
اتحاد نفس با صور علمی و معقولات
نقد دیدگاه فاضل قوشچی درباره کیفیت تحقق صورت در ذهن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه فاضل قوشچی پیرامون کیفیت تحقق صور علمی در وعاء ذهن میپردازند. بحث با تبیین جایگاه علم، عالم و معلوم در حکمت مشاء آغاز میشود و این حقیقت مورد تأکید قرار میگیرد که هر امر مجردی که استقلال ذاتی داشته باشد، عالم به ذات خویش است. در ادامه، استاد با استناد به مبانی عقلی، این پرسش را مطرح میکنند که آیا نفس انسانی میتواند خالق و فاعلِ صور معقوله باشد یا خیر. ایشان با ردِ دیدگاهِ فاعلیتِ نفس در ایجاد صور، به تبیین نقش «عقل فعال» در القای صور به نفس و فرآیند اتحاد نفس با معلوم میپردازند. در پایان، آثار تربیتی این اتحاد، از جمله تنزل نفس در اثر معاشرت با امور مبتذل و ارتقای آن در اثر انس با کلام معصومین و اولیاء الهی، به عنوان راهکاری برای آزمایش و تکامل نفس تبیین میشود.
اتحاد نفس با صور علمی و معقولات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه فاضل قوشچی پیرامون کیفیت تحقق صور علمی در وعاء ذهن میپردازند. بحث با تبیین جایگاه علم، عالم و معلوم در حکمت مشاء آغاز میشود و این حقیقت مورد تأکید قرار میگیرد که هر امر مجردی که استقلال ذاتی داشته باشد، عالم به ذات خویش است. در ادامه، استاد با استناد به مبانی عقلی، این پرسش را مطرح میکنند که آیا نفس انسانی میتواند خالق و فاعلِ صور معقوله باشد یا خیر. ایشان با ردِ دیدگاهِ فاعلیتِ نفس در ایجاد صور، به تبیین نقش «عقل فعال» در القای صور به نفس و فرآیند اتحاد نفس با معلوم میپردازند. در پایان، آثار تربیتی این اتحاد، از جمله تنزل نفس در اثر معاشرت با امور مبتذل و ارتقای آن در اثر انس با کلام معصومین و اولیاء الهی، به عنوان راهکاری برای آزمایش و تکامل نفس تبیین میشود.
اتحاد نفس با صور علمی و معقولات
9و إمّا علةٌ قابلیةٌ لها فَهو یُنافی ما ذهبَ إلیه لأنّ قابلَ الشیءِ یجبُ أن یکونَ محلاً له.
یااینکه علت، علت قابله است که با آنچه که ایشان گفتند منافات دارد، قابل شىء باید محل براى شىء باشد درحالىکه شما گفتید که این ارتباطى با نفس ندارد و جداى از نفس است و آنکه محل براى نفس است یک چیز دیگر است، آن را حلالزاده میبیند!!1
و إن لَم یکن شیئاً مِنهما و لیست بِغایةٍ أیضاً و هو ظاهرٌ و لا هی صورةٌ لَها بلِ العکسُ أولىٰ فَلا علاقةَ لها معَ المعقولات فَکیفَ یکونُ منشأ لِوجودِها علىٰ أنّ الحدوثَ و التَجدّد یُنافی کونَ الشیء عقلاً بالفعل کما تقرّر عندهم.
اگر هیچکدام از اینها نبود یعنی نه علت مفیض بود و نه علت فاعلى بود و نه علت قابلى بود، علت غایى هم نمىتواند باشد، یعنی نفس علت غایى براى اوست. [نمیشود]، چرا؟ چون اگر علت غایى باشد، علت غایى اشرف است چرا دنبال معلوم مىرود؟! چرا صورت عقلیه درست مىکند؟! علت غایى همیشه بعد از علت فاعلى و علت مادى و علت صورى و اینها است و در مرتبۀ آخر است گرچه از نظر رتبه و طبیعت در مرتبۀ اول است، ولی از نظر ماهیت خودش در مرتبۀ بعد قرار گرفته است.
و هو ظاهرٌ ... این ظاهر است و ظاهرش این است که نمىتواند اشرف باشد چون اشرف بهدنبال غیر اشرف نمىرود. [البته] اشرف بهدنبال خیلىها مىرفت!!
و لا هی صورةٌ لَها علت صورى هم نیست، نمیتواند علت صورى براى او باشد بلکه عکس اولىٰ است یعنى او علت صورى براى این خواهد بود پس علاقهاى براى نفس به معقولات نیست و ارتباطى ندارد. پس نفس چگونه منشاء براى وجودش مىشود؟! علت چیز دیگر است و نفس فقط جنبۀ التصاق و اتحاد را با او برقرار مىکند.
علىٰ أنّ الحدوثَ و التَجدّد ... اضافۀ بر اینکه حدوث و تجدد بنا بر رأى حکماى مشاء، نمىشود و منافات دارد با اینکه عقل، عقل بالفعل باشد. بماند که چطور حدوث و تجدد با فعل منافات دارد. چون هر امر فعلى باید قدیم زمانى باشد درحالىکه صور معقوله حادث زمانى هستند چون نفس مدام اینها را در هر زمانى بهوجود مىآورد و آن امرى که حادث زمانى باشد نمىتواند مجرد بالفعل باشد و بالذات جنبۀ بالفعل داشته باشد. إنشاءالله [بقیۀ مطالب] براى جلسۀ بعد باشد.
- . اشاره به داستانی دارد از کریستین آندرسن در کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی نوشته غلامعلی حداد عادل.
