیک میان حمل اولی و حمل شایع صناعی، نشان میدهند که منافاتی میان ذات یک شیء و اندراج آن در مقولات عرضی در ظرف ذهن وجود ندارد. در ادامه، چالش اصلی بحث یعنی نحوه اندراج جوهر در مقوله کیف و کم مورد واکاوی قرار میگیرد. ایشان با نقد دیدگاههای رایج در باب تقسیمات جسم و تبیین معنای عرض به مفهوم عام، راهکاری برای حل این تعارض ارائه میدهند. در نهایت، با بررسی تفاوت کلی طبیعی و کلی عقلی، این نتیجه حاصل میشود که بسیاری از این اشکالات ناشی از خلط میان حقیقت خارجی و اعتبارات ذهنی است.
تحلیل جایگاه جوهر و عرض در وجود ذهنی
4پس ما در اینجا در واقع فاصلهاى که بین دو جزء هست را جدا کردهایم؛ منبابمثال اگر یک چاقویى بیاید این دست ما که الآن به هم متّصل است را ببرد، جزء را نبریده است بلکه آمده است فاصلۀ بین دو جرم را مشهود کرده است؛ یعنی این دو جزء به همدیگر چسبیده و متلاصق هستند و آن میآید فاصلۀ بین این دو را آشکار، روشن و باز میکند.
اعتباری و انتزاعی بودن وحدت در جسم
یا مثلاً شما یک پارچهاى را درنظر بگیرید، در وهلۀ اوّل که به این پارچه نگاه میکنید، مىبینید این پارچه، پیوسته است یعنی اجزائش به هم پیوستگى دارند، امّا همینکه ذرّهبین روى این پارچه قرار میدهید، مىبینید که خلل و فرجى در روى این پارچه مشهود شد. حالا اگر آن ذرّهبین قویتر باشد، چیزهای بیشتری را نشان میدهد، تا به حدّى که بعضى از ذرّهبینها هستند که ماوراء پارچه را هم نشان مىدهند یعنى وقتى که شما با آن نگاه مىکنید بهجاى اینکه پارچه را ببینید پشت آن را مشاهده مىکنید و آن را الآن درست هم کردهاند.
این مسئله بهخاطر این است که این اجزاء در وهله و نظرۀ اوّل متلاصق هستند ولى در واقع با اینکه اینها به همدیگر پیوسته هستند امّا اتّحادى بین اینها وجود ندارد. پس وقتى که ما یک جسم را تقسیم مىکنیم در واقع جسم را تقسیم نکردهایم بلکه کمّ او را تقسیم کردهایم؛ یعنى در این خطّ کتاب که الآن از اینجا تا اینجا هست و یک واحد بسیط است و مرکّب نیست، در این واحد بسیط یک شکافى واقع مىشود و مثلاً تقسیم به دو خطّ ده سانتى یا دو خطّ بیست سانتى مىشود.
تلمیذ: کم از اعراض است و اعراض هم حکم استقلالى ندارند، آنها در واقع عارض بر موضوع هستند که آن موضوع، جوهر است. حالا چطور مىشود که این عَرَض در اینجا تقسیم بشود امّا آن جوهر که مثلاً در اینجا جسم است تقسیم نشود؟ این خطّى را که شما مىفرمایید تقسیم مىشود، باز خود آن کم هم قائم به یک جوهرى است!
