
تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات
بررسی نسبت میان حقیقت مجرد فصل و تعینات مادی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مقولات عشر و جایگاه فصول جواهر میپردازند. بحث با طرح اشکال شیخالرئیس در کتاب شفا آغاز میشود که چرا فصول جواهر نباید در تحت مقوله جوهر قرار گیرند تا از تسلسل فصول غیرمتناهیه جلوگیری شود. در ادامه، تفاوت میان جنس و فصل و نحوه تحقق آنها در عالم خارج و ملکوت مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد با تبیین این نکته که فصل، حقیقتی مجرد و فراتر از مقولات است، به چگونگی تنزل این حقایق در قالب ماده و نقش آن در تشخص انواع میپردازند. در نهایت، با مقایسه دیدگاه صدرالمتألهین در حرکت جوهری و دیدگاه شیخالرئیس در هبوط حقایق، به این نتیجه میرسند که وحدت میان عالم ماده و عالم معنا، کلید اصلی فهم این مباحث است و میتوان میان این دو مشرب فلسفی جمع کرد.
تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مقولات عشر و جایگاه فصول جواهر میپردازند. بحث با طرح اشکال شیخالرئیس در کتاب شفا آغاز میشود که چرا فصول جواهر نباید در تحت مقوله جوهر قرار گیرند تا از تسلسل فصول غیرمتناهیه جلوگیری شود. در ادامه، تفاوت میان جنس و فصل و نحوه تحقق آنها در عالم خارج و ملکوت مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد با تبیین این نکته که فصل، حقیقتی مجرد و فراتر از مقولات است، به چگونگی تنزل این حقایق در قالب ماده و نقش آن در تشخص انواع میپردازند. در نهایت، با مقایسه دیدگاه صدرالمتألهین در حرکت جوهری و دیدگاه شیخالرئیس در هبوط حقایق، به این نتیجه میرسند که وحدت میان عالم ماده و عالم معنا، کلید اصلی فهم این مباحث است و میتوان میان این دو مشرب فلسفی جمع کرد.
تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات
10«و شیخ در دیگر کتابهایش تصریح دارد: انسانیّتى که موجود است بهواسطۀ عدد، زیاد است و ذات واحده نیست. (یک انسانیّت نیست بلکه ما به تعداد مصادیق خارجى، انسانیّت داریم.) و همینطور حیوانیّت.
این کثرت کثرتى نیست که اضافات مختلفه او را متکثّر کرده باشد بلکه آن ذات انسانیّتى که با خواصّ زید قرین است با ذات انسانیّتى که با خواصّ عمرو قرین است فرق مىکند، (آن، یک صورتِ خاص دارد و این یک صورتِ خاص دارد یعنی صورت هر شخصى با صورت شخص دیگر قطعاً تفاوت دارد.) پس ما دو انسانیّت داریم؛ انسانیّتی که مقارن خواصّ زید است و انسانیّتى که مقارن خواصّ عمرو است (و اینها با همدیگر تفاوت دارند.) این غیریّت به اعتبار مقارنه نیست تا اینکه حیوانیّت واحده مقارن با فصول مختلفهاى باشد که بر این حیوانیّت قرین و عارض مىشوند. (یعنی این خودش فى حدّ نفسه با آن دیگرى تفاوت مىکند، که همان قضیّه که فرمودهاند: حَقیقَةُ الشَّىءِ بصورته، در اینجا هست.)
ترجمه متن آخوند در اشکال بر کلّی بودن وجود ذهنی و جواب آن
اگر اشکال بشود: همانطور که موجود خارجى جزئى است و قبول اشتراک نمیکند، موجود ذهنى هم جزئی است و قبول اشتراک نمىکند و منطبق بر کثیرین نمیباشد، (پس مابإزاء خارجى ندارد و منطبق بر کثیرین نیست.) منطبق بر کثیرین همان ماهیّت من حیث هىهى است، درحالتىکه آن ماهیّت نیز در خارج موجود است؛ (یعنی به وجود افرادش موجود است.) پس این دلیل (که چون این در خارج نیست و چون منطبق بر کثیرین است پس وعاء آن، ذهن است، چون آن چیزی که در خارج است جزئى است و نمىشود منطبق بر کثیرین باشد،) تمام نیست.
در جواب میگوییم: ما نمىخواهیم بگوییم انسانى که موجود در ذهن است، شخص و جزئى نیست و تشخّص ندارد و با او چیزی نیست که او را از اشتراک منع بکند، بلکه مراد این است که ما میتوانیم معناى انسان که مطابق با یک عدّه افراد زیاد است را تصوّر بکنیم و آن معنا را بهاین نحو نزد عقل احضار بکنیم، (یعنی اینطور آن را احضار بکنیم که مطابق بر یک عدّه افراد است، یعنی بهنحو جنبۀ آلیّت.) و یقیناً معلوم است که انسانى که اینطورى است (یعنی بهنحو آلى به آن نظر شده است) از حیث اینکه معلوم بالذّات است، در خارج نیست (چون آن چیزی که در خارج است قابل صدق بر کثیرین نیست درحالیکه این قابل صدق بر کثیرین است.) و متشخّص به تشخّص خارجى نیست (بلکه مابهالاشتراک بین افراد مختلف است که با هم تفاوت دارند.)
